<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گيس گلابتون &#187; رنگ روغن</title>
	<atom:link href="http://tarsimm.com/archives/category/%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%ac%d8%b3%d9%85%db%8c/%d8%b1%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarsimm.com</link>
	<description>درباره هنر نقاشی و زندگی روزمره</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 08:44:56 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>شروع نقاشی</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/101</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/101#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 May 2008 13:21:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی یا طراحی]]></category>
		<category><![CDATA[هنرهای تجسمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/101</guid>
		<description><![CDATA[توی کامنتای قدیمی چند تا کامنت دیدم درباره اینکه ملت بعضا متمایل به استارت نقاشی هستند اما نمی دونند از کجا. بچه های روغن نباتی. خوب من چطور شروع کردم.
- &#8211; -
اون زمانا حدودا سال دوم دبیرستان، کلاس می رفتم و یه روزی از روزا استادم بهم وعده داده بود که از جلسات بعد می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توی کامنتای قدیمی چند تا <a href="http://tarsimm.com/archives/51" mce_href="http://tarsimm.com/archives/51">کامنت </a>دیدم درباره اینکه ملت بعضا متمایل به استارت نقاشی هستند اما نمی دونند از کجا. بچه های روغن نباتی. خوب من چطور شروع کردم.</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p>اون زمانا حدودا سال دوم دبیرستان، کلاس می رفتم و یه روزی از روزا استادم بهم وعده داده بود که از جلسات بعد می تونم رنگ روغن رو شروع کنم.  تو همین اثنا باید کنکور آزمایشی دانشگاه آزاد می دادم.</p>
<p>سر جلسه نشسته بودم، و از اونجایی که نمی تونستم تستا رو بزنم برگه رو پشت و رو کردم و شروع کردم به طرح زدن از صندلی فلزی طرفی که جلوم نشسته بود، و هم چنین کتاب و لباس و دفتر و دستکش. یادمه مراقبه اومد بالای سرم و بهم گفت که چرا نمیرم کنکور هنر بدم و اینکه اصلا اینجا اومدم چه کار و حالا بیا توجیه کن که نگذاشتن هنر بخونی و از این صحبتا.</p>
<p>خلاصه کنکور تموم شد و بابا اینا اومدن دنبالم، به پدرم گفتم که می خوام وسیله نقاشی بگیرم. بابا هم استقبال کرد و رفتیم یه مغازه ای توی منوچهری که از بس دوره من هیچ وقت برای دومین بار نرفتم اونجا.</p>
<p>حدودای ۸ شب توی ترافیک جمهوری رسیدیم به مغازه هه. بابا به فروشنده گفت که من تازه می خوام نقاشی رو شروع کنم و نمی دونم که چی باید بگیرم. فروشنده هم <u>یه بوم خیلی کوچیک</u>، <u>یه دسته قلم موی تمام زبر چینی</u> که هنوز یکی شونو دارم، <u>یه جعبه رنگ </u>درنا یا یه مارک ایرانی دیگه (لطفا سراغشون نرید)، <u>یه شیشه روغن بزرک</u> و <u>یه دونه تربانتین</u> (برای شستن قلم مو)، یه دونه <u>جا روغنی</u> و <u>یه پالت پلاستیکی</u> گذاشت. واسه بار اول بیشتر از اینا لازم نمی شه.</p>
<p>خلاصه شب اومدم خونه و دقیقا همون صحنه ای رو که اتود زده بودم و تحویل مراقب داده بودم رو نقاشی کردم، با یه دونه گلدون گل اضافه کنارش که یکمی مفهومی تر بشه. کل کارم هم با قلم زبر بود.</p>
<p>بعد از اون هم استاد اون زمان که برای هر یک کلمه حرفش باید بهش کرایه می دادی چیز خاصی یادم نداد. کلن استادای نقاشی اینجوری ان. از اون سال تا سال سوم دانشگاه بدون استاد کار می کردم. بعدها هم همیشه سعی کردم اگه کلاس می رم شاگرد خوبی برای استادم باشم و یک کم از بار کم کاری کلاس رو هم روی دوش بگیرم.</p>
<p align="center"> &#8211; - -</p>
<p>اینم استارت نقاشی، نه هیچ تکنیکی لازمه، نه چیز دیگه. فقط یکم ذوق و سلیقه می خواد، و شاید جسارت.</p>
<p align="right">پیشنهاد می کنم هیچ وقت برای هیچ چیزی به استاد تکیه نکنید. درسته که استاده اما خودش در کنار هنرجو داره یاد می گیره، این قانون استاد بودنه. هیچ کس هیچ چیزی رو نمی دونه مگر پای عمل (این جمله هم مال کوئلیو بود). این امکان رو به استادتون بدید که به خاطر این مساله راحت تر باشه و از اینکه استاده و موظفه همه چیز رو بدونه احساس شرمندگی نکنه.</p>
<p align="right">- &#8211; -</p>
