Posted by: زهرا on: ۲۲ مهر ۱۳۸۸
ورزش گوشه گمشده ی زندگی ما ایرانی هاست. شاید ورزش کردن خصوصا صبحگاهی اش چیزیه که قدمای ما ناخواسته رعایت می کردند و ما ناخواسته تو زندگی شهری مون فراموشش کردیم. بابا تعریف می کنه که روزی چند کیلومتر دوچرخه سواری می کرده تا به محل کارش برسه. یه جور فعالیت اجباری. الان به مدد سیستم حمل و نقل عمومی و بهونه هایی مث شلوغی و کمبود وقت پیاده روی معمولی هم از یادمون رفته. ما خانم ها هم که بهانه های جورتری داریم و نتیجتن ورزش رو کاملن بی خیال می شیم تا اینکه پا به سن می گذاریم و پوکی استخوان و قند و اوره و فشار و هزار مشکل دیگه تازهیامون می اندازه که بریم دو قدم پیاده روی کنیم و صبح ها پارک ها رو شلوغ.
این همه مقدمه چینی برای این بود که تذکر بدم ما (مخصوصا زن ها) این گوشه خالی زندگی مون رو باید هر چه سریعتر پر کنیم. تا جوون هستیم و وقت هست ورزش رو داخل برنامه زندگی مون قرار بدیم تا به مشکلات خانم های پارکی برخورد نکنیم.
- – -
شهرداری در یک اقدام مناسب پارک ها رو مجهز به وسائل ورزشی کرده که متاسفانه دریغ از یه ۲۰ ساله که ازشون استفاده کنه.
وقتشه که امروزی تر بشیم. وقتشه که نسیم خنک زندگی جدید وارد این گوشه خالی زندگی مون بشه و ورزش رو در صدر فعالیت های جنبی و تفریحی مون قرار بدیم.
Posted by: زهرا on: ۱۸ مهر ۱۳۸۸
باید اینجا تابلو می زدم که به دلیل تعمیرات مسدود است.
دو سه روزی تعمیرگاه بودیم. پنچرگیری و تعویض روغنی و بالانس و اینا.
به همت آقای برادر.
دو سه روزه داره تموم می شه و داریم بر می گردیم ولایت.
ممنون از همه دوستایی که حالم رو پرسیدند به هر نحو.
من خوبم و به زودی اینجا رو از نو می سازم. به شیوه دوباره می سازمت وطن و این صحبتا.
چشم. به روی چشم. به شرطی که شما ها هم دوباره بنویسید مثل چند تا دوست پایه ای که کماکان می نویسند.
چشم.
Posted by: زهرا on: ۲۲ شهریور ۱۳۸۸
بابا برام دوتا قناری گرفت.
پای یکیشون شکست.
بردیمش دکتر.
دکتره خندید گفت می خواین جداش کنم؟ گفتیم نه.
شربت کلسیم نوشت براش.
هر روز با قطره چکون کلسیوم می خوره.
چند روزه پاهه جوش خورده.
یه وقتایی سعی می کنه روش وایسه.
امید رو از این پرنده باید یاد گرفت.
می گن آدم خداشناس باید عذر پذیر باشه حتی اگه عذر موجهی در کار نباشه.
قربون این فرمول های خداشناسی برم که اینقدر کار خلق خدا رو آسون می کنه.
- – -
قضیه اینجاس که حالا یه کاری کردی شده دیگه انقدر دنبال آثار و شواهدش نباش. عدل زد و طرفت از خدا می ترسید.. نه بگو حالا طرفت دل دریایی داشت. ظرفیتش زیاد بود. حوصله نداشت پی هیچ قضیه ای رو بگیره. وقت نداشت اصلا طرف به قول مامان کلاریس “بگو من خر”!
ماه رمضونه یاد بگیریم ببخشیم. از اون مهمترم بخشیده شیم.
- – -
توضیح:
این زهرایی که ملت ۲۰ ساله می شناسنش یا هشت سال یا چهار سال همون آدمه سابقه ها!
Posted by: زهرا on: ۱۱ شهریور ۱۳۸۸
دیروز تجربه ی جدیدی بود. رنگینک پختم.
امروز تجربه جدید تر: می خوایم زولبیا بپزیم. با مامانم.
گوبلن هم که می دوزیم. سر نخ قضیه کجاست؟
اینکه مامان خانم دو سالی دانشسرا رفتن.
Posted by: زهرا on: ۰۹ خرداد ۱۳۸۸
___ روز مونده به اتمام این گوبلنه!!
جای خالی را با عدد دلخواه پر کنید.
Posted by: زهرا on: ۰۵ خرداد ۱۳۸۸
احوال ما رو اگر جویا هستید باید عرض کنم تو قرنطینه هستم. یک چیزی می گم یک چیزی می شنوید.
