<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گيس گلابتون &#187; نقاشی</title>
	<atom:link href="http://tarsimm.com/archives/category/%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%ac%d8%b3%d9%85%db%8c/%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarsimm.com</link>
	<description>درباره هنر نقاشی و زندگی روزمره</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 08:44:56 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>امپرسیون کلاسیک</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/346</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/346#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 08:23:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[امپرسیونیسم]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=346</guid>
		<description><![CDATA[

تکنیک:
۱٫ قلم پهن
۲٫ احیانا کاردک
۳٫ سادگی و پرهیز از اعوجاج ذهن مخاطب
۴٫ اعتماد به نفس (عدم تاثیر از قضاوت)
- &#8211; -
امپرسیون (impressionism): حسی، دیدن واقعیت از روزن احساس
کلاسیک (Classical): قابل درک توسط عوام. قدیم پسند. اصیل
+
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://1.bp.blogspot.com/_kZ7MHlJaOII/SW1nTQLol8I/AAAAAAAACS0/y1bs6WSbnNI/s1600-h/700_ruby_red_LG.jpg" alt="" /></p>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-350" title="700_ruby_red_lg" src="http://tarsimm.com/wp-content/uploads/2009/02/700_ruby_red_lg-299x300.jpg" alt="700_ruby_red_lg" width="299" height="300" /></p>
<p>تکنیک:<br />
۱٫ قلم پهن<br />
۲٫ احیانا کاردک<br />
۳٫ سادگی و پرهیز از اعوجاج ذهن مخاطب<br />
۴٫ اعتماد به نفس (عدم تاثیر از قضاوت)</p>
<p>- &#8211; -</p>
<p>امپرسیون (impressionism): حسی، دیدن واقعیت از روزن احساس<br />
کلاسیک (Classical): قابل درک توسط عوام. قدیم پسند. اصیل</p>
<p><a href="http://oldestfashion.blogspot.com/2009/02/blog-post_4891.html">+</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/346/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک استاد خیالی</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/143</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/143#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Aug 2008 20:22:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/143</guid>
		<description><![CDATA[کامنت های این پست تشویقم کرد بنویسم چند خط؛ خصوصا آخرین کامنت. حس خوبی بهم داد، حس استاد نقاشی بودن. حس با خاصیت بودن، چون استادای نقاشی غالبا بی خاصیتند. در ضمن اگه مثل اون خانم دنبال کلاس نقاشی هستید، کلاسای دانشکده هنر به عنوان مستمع اولین گزینه پیشنهادیه، بعدش کلاسای گروهی فرهنگسراها، که زیر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کامنت های <a href="http://tarsimm.com/archives/51#comment-481">این پست</a> تشویقم کرد بنویسم چند خط؛ خصوصا آخرین کامنت. حس خوبی بهم داد، حس استاد نقاشی بودن. حس با خاصیت بودن، چون استادای نقاشی غالبا بی خاصیتند. در ضمن اگه مثل اون خانم دنبال کلاس نقاشی هستید، کلاسای دانشکده هنر به عنوان مستمع اولین گزینه پیشنهادیه، بعدش کلاسای گروهی فرهنگسراها، که زیر نظر نیستید و خودتون حستون رو پیدا می کنید. بعد کلاسای خصوصی. کلن سبک کاری اساتید خصوصی متعلق به خودشونه، یک هو می بینید نقاش شدید اما نقاش بی احساس. یعنی حستون مال خودتون نیست، اون چیزیه که استاد بهتون القا کرده. کارتون می شه مصنوعی اندر مصنوعی. کار باید اس و قس داشته باشه، از اساس نقاش باشید. ببینید، بشنوید، بخونید، گالری و نمایشگاه برید. زوری نقاش نمی شید، اگرم بشید کسی جز مامان و باباتون تاییدتون نمی کنه. اگه حسشو ندارید نرید سراغش اصلا!</p>
<p>- &#8211; -</p>
<p>وقتی یکی دور و بر آدم ترمز بزنه می دونید یعنی چی! یعنی فاجعه. پس لطفا ترمز نزنید! لطفا! به خودمم هستم البته. زندگی جریان داره. اگه ترمز بزنید وابستگان شما در کنار شما رنج زیادی رو متحمل خواهند شد.</p>
<p>- &#8211; -</p>
<p>من به شدت درگیر پایان نامه امم. فشار کاری وحشتناکه و من بی تفاوتم. بابا هم می خواد بنایی راه بندازه و من قصد دارم تو کار بناهه هم دخالت کنم. مسافرتم می خوام برم. اول شهریور باید پایان نامه خیالی ام رو تحویل بدم، اول مهر هم دفاع کنم. خلاصه شلم شوربا. التماس دعای مخصوص داریم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/143/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کار مشترک شرکت IBM و موزه ارمیتاژ روسیه</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/72</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/72#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Feb 2008 07:20:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[پردازش تصویر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/72</guid>