<p align="right">پی نویس۱: پست قدیمی است.</p>
<p align="right">&nbsp;پی نویس ۲: در کمال جسارت قصد دارم در اولین فرصت تصویر تابلوی مزبور رو به این پست سنجاق کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/101/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در باب تحولات نقاشی</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/95</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/95#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Apr 2008 20:35:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[امپرسیونیزم]]></category>
		<category><![CDATA[امپرسیونیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[سبک های نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[سوسیالیسم و نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[سیزده دیوانه و یک زن]]></category>
		<category><![CDATA[فئودالیسم و نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی یا طراحی]]></category>
		<category><![CDATA[هنرهای تجسمی]]></category>
		<category><![CDATA[پست امپرسیونیسم]]></category>
		<category><![CDATA[کلود مونه]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیسم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/95</guid>
		<description><![CDATA[مبدا پیدایش سبک های موسوم به امپرسیونیسم در ادبیات و هنر، با انقلابات سوسیالیستی به نظر چندان بی تقارن نمی آید. در حیطه نقاشی، با کمی دقت می توان دریافت که هنرمندان سبک های واقع گرا مزدور و جیره خور دنیای فئودال بوده اند، دنیایی استبدادی تحت مدیدریت خانواده های پدرسالار که پسر نام و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">مبدا پیدایش سبک های موسوم به امپرسیونیسم در ادبیات و هنر، با انقلابات سوسیالیستی به نظر چندان بی تقارن نمی آید. در حیطه نقاشی، با کمی دقت می توان دریافت که هنرمندان سبک های<a href="http://tarsimm.com/archives/7"> واقع گرا</a> مزدور و جیره خور دنیای فئودال بوده اند، دنیایی استبدادی تحت مدیدریت خانواده های پدرسالار که پسر نام و ثروت را از پدر به ارث می برد و در نتیجه قانون در مخفی ترین گوشه های زندگی انسان حکم فرما بوده.</p>
<p align="justify" style="text-align: center"><img vspace="5" width="200" src="http://www.nmm.ac.uk/mag/images/200/BHC2818_200.jpg" hspace="5" height="315" /></p>
<p align="justify" style="text-align: center" dir="ltr"><em>&#8220;Rear-Admiral Richard Kempenfelt, 1718-82&#8243; by <span class="body">Tilly Kettle (</span><span class="body">1782</span><span class="body">)</span></em></p>
<address></address>
<p align="justify">دنیای <a href="http://tarsimm.com/archives/10">احساس گرا</a> مقارن با انقلابات وتظاهرات کارگری بر علیه دنیای سرمایه داری شد؛ در این زمان هر شخص حق اظهار نظر و اظهار وجود می یافت و از این رو رفته رفته جامعه خود را برای تشنج آماده می کرد. قانون مندی معنای دیگری می یافت و به جای حفظ امنیت بخشی از جامعه، به کل جامعه تعمیم می یافت. سطح فشار و استرس جامعه افزایش یافت و در این زمان بود که نقاشان احساس گرا از کنج کارگاه های نقاشی خارج شده و متوجه دامان طبیعت ، زندگی روزمره افراد و حتی خیابان ها شدند. یک نقاش در این زمان احساس خود را بدون تردید در اثر نقاشی دخالت می داد و برای تغلیظ این احساس، سوژه را نه در خیال خود که با الهام از دنیای اطراف می پروراند. از هنرمندانی نظیر مونه و پیزارو می توان نام برد که در جزو اولین افرادی بودند که جسارت ارائه چنین سبکی را به دنیای واقع گرا پیدا کردند. سبک های دیگری موسوم به فوویسم نیز در این زمان شکل گرفت.</p>
<p align="justify" style="text-align: center"><img vspace="5" src="http://www.penwith.co.uk/artofeurope/pissarro_montmartre_night.jpg" hspace="5" style="width: 314px; height: 264px" /></p>
<p align="justify" style="text-align: center" dir="ltr"><em>&#8220;Boulevard Montmartre at Night&#8221; by Camil Pissarro (1897)</em></p>