قرنطینه شامل:
۱٫ تقلیل استفاده از کامپیوتر
۲٫ سفر
۲٫ میوه
۳٫ ورزش
۴٫ گوبلن!
ویزا هم ندادند. دنبال کار هم نیستم. مادر و دختر می شینیم تو خونه گل می گیم گل می شنفیم.
این قضیه گوبلن رو بگم. یه دنیا گوبلن جنس اعلا داریم که از زمانی که من بچه بودم تا وقتی برادرم ایران بود عادت داشتیم سالی یک بار می نشستیم دور هم و دختر و پسر گوبلن می دوختیم! البته این عادت گوبلن دوزی بین مردها در فامیلمون نه تنها معموله بلکه گاها همراه سایر هنرهای خیاط مابانه به مرحله قاب کردن و هدیه دادن هم رسیده.
منم بچه بودم و .. بودم یکی از اون سختاش رو و البته خوشگلاش رو برداشته بودم. مامان هم چند روز پیش در راستای اهداف خوشحال سازی گذاشت جلوم و گفت تمومش کن قابش کنیم حیفه! ما هم گفتیم چشم.
و البته اثرات مطلوب ورزش و گوبلن دوزی بسیار مشهوده و من توصیه می کنم خانم مهندس های گرامی که کارشون فنیه بهتره گه گداری بذارن اون روی زنونه شون هم بالا بیاد و دست به قیچی ببرند. چند وقت پیش با نغمه رییس سابقم هم سر همین بحثمون بود. نغمه هم با این کار موافق بود و به توافق رسیدیم که آخر آخرش دیگه ماها زنیم و این کارای زنونه مال ماست.
دکترا هم می گیریم نگرانش نباشید. با استادم بحثش بود که دکترا گرفتن برای خانم ها اشتباه محضه و برای پیشرفت کاری بهتره یک فوق دیگه به کارنامه شون اضافه کنند. خلاصه اش اینه کار هر زن نیست دکترا گرفتن. انصافا.
Posted by: زهرا on: ۰۲ خرداد ۱۳۸۸
در چهار سال گذشته شاهد روند نامناسبی در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و بخصوص در ساحت دانشگاه بوده ایم.
۱- در عرصه اقتصادی، به اجماع صاحبنظران، سیاستهای دولت نهم موحب افزایش تورم، کسری بودجه، افزایش بیکاری و فقیرتر شدن اقشار محروم و به عبارتی افزایش اختلاف طبقاتی شده است. علاوه برآن هیچگونه اقدام عملی و موثر در جلوگیری از تهدید بحران اقتصادی جهانی (که پیش¬بینی می¬شود در آینده نه چندان دور گریبانگیر اقتصاد ایران نیز بشود) به جریان نیافتاده است.
۲- در عرصه های اجتماعی، با انجام حرکات پوپولیستی و با زیر پا گذاشتن کرامت انسانی مردم آزاده و بلندطبع میهن اسلامی (از طریق تخریب ساختارهای سیستماتیک رفع مشکلات معیشتی و اجتماعی و تبدیل آن به روشهای التماسی در ملاقات ها و یا استقبال از اشخاص موسوم به برنامه های چهره به چهره)، به شخصیت والای ایرانی مسلمان خدشه وارد نموده¬اند.
۳- همچنین با ارائه آمار و اطلاعات غیر واقعی چه در تحقیر عملکرد دولت های گذشته و چه در قهرمان سازی ناصحیح درباره عملکرد دولت نهم، سعی در تحمیق مردم نموده و با اصل “دانستن حق مردم است” به ستیز درآمده اند.
۴- در عرصه سیاست خارجی با بی سیاستی، ماجراجویی و ترجیح منافع حزبی برمنافع ملی، عزت ملی خدشه دار گردیده بطوریکه حتی کشورهای ضعیف نیز جرات یافته و با اتباع ایران در خاک خود برخوردهای توهین آمیز می¬نمایند. همچنین عدم کارایی دستگاه دیپلماسی، انجام سفرهای مطالعه نشده و دادن بهانه های متعدد به رقبای منطقه¬ای و بین¬المللی، اتحاد بین¬المللی علیه جمهوری اسلامی ایران را تسریع نموده است.
در دیگر عرصه¬ها و بخصوص در ساحت دانشگاه که خانه اول ماست با تحولات عجیب و بعضا غیرقابل باور مواجه هستیم:
۵- تعریف سیاست و سیاست ورزی برای جامعه دانشگاهی، در چارچوبهای خشک و تقسیم آن به بخش خودی و غیرخودی و تقلیل فعالیت برای بخش غیرخودی رقم خورده است، بطوریکه سیاست و سیاست¬ورزی تنها زیبنده کسانی است که در اردوگاه نیروهای خودی با تعریف و ملاکهای خاص قرار می گیرند.