		<description><![CDATA[امروز به یه لینک خیلی جالب برخوردم، موتور جستجوی تصاویر نقاشی که بر اساس رنگ های متشکله و یا طرح رنگ، تصاویر رو دسته بندی و استخراج می کنه. برای این کار از موتور جستجوی QBIC استفاده شده که حاصل تحقیقات شرکت IBM هست و اولین و مهمترین موتور جستجوی تصویر بر اساس محتوا است*. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز به یه <a href="http://www.hermitagemuseum.org/fcgi-bin/db2www/qbicSearch.mac/qbic?selLang=English">لینک </a>خیلی جالب برخوردم، موتور جستجوی تصاویر نقاشی که بر اساس رنگ های متشکله و یا طرح رنگ، تصاویر رو دسته بندی و استخراج می کنه. برای این کار از موتور جستجوی <a href="http://wwwqbic.almaden.ibm.com/">QBIC</a> استفاده شده که حاصل تحقیقات <a href="http://ibm.com">شرکت IBM </a>هست و اولین و مهمترین موتور جستجوی تصویر بر اساس محتوا است*. این موتور جستجو در <a href="http://www.hermitagemuseum.org">وب سایت موزه ارمیتاژ </a>راه اندازی شده و از اون برای استخراج تصاویر طراحی و نقاشی با رنگ بندی یا طرح مشخص استفاده می کنند.</p>
<p>این سیستم بازیابی واسط ساده و در عین حال قوی ای داره و از اپلت جاوا برای توسعه اش استفاده شده. برای مثال امکان بازیابی و مشاهده مرحله به مرحله تصاویر بعلاوه امکان بزرگنمایی تصاویر استخراج شده رو در اون فراهم کرده اند. پرس و جو یا query این سیستم می تونه بر اساس رنگ و یا طرح رنگ تصاویر انجام بشه. برای مثال ساختار پرس و جو مبتنی بر رنگ، از ماکزیمم چهار مجموعه رنگی تشکیل شده. هر مجموعه دارای ۴ رقمه، که رنگ انتخابی کاربر با سه عدد مثل <font color="#999999">(۲۰,</font>۲۱۷,۱۹۲,۲۵۵<font color="#999999">) </font>و درصد حضور اون رنگ توی تصویر با یک عدد مثلا <font color="#999999">(</font>۲۰<font color="#999999">,۲۱۷,۱۹۲,۲۵۵)</font> مشخص شده.</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p>من به صورت اتفاقی <a href="http://www.hermitagemuseum.org/fcgi-bin/db2www/qbic.mac/qbic?selLang=English&amp;fname=Color+Histogram&amp;drawquery=(20,255,60,170),(20,184,196,255),(20,255,194,140),(20,255,253,222),(20,217,192,255)">این پرس و جو</a> رو بر اساس ترکیب رنگ ایجاد کردم، که معرف چهار رنگ «آبی فیروزه ای، قرمز، نارنجی و کرم» بود.</p>
<p>حاصل پرس و جو، تصاویری متشکل از نقاشی های دوره امپرسیون و نقاشی های کلاسیک ایرانی رو نشون می داد. از اونجا که رنگی مثل آبی فیروزه ای به علت گیرایی و جاذبه زیاد، غالبا توی نقاشی کمتر استفاده می شه، و حتی در نقاشی های دوره های باروک و رنسانس تقریبا اصلا استفاده نمی شده، بنابراین انتظار می رفت که تصاویر بازیابی شده حالت خاص داشته باشند که حاصل جستجو این انتظار رو برآورده کرد. با این تفاسیر این سیستم می تونه توانایی دسته بندی نقاشی های دوره مختلف رو با تغییراتی کسب کنه.</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p>* موتور جستجوی تصویر بر اساس محتوا، مشابه سایر موتورهای جستجو بر اساس متنه با این تفاوت که تصاویر رو بر اساس میزان شباهت رنگ و بافت و سایر خصوصیات دیداری بازیابی می کنه.</p>
<p>لینک های مرتبط:</p>
<ul>
<li>معرفی سیستم های بازیابی تصویر<a href="http://imageprocessing.wordpress.com/2007/12/09/content-based-image-retrieval-cbir/"> بخش ۱</a> و <a href="http://imageprocessing.wordpress.com/2008/02/03/content-based-image-retrieval-components/">۲</a><a href="http://imageprocessing.wordpress.com/2008/02/18/image-processing-open-library/"><br />
</a></li>
<li><a href="http://www.aftab.ir/articles/art_culture/cultural_heritage/c5c1193764051p1.php">موزه ارمیتاژ </a></li>
</ul>
<p>- &#8211; -</p>
<p>حق درج و اقتباس از مطلب تنها با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/72/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیکاسو III!!</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/31</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/31#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Oct 2007 19:53:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[برنامه نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=31</guid>
