ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۹ مرداد, ۱۳۸۷
واقعا که کجایی؟
اون زمانا که سرکار می رفتم تعداد سردردهام خیلی زیاد بود. همون روزا یکی از دوستام که مادرش همین مشکل رو داشت بهم یه راهی رو یاد داد که جلوی حمله میگرن رو بگیرم. با این راه که مساوی بود با دوری کردن از تنش، و فکر نکردن به چیزای بد (واقعا اثر […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۵ مرداد, ۱۳۸۷
این درسته که هر چیزی درجایگاه خودش با ارزشه. من به شخصه نسبت به نژاد زرد احساس خوبی ندارم، فکر هم می کنم خیلی های دیگه اینطور باشند و گمان نکنم برای این زردها اصلا مهم باشه که چقدر برای بقیه نژادها تو دل برو اند. اما انصافا این افتتاحیه شون عالی بود و هارمونی خیلی […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۲ مرداد, ۱۳۸۷
لایحه حمایت از خانواده چند وقت پیش مطرح شد و سر و صدای زیادی کرد. من هم اون زمان در موردش چند خطی نوشتم. گویا لایحه مزبور فردا قراره به مجلس بره و انگار هم اونجا مخالفت زیادی باهاش نیست. با این اوصاف مطمئن نیستم نوشتن درباره اش فایده ای داشته باشه، اما از اونجایی […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۷ مرداد, ۱۳۸۷
یه روزگاری توی شهر آبا و اجدادی ما یه کاروانسرای قدیمی وجود داشته به قدمت ۳۰۰ سال. خیلی سال پیش پدر بزرگم از طرف دولت کاروانسرا رو که سر راه راسته بازار* شهر بوده خراب می کنه تا به طول بازار اضافه کنه و آجرهای حاصل تخریب کاروانسرا می شه مصالح منزل خودش. نتیجتا خونه […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۲ مرداد, ۱۳۸۷
کامنت های این پست تشویقم کرد بنویسم چند خط؛ خصوصا آخرین کامنت. حس خوبی بهم داد، حس استاد نقاشی بودن. حس با خاصیت بودن، چون استادای نقاشی غالبا بی خاصیتند. در ضمن اگه مثل اون خانم دنبال کلاس نقاشی هستید، کلاسای دانشکده هنر به عنوان مستمع اولین گزینه پیشنهادیه، بعدش کلاسای گروهی فرهنگسراها، که زیر […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۰۳ مرداد, ۱۳۸۷
برج اسد در کنار همه نعمات سرشارش، یک نغمت عمده ای داره و اون اینه که موعد تحویل یک خروار پروژه و کارهای عقب مونده است. به این ترتیب کلی کار روی دست من مونده که مهم ترینشون پایان نامه است و تا اولای شهریور باید آماده باشه. توی این فاصله هم یک مسافرت یک […]