Mehr

خودمونی…

Posted by: زهرا on: ۲۸ شهریور, ۱۳۸۶

دلم می خواد تا باقی بوف کور رو بخونم. متاسفانه که نه، خوشبختانه دوره ای را که صادق هدایت رو می فهمیدم و «بوف کور» اش رو، زیاد طول نکشید. بعد از اون دیگه نتونستم اون کتاب رو ادامه بدم.

شاید امثال صادق هدایت کم باشند و نادر که زمانی که اطرافشون رو پر از غبار [...]

پله آخر خوشبختی

Posted by: زهرا on: ۲۵ شهریور, ۱۳۸۶

مدتی بود که فکر می کردم وجدان در زندگی آدم ها جایی نداره.
جمله ی خیلی خیلی روتینیه. کلیشه ای که غالبا شک برانگیزه. باید کلمات رو رقصوند تا مفهوم رو بیان کرد.
- – -
نقشه ی آدم ها برای زندگی اینه: کار می کنم زحمت می کشم، درس می خونم، معامله می کنم تا برسم به [...]

بوستان گفتگو

Posted by: زهرا on: ۲۲ شهریور, ۱۳۸۶

یکی از جالب ترین جاهای این شهر، پارکیه به اسم بوستان گفتگو. به چند علت:
اول اینکه کنار اتوبان قرار گرفته و بنابراین مسلما مشتری های بی کار و گذری نداره! گاهی ملت از این سر و اون سر شهر قصد می کنند که برن اونجا!
دوم اینکه فضای واقعا جالبی داره. و بیشتر از تعداد مشتری [...]

هی قدیما…

Posted by: زهرا on: ۱۴ شهریور, ۱۳۸۶

نمی دونم چی شد که امروز زدم به قدیما. همه چیز عین فیلم ضبط شده می مونه. آدم یه جاهایی اش رو دوست داره، از یه جاهایی اش کسل می شه، بعضی از شخصیت هاش رو می پرسته و می ره تو جلدشون..
اعتقاد دارم که آدم ها در هر لحظه شخصیت منحصر به فردی اند. [...]

کردستان

Posted by: زهرا on: ۱۱ شهریور, ۱۳۸۶

این چند روز رو مهمون مردم کردستان بودیم. مردم گرم و صمیمی و فوق العاده مهمون نواز!
به شخصه به این نتیجه رسیدم که کردها قوم کاملی هستند. فرهنگ و آداب رو رسومشون زنده و مفیده و هیچ وقت کهنه نمی شه (حتی اگر دلیلشون مرتفع بشه). به نظرم تعریف مجموعه بسته براشون صدق می کنه [...]

فرار مغزها

Posted by: زهرا on: ۰۵ شهریور, ۱۳۸۶

خوب، امروز هم روز خداحافظی از یک دوست دیگه بود. یکی دیگه از دوستانم هم فرار مغزها کرد و رفت به دیار غربت. رفت که ۴-۵ سال دیگه با مدرک دکتراش برگرده همینجا. حالا دیگه رسما به جز یکی دوتا از دوستام، از خیل بقیه دوستای دور و نزدیک کس دیگری ایران نمونده. اقلا تو [...]

حس غریب

Posted by: زهرا on: ۰۵ شهریور, ۱۳۸۶

خوشبختانه به خاطر شغل مادرم، این شانس رو دارم که با معلمهای دوره ابتدایی ام کماکان دمخور باشم و البته در معرض قربون صدقه های مکرر و دعای خیر دائمی اونها. گاهی توی مجالسمون، هر پنج تا سر اینکه شاگرد کدومشون بودم دعوای صوری راه می انداختند و من هم کیف دنیا رو می کردم!
همشون [...]


Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items