Mehr

نقاشی چهره

Posted by: زهرا on: ۲۸ فروردین ۱۳۸۸

نقاشی می کنم. یک تابلوی عهد عتیق دارم، حدودن مال صده ۱۶٫ مدل رو می گم. یک آقایی که فلوت می زنه. 

با چهره مشکل دارم. چهره پسرک خیلی معصومه. نمی تونم درش بیارم و از طرفی اگر در بیاد هم با بقیه تابلو همخونی نداره. شاید ده بار یا بیشتر صورتش رو کشیدم و نود بار بینی اش رو پاک کردم – بهتر بگم رنگ رو از روی بوم تراشیدم و دوباره کشیدم – نمی شه اون چیزی که باید. گیر کرده ام. 

کشیدن چهره نه تنها کار هر کسی نیست. بلکه هر وقتی هم نمی شه چهره کشید. باید تمرکز داشته باشی. باید زاویه بینی تو تمام رخ، سه رخ یا نیم رخ بتونی در بیاری. چشم ها باید پرسونالیته طرف رو داد بزنند. گردی صورت رستن گاه مو چانه برآمدگی فک و بدریختی و خوش ریختی ماهیچه کنار دهان. همه و همه چیزی رو می سازند به اسم صورت. و اگه تو حس اش نباشی یا تو یه عالم وسواس و گرفتاری گیر کرده باشی چهره رو خراب کردی. و هربار که از جلو اش رد می شی یاد بدهکاری هات می افتی. حال ات از کاری که کردی به هم می خوره. حالا هر چقدر هم که اتوی لباس طرف درست در اومده باشه. مخمل لباسش از دور جذب ات کنه یا کنتراست چین دستار اش.

چهره کشیدن کار هر کسی نیست دقیقا. کار سختیه. دقت و حوصله می خواد و تمرین مداوم. 

همیشه غبطه می خوردم به اینایی که تو پارک ملت رو سوژه می کنند و آخر سر هم طراحی کج و کوله شون رو به طرف تقدیم می کنند اونم با امضا! روش مناسبیه برای تمرین چهره و البته مشعوف کردن مردم از همه جا بی خبر.

سیمرغ

Posted by: زهرا on: ۲۳ فروردین ۱۳۸۸

«سام» پدر زال فرمان می‌دهد فرزندش را که با موهای سپید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود. سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می‌افکند، زال را به آشیانه می‌برد و می‌پرورد. سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده‌است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ) به سراغ زال می‌آید، سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او می‌دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند. سیمرغ دو جا در شاهنامه کمک‌های مهمی به زال می‌کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده‌است و سیمرغ با چاره جویی به هنگام، این مشکل را بر طرف می‌کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می‌آموزد موفق می‌شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند. سیمرغ هم چنین زخم‌های بدن رستم را درمان می‌کند.

اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزلهٔ موجودی مادی تصویر می‌شود، اما صفات و خصوصیت‌های کاملاً فرا طبیعی دارد. ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می‌ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آنها با جهان مادی نیست. سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون «گرشاسب نامه» اسدی توسی، چهره‌ای روحانی و فرا طبیعی ندارد. اصولاً جز در بخش اساطیری شاهنامه، بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیری اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر می‌شود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می‌یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عنصرهای فرهنگ اسلامی جذب می‌گردد. اما روشن نیست که دقیقاً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغهٔ عرفانی گرفته‌است.

پس از شاهنامهٔ فردوسی کتاب‌های دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آنها نشانی از سیمرغ و خصوصیاتش آمده‌است. از جملهٔ آنها کتاب‌ها و رساله‌های زیر را می‌توان بر شمرد: رسالة الطیرابن سینا، ترجمهٔ رسالة الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی، رسالة الطیر احمد غزالی، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت نامهٔ علایی (نخستین دانش نامه به زبان فارسی)، بحر الفواید (متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمهٔ دوم قرن ششم در سرزمین شام نوشته شده‌است) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار.

منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هد هد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دستهٔ خاصی از انسان‌ها تصویر می‌شود. سختی‌های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامهٔ راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند. اکثر محققان ادبیات، از جمله «دکتر شفیعی کدکنی» بر این باورند که در این داستان، سیمرغ رمزی از وجود حق تعالی است. سیمرغ رمز آن مفهومی است که نام دارد و نشان ندارد. ادرک انسان نسبت به او ادراکی است «بی چگونه». سیمرغ در ادبیات ما گاهی رمزی از وجود آفتاب که همان ذات حق است، نیز می‌شود. ناپیدایی و بی همتا بودن سیمرغ، دستاویزی است که او را مثالی برای ذات خداوند قرار می‌دهد.

+

مرام؟

Posted by: زهرا on: ۱۹ فروردین ۱۳۸۸

مرام یعنی چه؟
اون چیزی که من از مرام و مروت فهمیدم یعنی انسان امروزش رو به هر قیمتی حتی له کردن حق و حقوق و حرمت و شرف دیگران بگذرونه، حالا ببینیم فردا چی پیش می آد
یه معنای قوی تر یعنی نه سیخ بسوزه نه کباب
معنای دیگرش یعنی متوقع کردن دیگران برای روز مبادا
با پنبه سر بریدن
فراموشی سلکتیو!
بی مسئولیتی بی تربیتی بی حرمتی …

مرام نگذارید تو رو بخدا. نگذارید!!! نخواستیم!