		<description><![CDATA[از عنفوان جوانی دوست داشتم گرافیک بخونم. اما به دلیل آینده نامعلوم اش از رفتن به هنرستان منصرف شدم و رشته ریاضی فیزیک رو انتخاب کردم. با این آرزو که یک روز هنر رو به صورت آکادمیک ادامه بدم. از اونجا که این دو تا مقوله خیلی با هم جمع نمی شن، هنر این وسط [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از عنفوان جوانی دوست داشتم گرافیک بخونم. اما به دلیل آینده نامعلوم اش از رفتن به هنرستان منصرف شدم و رشته ریاضی فیزیک رو انتخاب کردم. با این آرزو که یک روز هنر رو به صورت آکادمیک ادامه بدم. از اونجا که این دو تا مقوله خیلی با هم جمع نمی شن، هنر این وسط فدا شد تا من وارد شاخه فنی شدم. و با این شیوه ای که پیش می ره گمونم نکنم هیچ وقت توان و حتی فرصت ادامه دادن هنر رو داشتم باشم. انتخاب کردم و باید یه راه مشخص رو ادامه بدم، و هرگونه تفکر انحرافی و التقاطی باعث می شه که به مسیر معین نرسم و کلا دیگه هیچی به هیچ چی.</p>
<p>منتهی اتفاق جالبی که افتاده، طوری که این دو تا مقوله نچسب یه جورایی بهم چسبیدن! به صورت اتفاقی و از سر آشنایی با چند تا دوست، تمرکز اصلی ام در حال حاضر روی پردازش تصویره و پروژه پایانی ام کار با رنگ و بافت تصاویر! اگر چه که الان باید قلم مو رو بزنم تو معادل HEX رنگ ها، ولی کاچی به از هیچی!</p>
<p>پیش بینی می شه که در طی همین پروژه با مفاهیم ترکیب رنگ روی صفحه تصویر هم آشنا بشم و احتمالا سبک هنری ای رو پایه ریزی می کنم که مثلا توی اون تابلوها از پشت صفحه تصویر یه جور دیده می شن و در حالت عادی جور دیگه! ؛)</p>
<p>ای بابا! اصلا شما دارید وبلاگ پیکاسو ثالث رو می خونید! D:*</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p>همکارای من نصفشون VC کار اند و نصف Delphi کار. گاهی دعوای زرگری راه می اندازند و شروع می کنند به کل کل کردن سر بهتری و بدتری. من کلا به جای تایید و تکذیب فقط می خندم!</p>
<p>- C کامنت دلفیه! اصلا واسه همینه که زود کامپایل می شه!**</p>
<p>+ دلفی واسش قصه ام بگی کامپایل می کنه! تو بگو «امروز رفتم خونه.. آبگوشت خوردم» کامپایل می کنه!</p>
<p>- بچه ها C رو با چی نوشتن؟ خوب با B! (هاهاها! C هم شد اسم!)</p>
<p>+ قراره بورلند یه زبون دیگه ای بده بیرون به اسم لی لی بیت! دلفی و چی؟ لی لی بیت &#8230;</p>
<p>- شما C کارا برنامه می نویسید باگش می زنه سیستم رو crash می کنه! <a href="http://diglloyd.com/bike/blog-images/2006/19/Polar-BlueScreenOfDeath.jpg">blue screen</a> می ده!</p>
<p>+ باگ باید مردونه باشه! باید بزنه kernel رو داغون کنه!</p>
<p>&#8230;</p>
<p>و از این دست صحبتا که هر وقت یادشون می افتم خنده ام می گیره. امیدوارم حق مطلبو ادا کرده باشم، تا مثل من خنده به لبهاتون بیاد.</p>
<p>نکته انحرافی: از این نوشته مغرضانه معلوم هست که خود من VC کارم!</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p align="right">پی نویس: دلمون واسه یه نفر تنگ شده. کلا.. دور هم باشیم!</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p>* پیکاسو ثانی لقب دختر خانم دیگریه.</p>
<p>** بعد از پست: تو دلفی کاربرد ; دقیقا مثل c ـه. کاربرد {} برای کامنت کردنه که در c برای بلوکه و این باعث میشه دلفی اکثر کدهای c رو به صورت کامنت ببینه (با تشکر از دوستی که اشتباه منو اصلاح کرد).</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/31/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افسانه ی شام آخر</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/8</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/8#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 12:14:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[انجیل]]></category>
		<category><![CDATA[داوینچی]]></category>
		<category><![CDATA[رئالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[سبک های نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[شام آخر]]></category>
		<category><![CDATA[شیطان و دوشیزه پریم]]></category>
		<category><![CDATA[عهد جدید]]></category>
		<category><![CDATA[لئوناردو داوینچی]]></category>
		<category><![CDATA[مسیح]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسپکتیو]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[کوئلیو]]></category>
		<category><![CDATA[یهودا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=8</guid>
		<description><![CDATA[ &#8230;
