ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۰۳ مرداد, ۱۳۸۷
برج اسد در کنار همه نعمات سرشارش، یک نغمت عمده ای داره و اون اینه که موعد تحویل یک خروار پروژه و کارهای عقب مونده است. به این ترتیب کلی کار روی دست من مونده که مهم ترینشون پایان نامه است و تا اولای شهریور باید آماده باشه. توی این فاصله هم یک مسافرت یک […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۳۱ تیر, ۱۳۸۷
[امیلی] داشت در گوشه ای بازی می کرد، یک خانه می ساخت، درست جلوی کشتی…خسته از بازی، بدون هدف، به طرف عقب کشتی به راه افتاد که ناگهان اندیشه گذرایی از ذهنش گذشت که او اوست… وقتی کاملا از این واقعیت شگفت انگیز اطمینان حاصل کرد که او در حال حاضر امیلی باس تورنتون است… […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۳۰ تیر, ۱۳۸۷
به ذهن خلاق نیازمندیم!!
رزومه فرستادم به این شرکت خودشیفته که آگهی انگلیسی روی کاغذ آ۳ پرس شده به در و دیوار دانشکده زده. بعد یکی دو هفته سه شنبه پیش بهم زنگ زدند، یک آقای بد اخلاق پشت خط بود و من بی حوصله تر از همیشه بدون هیچ انرژی ای جواب دادم، به اصطلاح […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۴ تیر, ۱۳۸۷
وقتی یک نفری می آید در زندگی آدم، آدم یک جایی از کله اش را از کار می اندازد و می رود سراغ کارهای مهم تر. وقتی که آن یک نفر می رود آدم مجبور است دوباره آن یک جا را به کار بیندازد. سختی کار همینجاست فقط! منتهی این فقط کلی خودش معنی دارد!
(”من […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۱ تیر, ۱۳۸۷
من اعتقاد دارم که کسی که با آرامش و لذت از خواب شبانه بیدار نشه و از غذا خوردنش هم لذت کافی رو نبره آدم خوشبختی نیست.
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۸ تیر, ۱۳۸۷
مدتیه پستم کور شده. نمی دونم مسافرت بودم زیادی لی لی به لالام گذاشتن یا یه چیزی اونجا جا گذاشتم که نمی دونم چیه! خواستم بنویسم ببینم پست نوشتنم چجوریاس! شایدم فضای اینجاست که مدتیه مسموم شده.
از جمعه که اومدیم من عین مسلول ها مریضم. صدام که در نمی آد، نفسم هم به زوریه، سردردم […]