امروز به مامانم می گفتم که تو منو بی حوصله بزرگ کردی! حوصله منو نداشتی. حالا من با مامانم شوخی دارم اما مامانا این جور وقتا خیلی آتیشی می شن.
مامان من فی البداهه یکی از خاطراتی رو نقل کرد که درسته بارها شنیده بودم اما چون عصبانی بود این دفعه تعریفش خیلی بامزه تر شد!
- […]
موضوعات: خودمونی, کتاب | تاریخ: ۱۱ خرداد ۸۷ | ۴ نظر »
الان ساعت ۱۱ شبه و من فردا ساعت ۸ صبح باید یه مقاله ارائه بدم که هنوز حتی نمی دونم تیترش چیه. اینقدرام البته اعصابم آروم نیست که ریسک کنم تا این حد، منتهی هم مقاله و هم پاورپوینتش که حاضر و آماده از اینترنت دانلود کرده بودم گم شده! و الان دارم سعی می […]
موضوعات: خودمونی | تاریخ: ۳ خرداد ۸۷ | ۱۵ نظر »
از زهیر پائولو کوئلیو:
- بانک مساعدت دیگر چیست؟
+ خودت می دانی. هر آدم زنده ای این بانک را می شناسد.
- ممکن است، اما هنوز هم منظورت را نمی فهمم.
+ این موضوع در کتابی از یک نویسنده امریکایی آمده. قدرتمند ترین بانک دنیا است. همه جا شعبه دارد. […] مثالی می زنم: من […]
موضوعات: کتاب, کوئلیو | تاریخ: ۳۰ اردیبهشت ۸۷ | نظرات »
دیروز با یکی از دوستام رفتیم گردهمایی سالانه انجمن ام وی آی پی ایران. توی اون جمع هر چی متخصص در این زمینه ممکن بود بشناسید جمع بودند. اساتید دانشگاه قبلی هم اونجا بودند.
ظاهرا ما رفته بودیم که در اون گردهمایی شرکت کنیم اما باطنا رفتیم که به استاد پروژه مون رای بدیم که توی […]
موضوعات: دستهبندی نشده | تاریخ: ۲۷ اردیبهشت ۸۷ | ۱ نظر »
روزی روزگاری یه دونه گرده ی از یه درخت ناشناس می افته توی باغچه دم در حیاط ما. این گرده هه، خود به خود کنار سه تا چنار گردن کلفت دیگه رشد می کنه و بزرگ می شه. روزی که ما دیدیمش، توی نیم متر فضا بین جدول و درخت بغلی اش تاب می خورد. […]
موضوعات: خودمونی | تاریخ: ۱۹ اردیبهشت ۸۷ | ۸ نظر »
دنیا پر از آدم های ترکه ای، با فرهنگ، پرجاذبه و مشهور است. این افراد مثلا نمونه هستند. از ما انتظار می رود که بخواهیم مثل آنها باشیم. دوست بداریم مثل آن ها اتومبیل های شیک و نو سوار شویم، آب معدنی گازدار و قهوه بدون کافئین بنوشیم، در رستوران های خوب شام بخوریم و […]
موضوعات: روانشناسی, فرهنگ, کتاب | تاریخ: ۱۷ اردیبهشت ۸۷ | ۵ نظر »