«لئوناردو داوینچی موقع کشیدن این تابلو [شام آخر]، دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسا، و بدی را به شکل یهودا – یکی از یاران عیسا که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند- تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><em><strong><font color="#52462c"> </font></strong>&#8230;<br />
«لئوناردو داوینچی موقع کشیدن این تابلو [شام آخر]، دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسا، و بدی را به شکل یهودا – یکی از یاران عیسا که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند- تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.</em></p>
<p dir="rtl"><em>روزی، در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره ی یک از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت.</em></p>
<p dir="rtl"><em>سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود؛ اما مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.</em></p>
<p dir="rtl"><em>نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.</em></p>
<p dir="rtl"><em>گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خود پرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.</em></p>
<p dir="rtl"><em>وقتی کارش تمام شد، گدا – که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود &#8211;  چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلا دیده ام!</em></p>
<p dir="rtl"><em>داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟</em></p>
<p dir="rtl"><em>- سه سال قبل، پیش از آن که همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم، زندگی پر از رویایی داشتم، و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ی عیسا بشوم. »</em></p>
<p dir="rtl"><em>&#8230;</em></p>
<p dir="rtl"><em>می توان گفت نیکی و بدی یک چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.</em></p>
<p dir="rtl" align="center">&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl">این قسمت شاید معروف ترین بخش کتاب «شیطان و دوشیزه پریم» اثر کوئلیو باشه. این کتاب کشمکش وجدان مثبت و منفی یک آدمه که اون رو به اهالی یک دهکده منتقل می کنه. هنوز تا ته نخوندمش. دو سال طول کشیده تا به وسط کتاب برسم. گمونم دو سال دیگه طول می کشه تا این کتاب رو تموم کنم.</p>
<p dir="rtl" align="center">&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.artchive.com/artchive/L/leonardo.html" class="links" target="_blank">داوینچی</a> (از ۱۴۵۲ تا ۱۵۱۹) نقاش و مهندس ایتالیایی عهد رنسانس و صاحب گرانقیمت ترین تابلوی دنیا یعنی «لبخند مونالیزا» است. داوینچی در رشته‌های معماری، موسیقی، کالبدشناسی، اختراع، مهندسی، تندیسگری، نقاشی و هندسه نیز شخصی برجسته بود.</p>
<p dir="rtl">اثر معروف دیگر او «شام آخر» نام دارد که بر روی دیوار صومعه میلان نقاشی شده است و صحنه‌ای از انجیل را نشان می‌دهد که در آن عیسی مسیح و حواریون به هنگام صرف شام در روز پیش از مصلوب شدن مسیح هستند. داوینچی در این نقاشی از فن ژرفا نمایی (پرسپکتیو) به منظور جلب توجه بیننده به چهره مسیح استفاده کرده است.</p>
<p dir="rtl">بخشی از انجیل متا که الهام بخش این اثر بوده در ذیل آمده است:</p>
<p dir="ltr" align="left"><em>Now when the even was come, he sat down with the twelve.<br />
And as they did eat, he said, Verily I say unto you, that one of you shall betray me.<br />
And they were exceeding sorrowful, and began every one of them to say unto him, Lord, is it I?<br />
And he answered and said, He that dippeth his hand with me in the dish, the same shall betray me.</em></p>
<p dir="ltr" align="left">&#8211;Matthew 26</p>
<p dir="rtl" align="right"><em>20 و ۲۱ شب، وقتی عیسی با دوازده شاگرد خود سر میر می نشست به ایشان گفت: «یکی از شما به من خیانت می کند.»<br />
۲۲ همه از این سخن غمگین شدند، و هر یک با اندوه زیاد پرسیدند: «آیا من این کار را خواهم کرد؟»<br />
۲۳ او جواب داد: «آنکه دستش را اول با دست من بسوی بشقاب دراز کرد، همان کسی است که به من خیانت می کند.»</em></p>
<p dir="rtl" align="right"><em>&#8230;</em><br />
&#8211;نوشته ی متا (۲۶)</p>
<p dir="rtl" align="center">&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl" align="right">تصویر دوباره کشیده شده:</p>