Posted by: زهرا on: ۱۳ فروردین ۱۳۸۸

تهرونیم. فردا قراره به اتفاق دوستان خانوادگی از نحسی سیزده بگذریم.
دوست ندارم خیلی احوال الان رو ثبت کنم. تو یه گذار سختم و دلم میخواد که زودتر بگذره. تازه کشف کردم که پایان نامه در اصل یک بیماری مازوخیستی مزمنه که ادم های خوشحال بیدرد رو اچمز میکنه با منت اضافه. و خدا نکنه توش الینه بشی وگرنه هرچی دیدی دیدی دیگه. همه بلاهایی هم که سرت می اد بهش نسبت میدی.
خلاصه که زندگی میگذرد خواهی نخواهی.
فک کنم بیشتر چت کردم یا آف گذاشپم تا اینکه پست بزنم.

Posted by: زهرا on: ۰۸ فروردین ۱۳۸۸

شجریان گوش میدیم، طبق معمول همه سفرهامون. یه جور یادگار از سفر شیراز. هشت ساله بودم.
بابا تحمل اهنگای دیگه رو نداره، مگه دلکش و ویگن و .. یادگارهای جوونی اش.

Posted by: زهرا on: ۰۶ فروردین ۱۳۸۸

جنگ در نظر من دهه شصتی یعنی فرار و ترس و استرس. با این تعاریف دیدن مناطق جنگی بعد این همه وقت حتما غیر منتظره و دیدنی خواهد بود. فرصتی شد تا از نزدیک، بدون دافعه و با هیبت ناهمگون توریستی اروند کنار رو ببینیم و عملیات عجیب و غریب فجر ٨ رو بشنویم.
هرگز با مفهوم شهید و شهادت از این فاصله نزدیک برخورد نداشتم. به نظرم این نوع انتخاب کوتاه ترین راه رسیدن به کماله. از بهترین داشته ات می گذری به امید کسب چیز بهتری. بدون اینکه نیاز باشه تا بعد از انتخابت جوابگوی هیچ قاضی بی انصافی باشی. فقط داغی رو روی پیشونی مادری و شاید ملتی می کاری که هرگز فراموش نمیشه.
شاید اگر اون همه جوون می موندند و امروزمون رو می ساختند امروز همه با هم کامل می شدیم.
اینجاست که باید گفت لعنت به هر جنگی که این انتخاب رو گریز ناپذیر میکنه.
- – -
فیلم توضیحات عملیات رو در اولین موقعیت اینجا می گذارم.

بدترین کار

Posted by: زهرا on: ۲۸ اسفند ۱۳۸۷

بدترین کار فشار آوردن به کسی است که نمی تواند حقیقت را بگوید.
بدترین کار فشار آوردن به من نوعی است اگر چیزی را می دانم و تو از من می خواهی که فاش کنم اما این به مصلحت نیست.
- – -
دم عیده و خسته ایم. فرصت خوبیه برای تمدد اعصاب برای تفکر برای تفریح.
سال نوی خوشی را برای همه آرزو دارم. سال نحسی بود. انتظار روزهای بهتری را می کشیم.

Posted by: زهرا on: ۲۸ اسفند ۱۳۸۷

مامی جان از صبح تا شب قدم می زنند و می گن: این کوچولو کجا می خواد بذاره بره از پیش من!
گاهی خودمو هم به شک می اندازه!!
بلکم به خاطر کتابای نخونده به خاطر جاهای ندیده به خاطر دوستای همیشه موندگار به خاطر سربالایی سفارت هم که شده بمونم!

تفالی به حافظ، در آستانه سال نو

Posted by: زهرا on: ۲۸ اسفند ۱۳۸۷

!!

Posted by: زهرا on: ۲۶ اسفند ۱۳۸۷

کناره گیری خاتمی یعنی اینکه ما کماکان یک مملکت جهان سومی هستیم. دموکراسی کشک. ببخشید.
اگر که خاتمی کناره گیری کنه همون بهتر که به احمدی نژاد رای بدیم. یعنی آینده این مملکت تو یه بازی قدرت پاس و پاس کاری بین اصلاح طلبا داره تباه می شه.
آقای میرحسین آینده از شما نمی گذره. کاری به قضایای پشت پرده و این صحبتا ندارم. ظاهر قضیه اینه که شما برای قدرت طمع کردید. یعنی از گلیم آماده خاتمی به نفع خودتون استفاده می کنید.
دموکراسی یا چیزی که شما براش به میدون می آید یعنی این همه جوون مشتاقی که وقت و انرژی و هزینه می پردازند تا خاتمی بیاد. بمونه و رای بیاره. و شما دستی دستی دارید همه چیز رو از بین می برید. و هیچ کس هم روش نمی شه که اینو بهتون بگه.
احمدی نژاد سمبل به قدرت رسیدن یک پشت کوهی است. شما هم از پشت کوه اومدید. این چند ساله کجا بودید و چه می کردید؟ چرا عدل سر بزنگاه قدرت سر و کله تون پیدا شد؟ ما چه گناهی کردیم؟ این مملکت و این کشور چی؟
متوجه نشدید چرا خاتمی گفته یا من می آیم یا موسوی؟ و بعد شما اومدید که خاتمی نیاد؟ و این همه تلاش رو ندید گرفتید؟
آینده مورد تصور ما و شما رای به خاتمیه. امروز همه چیز بر محور خاتمی میگرده. حتی اومدن کروبی هم خنده دار بود. خاتمی که کنار بره خلا اش رو به وضوح خواهید دید. رای نابسامان و غیر قابل پشی بینی ای در انتظار خواهد بود و مملکت ما دوباره شاهد حضور یک کله شق تمام عیار خواهد بود که معلوم نیست آینده اش به کجا ختم بشه.
.
.
با تمام احترامی که برای شما و دکتر (پروفسور) رهنورد قائلم اما خبر کناره گیری خاتمی مشت محکمی بر دهان چند میلیون جوون امیدوار خواهد بود!

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items