گيس گلابتون

خانوم شدن*

ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۱۰ تیر, ۱۳۸۷

بعد مدتها دارم میل می کنم به سمت خانوم شدن. خیلی دیگه دانشجو شده بودم بد بود!
در راستای تحقق این هدف، چند روز پیش یه سری به سایت L’Oreal زدم ببینم دنیا دست کیه. در مورد این برند توضیح اینکه بر خلاف ما که این کلمه رو اورآل می خونیم، خود فرانسوی ها لوریل می […]

خاطره (۲)

ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۰۵ تیر, ۱۳۸۷

این مدت حرف حر.است و دانشگاه و اینا خیلی پیش اومد.
یادم می آد سال ۸۵ بود و من برای کارهای پایان نامه ام مجبور بودم از شرکت بزنم و برم دانشگاه یا پیش استادم، یا پیش مسئول آموزش دانشکده. گرمای هوای مرداد ماه از یک طرف، خلوتی دانشگاه از یک طرف و دلایل عدیده دیگه […]

ه…

ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۰۲ تیر, ۱۳۸۷

حس می کردم هیولایی که قبلا اسمش توهم بود و حالا اسمش رو عوض کرده به نمی دونم چی چیِ چی چی پناه، خیلی وقته مرده و به توهمات پیوسته، ولی می یبنم نه هنوزم داره به خوبی نفس می کشه!p:
راه حلی ندارید برای کشتن هیولا یا سرگرم کردنش حتی؟ غیر از اینکه مثل اون […]

مرسی

ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۰۱ تیر, ۱۳۸۷

امروز آخرین امتحان فوقم رو دادم. خدا رو شکر بد نشد که هیچ، خوبم شد. قبلش دو فص حسابی آبغوره گرفتم، از اون کارا که کسی از من سراغ نداره!
خواستم بگم که مرسی از همه اونهایی که این مدت تلخی من رو و بد اخلاقی هام رو تحمل کرده اند. آدم وقتی از خودش ناراضی […]

عادت

ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۳۱ خرداد, ۱۳۸۷

گاهی شک می کنم که، این که آیا اینکه مساله ای رو برای خودمون اثبات کنیم بهتره یا به دیگران؟ اینکه چیزی رو می خواهیم باید تو پوست و گوشتمون باشه یا اینکه اگر دیگران پذیرفتند کافیه؟ اگر که برای برداشتن قدم بعدی به شخصه آماده هستیم بهتره یا این که مسیر باید برامون بهتر […]

ملت احساسی ما

ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۲۹ خرداد, ۱۳۸۷

خبر داغی بود خبر دکتر مددی، ویدیوش که بدتر، استرس زا و ناراحت کننده (نمی دونم چرا گذاشتنش روی یوتیوب). اما به نظر من اینقدر احساس و هیجان برای همچین خبری نشونه خیلی جالبی نمی تونه باشه! توی این مملکت هر روز داره به نحوی خیانت می شه. درسته که می خوایم نشون بدیم ایراد […]

از هر دری

ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۲۷ خرداد, ۱۳۸۷

به سلامتی مقاله من داره به سرانجام می رسه. دکترمون مسافرته، اما هنوز پیگیر کار منه، یک کلمه هم بهم نمی گه چرا دیر کردی، آخه من با زن و بچه اومدم مسافرت یکم خوش بگذرونم! اقرار می کنم که خیلی دانشجوی بدی بودم براش!
- - -
امروز صبح یک کیف پر از مدارک گم شد. […]

توهم

ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۲۲ خرداد, ۱۳۸۷

روزی روزگاری زنی بود که گلایه می کرد هر روز از ارتفاع اسباب خانه من کم می شود! شوهر به او می خندید و به او می گفت که دچار توهمی!
زن عاقبت روانه بیمارستان شد و مرد اسباب خانه را عوض کرد تا برای زندگی جدیدش آماده شود.

نسخه!

ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۱۶ خرداد, ۱۳۸۷

چند تا اصل علمی توی دنیا هست که مواقع گرفتاری به درد می خوره. از این جمله:

 شما همیشه خوب و درست هستید، همیشه همونی هستید که باید باشید. حتی اگر به خودتون شک کنید تغییری در موجودیت فعلی تون نداره، فقط انرژی خودتون رو بی خود صرف کردید و ممکنه آینده تون رو به خطر […]


دسته‌ها


  • م: e! اگه زودتر گفته بودین من داشتم ها.
  • دختر بابایی: سلامممممممممممممم:) من روی این پست تو کامنت گذاشته بودما! از کنسرت شجریان گذشته بو
  • دختر بابایی: سلامممممممممممممممم:) کنسرت شجریان هیچی.. این ناظری که تا حالا اینقد بی کلاس شده تو