<p dir="rtl" align="center"><img src="http://www.lisashea.com/hobbies/art/images/lastsupp.jpg" style="width: 446px; height: 234px" align="middle" border="0" height="234" hspace="1" vspace="1" width="446" /></p>
<p dir="rtl">در این تصویر مسیح در وسط و یهودا درسمت چپ عیسا نشسته و با موی خرمایی و لباس آبی رو به سمت مسیح چرخیده است.</p>
<p dir="rtl">* <a href="http://www.fotos.org/galeria/data/522/3Leonardo-Da-Vinci-The-Last-Supper.jpg" class="links" target="_blank">تصویر اصلی بعد از پاک سازی</a>:</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center"><img src="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/thumb/lastsupp.jpg" border="0" hspace="1" vspace="1" /></p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">1498 / آبرنگ روی گچ / ۶۴۲ * ۸۸۰ سانتی متر</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">صومعه ی Santa Maria delle Grazie در میلان</p>
<p class="links" dir="rtl" align="center">- &#8211; -</p>
<p class="links" dir="rtl" align="center">* <a href="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/lastsupp_apostles.jpg">تصویر به همراه نام حواریون:</a></p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right"><a href="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/lastsupp_apostles.jpg"></p>
<p style="text-align: center"><img src="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/thumb/lastsupp_apostles.jpg" border="0" hspace="1" vspace="1" /></p>
<p></a></p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="center"> - &#8211; -</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right"> تصاویر دیگر:</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">* <a href="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/leonardo_study_supper.jpg">اتود اولیه نقاشی شام آخر</a></p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">* <a href="http://www.nationmaster.com/wikimir/images/upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/8/85/The_Last_Supper_Da_Vinci.jpg/300px-The_Last_Supper_Da_Vinci.jpg" class="links" target="_blank">تصویر دیوار صومعه</a></p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p>- &#8211; -</p>
<p dir="ltr" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">منابع:</p>
<ul>
<li><font size="2"><a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3">http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/&#8230;</a></font></li>
<li><font size="2"><a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3"></a><a href="http://www.lisashea.com/hobbies/art/lastsupper.html">http://www.lisashea.com/hobbies/art/lastsupper.html</a></font></li>
<li><font size="2"><a href="http://www.lisashea.com/hobbies/art/lastsupper.html"></a><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/Ø´Ø§Ù_Ø¢Ø®Ø±">http://fa.wikipedia.org/wiki/&#8230;</a></font></li>
<li><font size="2"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/Ø´Ø§Ù_Ø¢Ø®Ø±"></a><a href="http://www.artchive.com/artchive/L/leonardo.html">http://www.artchive.com/artchive/L/leonardo.html</a></font></li>
<li><font size="2"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/ÙØ¦ÙÙØ§Ø±Ø¯Ù_Ø¯Ø§ÙÛÙÚÛ">http://fa.wikipedia.org/wiki/&#8230;</a></font></li>
<li><font size="2">کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متا</font></li>
</ul>
<p>- &#8211; -</p>
<p>حق درج و اقتباس مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/8/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رئالیسم</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/7</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/7#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 12:14:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[رئالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتی سیزم]]></category>
		<category><![CDATA[سبک های نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=7</guid>
		<description><![CDATA[رئالیسم به صورت جامع و کلی به مفهوم حقیقت، واقعیت و وجود مسلم، و نیز نفی تخیلات و امور ناممکن و غیر عملی است. واژه ی «رئالیسم» در هنرهایی نظیر نقاشی، ادبیات و فلسفه، همچنین در مسایلی نظیر ارتباطات بین الملل مطرح می شود.
