<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.3.1" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>گيس گلابتون</title>
	<link>http://tarsimm.com</link>
	<description>درباره هنر نقاشی و زندگی روزمره</description>
	<lastBuildDate>Mon, 30 Jun 2008 18:39:58 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>en</language>
	
	<item>
		<title>خانوم شدن*</title>
		<description>
بعد مدتها دارم میل می کنم به سمت خانوم شدن. خیلی دیگه دانشجو شده بودم بد بود!
در راستای تحقق این هدف، چند روز پیش یه سری به سایت L'Oreal زدم ببینم دنیا دست کیه. در مورد این برند توضیح اینکه بر خلاف ما که این کلمه رو اورآل می خونیم، ...</description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/130</link>
			</item>
	<item>
		<title>خاطره (۲)</title>
		<description>
این مدت حرف حر.است و دانشگاه و اینا خیلی پیش اومد.
یادم می آد سال 85 بود و من برای کارهای پایان نامه ام مجبور بودم از شرکت بزنم و برم دانشگاه یا پیش استادم، یا پیش مسئول آموزش دانشکده. گرمای هوای مرداد ماه از یک طرف، خلوتی دانشگاه از یک ...</description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/129</link>
			</item>
	<item>
		<title>ه&#8230;</title>
		<description>حس می کردم هیولایی که قبلا اسمش توهم بود و حالا اسمش رو عوض کرده به نمی دونم چی چیِ چی چی پناه، خیلی وقته مرده و به توهمات پیوسته، ولی می یبنم نه هنوزم داره به خوبی نفس می کشه!p:

راه حلی ندارید برای کشتن هیولا یا سرگرم کردنش حتی؟ ...</description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/127</link>
			</item>
	<item>
		<title>مرسی</title>
		<description>امروز آخرین امتحان فوقم رو دادم. خدا رو شکر بد نشد که هیچ، خوبم شد. قبلش دو فص حسابی آبغوره گرفتم، از اون کارا که کسی از من سراغ نداره!

خواستم بگم که مرسی از همه اونهایی که این مدت تلخی من رو و بد اخلاقی هام رو تحمل کرده اند. ...</description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/126</link>
			</item>
	<item>
		<title>عادت</title>
		<description>گاهی شک می کنم که، این که آیا اینکه مساله ای رو برای خودمون اثبات کنیم بهتره یا به دیگران؟ اینکه چیزی رو می خواهیم باید تو پوست و گوشتمون باشه یا اینکه اگر دیگران پذیرفتند کافیه؟ اگر که برای برداشتن قدم بعدی به شخصه آماده هستیم بهتره یا این ...</description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/122</link>
			</item>
	<item>
		<title>ملت احساسی ما</title>
		<description>خبر داغی بود خبر دکتر مددی، ویدیوش که بدتر، استرس زا و ناراحت کننده (نمی دونم چرا گذاشتنش روی یوتیوب). اما به نظر من اینقدر احساس و هیجان برای همچین خبری نشونه خیلی جالبی نمی تونه باشه! توی این مملکت هر روز داره به نحوی خیانت می شه. درسته که ...</description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/120</link>
			</item>
	<item>
		<title>از هر دری</title>
		<description>به سلامتی مقاله من داره به سرانجام می رسه. دکترمون مسافرته، اما هنوز پیگیر کار منه، یک کلمه هم بهم نمی گه چرا دیر کردی، آخه من با زن و بچه اومدم مسافرت یکم خوش بگذرونم! اقرار می کنم که خیلی دانشجوی بدی بودم براش!

- - -

امروز صبح یک کیف ...</description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/118</link>
			</item>
	<item>
		<title>توهم</title>
		<description>روزی روزگاری زنی بود که گلایه می کرد هر روز از ارتفاع اسباب خانه من کم می شود! شوهر به او می خندید و به او می گفت که دچار توهمی!

زن عاقبت روانه بیمارستان شد و مرد اسباب خانه را عوض کرد تا برای زندگی جدیدش آماده شود. </description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/115</link>
			</item>
	<item>
		<title>نسخه!</title>
		<description>
چند تا اصل علمی توی دنیا هست که مواقع گرفتاری به درد می خوره. از این جمله:


	
 شما همیشه خوب و درست هستید، همیشه همونی هستید که باید باشید. حتی اگر به خودتون شک کنید تغییری در موجودیت فعلی تون نداره، فقط انرژی خودتون رو بی خود صرف کردید و ممکنه ...</description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/113</link>
			</item>
	<item>
		<title>خاطره</title>
		<description>امروز به مامانم می گفتم که تو منو بی حوصله بزرگ کردی! حوصله منو نداشتی. حالا من با مامانم شوخی دارم اما مامانا این جور وقتا خیلی آتیشی می شن.
مامان من فی البداهه یکی از خاطراتی رو نقل کرد که درسته بارها شنیده بودم اما چون عصبانی بود این دفعه ...</description>
		<link>http://tarsimm.com/archives/110</link>
			</item>
</channel>
</rss>