۶- تلاش برای از بین بردن استقلال دانشگاه و گرفتن حق حاکمیت بر سرنوشت خویش که در پی حماسه دوم خرداد و در سالهای حاکمیت اصلاحات روز به روز به سمت استقلال پیش می¬رفت و امکان انتخابی شدن مدیریت ها را نوید ¬داد، به راحتی با بازگشت فوری فرایند انتصابی حرکت عظیم دوران قبل را به کلی دگرگون کرد.
۷- جلوگیری از ادامه فعالیتهای سیاسی تشکلهای مستقل دانشجویی و حرکت به سمت دولتی کردن فعالیتهای دانشجویی، فضای دانشگاه را به سمتی سوق داده است که دیگر رسالت و مرجعیت برای جوامع دانشگاهی در تحولات سیاسی جامعه به فراموشی سپرده می¬شود.
۸- تلاش برای تغییر گسترده اعضای هیئت علمی با راهکارهایی از قبیل بازنشستگی فراگیر، اخراج اساتید، فراهم نمودن شرایط ویژه و تبعیض آمیز برای طی مدارج ارتقاء و در نهایت برنامه ریزی برای جذب گسترده اساتید از مسیری خارج از روالهای تعریف شده علمی و دیگر تحولات دانشگاه خبر از فرایندی را می¬دهد که در آینده نزدیک موجب تغییر بافت علمی دانشگاه¬ها خواهد داشت. تغییری که به سرعت موجب افت کمی و کیفی ماموریت علمی دانشگاه¬ها خواهد شد.
برای برون رفت از شرایط کنونی، آنچه به فوریت باید اندیشید حرکت عمومی در جهت تغییر مدیریت کنونی کشور است. مدیریتی که با شیوه عمل خود، موجب بروز و ظهور مشکلات فراوان و اساسی در بسیاری از عرصه ها برای انقلاب و کشور و مردم شده است…و خوشبختانه انتخابات نزدیک است.
انتخابات تجلی حق خداوندی در انتخاب و تعیین سرنوشت مردم توسط مردم و مشارکت آنان در ساخت ایرانی آباد و آزاد است و از حقوق اولیه مردم است که در میثاق ملی یعنی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مورد تاکید قرار گرفته است. انتخابات مهمترین و در سالهای اخیر یکی از پرچالش¬ترین عرصه¬ های اجتماعی است که مطابق آموزه¬های معمار بزرگ انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) صحنه حضور کلیه آحاد ملت باید باشد تا نظام جمهوری اسلامی از گزند حوادث مصون بماند.
در این برهه حساس، هر چه به انتخابات نزدیک تر می شویم خواست عمومی برای تغییر بیشتر بروز و ظهور می یابد؛ تغییری که بتواند اهداف استراتژیک و شعارهای محوری انقلاب یعنی اسلام خواهی، عدالت اجتماعی،آزادی و “میزان رای ملت است” را بار دیگر سرلوحه تحولات اجتماعی قرار دهد.
Read the rest of this entry »
Posted by: زهرا on: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
شاید بهتر بود این پست رو زودتر بنویسم. آدم های پشت این وبلاگ ها رو نمی شه از روی نوشته هاشون شناخت.
مایه افتخاره اگر بگم پشت این نوشته ها و خوننده های اصلی شون، آدم هایی هستند که منو خوب می شناسند و دوستشون دارم. آدم هایی که سالیان سال همدیگر رو می شناسیم و نوشتن من تنها از بابت لینک بودن دائمی با اونهاست.
محیط مجازی جای امنی نیست. اینجا پر از لطمه است پر از زجر پر از استرس؛ آدم افسرده می شه اگه بخواد به هر سیگنالی جواب بده.
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
با این حال باید بگم که از پی صدا اومدم. آدم وبلاگ بازی نیستم. با وجود قدمت نوشتنم. الان می بینم صدا رو خیلی وقته که می شنوم، چند سال و از پی اونه که می نویسم و می نویسم.
دنبال گمشده امم. گمشده ای که دلیل زندگی باشه. کسی باشه که بدونی میون هیاهوی این روزگار واسه تو ساختنش. می گیردت می فهمتت امضای روحش به امضای روح تو منطبقه. حس رضایتی بهت می ده از اینکه هست.
دوست ندارم “هستنش” رو آلوده به خواستن کنم. اینکه هست وجود داره نشون می ده قانون دنیا رو. فریاد می زنه که این دنیا صاحبی داره. بی صاحب نیست. ممنونم خدا.