در هنر نقاشی، رئالیسم به معنای نمایش اشیا و موضوعات به صورت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">رئالیسم به صورت جامع و کلی به مفهوم حقیقت، واقعیت و وجود مسلم، و نیز نفی تخیلات و امور ناممکن و غیر عملی است. واژه ی «رئالیسم» در هنرهایی نظیر نقاشی، ادبیات و فلسفه، همچنین در مسایلی نظیر ارتباطات بین الملل مطرح می شود.</p>
<p dir="rtl">در هنر نقاشی، رئالیسم به معنای نمایش اشیا و موضوعات به صورت طبیعی است، به گونه ای که نقاش تخیل و ابتکار عمل خود را در نحوه پیاده کردن آن موضوع دخالت ندهد و هر موضوع به همان گونه که در دنیای خارج دیده می شود در نقاشی به نمایش در می آید. این سبک نقاشی در اواسط قرن نوزدهم در فرانسه رواج پیدا کرد. در حقیقت به عنوان شاخه ای فرعی از سبک رومانتی سیزم (Romanticism) بود که با این ایده که می خواست نمایش دقیقی از زندگی روزمره را نمایش دهد از آن جدا شده و خود به یک سبک (Movement) در هنر نقاشی بدل شد.</p>
<p dir="rtl">از نقاشان دوره ی اول این سبک می توان به نقاشان فرانسوی:<a href="http://www.artchive.com/artchive/C/corot.html" target="_blank" class="links">Jean-Baptiste-Camille Corot</a> (از ۱۷۹۶ تا ۱۸۷۵) و <a href="http://www.artchive.com/artchive/M/millet.html" target="_blank" class="links">Jean Francois Millet </a>(از ۱۸۲۴تا ۱۸۷۵) اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.artchive.com/artchive/m/millet/thumb/millet_flock.jpg" alt="Shepherdess with Her Flock" align="right" border="0" hspace="1" vspace="1" /></p>
<p dir="ltr" align="right"><a href="http://www.artchive.com/artchive/M/millet.html">Millet, Jean-Francois</a></p>
<p dir="rtl" class="links"><a href="http://www.artchive.com/artchive/m/millet/millet_flock.jpg">Shepherdess with Her Flock</a></p>
<p dir="rtl">1864 / رنگ روغن روی بوم / ۸۱*۱۰۱ سانتیمتر</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.artchive.com/artchive/c/corot/thumb/woman_reading.jpg" alt="Woman Reading in a Landscape" align="left" border="0" hspace="1" vspace="1" /></p>
<p dir="ltr" align="left"><a href="http://www.artchive.com/artchive/C/corot.html">Corot, Jean-Baptiste Camille</a></p>
<p dir="ltr" class="links" align="left"><a href="http://www.artchive.com/artchive/c/corot/woman_reading.jpg" target="_blank" class="links">Woman Reading in a Landscape</a></p>
<p dir="rtl" align="left">1869 / رنگ روغن روی بوم / ۲۱*۱۴ اینچ</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">(سایر نقاشان این سبک: <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Category:Realism_painters">http://en.wikipedia.org/wiki/Category:Realism_painters</a>)</p>
<p dir="rtl">این سبک نقاشی تا دهه ی ۱۹۶۰ طرفداران زیادی داشت، و از این سال ها به بعد دیگر از رسته ی گرایشات مطرح در نقاشی حذف شد و از آن نامی در میان نبود. تا این که توسط «رئالیسم نو» (New Realism) دوباره حیات خود را باز یافت.</p>
<p dir="rtl">- &#8211; -</p>
<p dir="rtl"><font size="2">منابع:</font></p>
<ul>
<li><a href="http://www.wideskiesart.com/fineartglossary3.php"><font size="2">http://www.wideskiesart.com/fineartglossary3.php</font></a></li>
<li><a href="http://art.abbottpages.com/glossary.html"><font size="2">http://art.abbottpages.com/glossary.html</font></a></li>
<li><a href="http://www.artchive.com/"><font size="2">http://www.artchive.com</font></a></li>
</ul>
<p dir="ltr" align="right">- &#8211; -</p>
<p dir="rtl" align="right">حق درج و اقتباس مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/7/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