<p align="justify">کم کم با روایج آزادی عقاید، سبک های نقاشی از سطح احساس گرا آمیخته به واقعیت فاصله گرفتند و سبک هایی موسوم به <a href="http://tarsimm.com/archives/10">پست امپرسیون </a>بنا نهاده شد که می توان <a href="http://www.vangoghgallery.com/painting/">ونگوک </a>را از پیشگامان و هنرمندان برجسته این سبک نام برد.</p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center"><img width="260" src="http://tarsimm.com/wp-content/uploads/2008/04/300px-leglise_dauvers-sur-oise.jpg" alt="300px-leglise_dauvers-sur-oise.jpg" height="328" /></p>
<p align="center" dir="ltr"><em>&#8220;The Church at Auvers&#8221; by Vincent van Gogh</em></p>
<p align="justify">در سال های بعد هنرمندانی نظیر پیکاسو به همراه همکار خود سبکی موسوم به کوبیسم را پایه گذاری کردند که هدف اصلی آن نقض یا به نظر من به سخره گرفتن قوانین بود، این دو نفر اثبات کردند که آن چیز که مهم است حسی است که از اثر هنری به بیننده القا می شود، منشا این حس دنیای خارج نیست، بلکه حس و دید و تفکر نقاش است.</p>
<p align="justify" style="text-align: center"><img vspace="5" width="271" src="http://www.artinliverpool.com/blog/images/oct07/PICASSO-Weeping-Woman.jpg" hspace="5" height="347" /></p>
<p align="justify" style="text-align: center" dir="ltr"><em>&#8220;Weeping Woman&#8221; by Pablo Picasso (1937)</em></p>
<p align="justify">کم کم نقاشان و هنرمندان خود را از داشتن پشتوانه سنتی و کلاسیک بی نیاز دانستند و به نوع تایید شخصی و گروهی را ملاک تولید و ارزش گذاری آثار خود کردند. این سبک ها به طور کلی پست مدرن نامیده می شوند. از دید من کاری که من نپسندم اما مشهور باشد اثر پست مدرن نامیده می شود. در برخی از این آثار شکستن قوانین و تابوهای نقاشی یا حتی عرفی به وضوح دیده می شود. امروزه اکثر هنرمندان و دلالان آثار هنری به این گونه سبک ها متمایل شده اند. این آثار اگرچه همانند کارهای واقع گرا حض بصری ندارند اما نشان دهنده درگیری و حس قوی هنرمند با هنر خود هستند. خلق این گونه آثار به گونه ای که دنباله دار و نه اتفاقی باشد کار دشواری است. در حقیقت شیوه ای خارج از شیوه های معمول برای بروز احساس به گونه ای در طولانی مدت با شکست مواجه نشود و در برخی شرایط نقاش قادر به ادامه آن باشد.</p>
<p align="justify" style="text-align: center"><img vspace="5" width="253" src="http://www.mtholyoke.edu/offices/artmuseum/news/f03/images/WARHOL.jpg" hspace="5" height="196" /></p>
<p align="justify" style="text-align: center" dir="ltr"><em>Photo of arranged shoes by <a href="http://www.warhol.org/">Andy Warhol </a>(1928 &#8211; 1987)</em></p>
<p align="justify">- &#8211; -</p>
<p align="justify">درج و اقتباس از مطلب تنها با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/95/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طراحی &#8211; رنگ روغن &#8211; اکرلیک</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/51</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/51#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 08 Dec 2007 13:36:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اکریلیک]]></category>
		<category><![CDATA[تکنیک نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[طراحی]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی یا طراحی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/51</guid>
		<description><![CDATA[صبا خانمی برام کامنت گذاشته که:
 من طراحی کار نکردم ولی نقاشی با رنگ روغن را دوست دارم ایا میتونم بدون طراحی نقاشی رنگ روغن* را شروع کنم و ایا برای شروع رنگ روغن بهتره یا رنگ اکرلیک**.
از اونجا که من روی این موضوع کمی تعصب داشتم و از طرفی هم دلم برای اون کلاسم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صبا خانمی برام کامنت گذاشته که:</p>
<blockquote><p> من طراحی کار نکردم ولی نقاشی با رنگ روغن را دوست دارم ایا میتونم بدون طراحی نقاشی رنگ روغن* را شروع کنم و ایا برای شروع رنگ روغن بهتره یا رنگ اکرلیک**.</p></blockquote>
<p>از اونجا که من روی این موضوع کمی تعصب داشتم و از طرفی هم دلم برای اون کلاسم و حال و هواشو حتی اراذل هنرمند مابش هم تنگ شده و از طرف دیگه خیلی وقته پست هنری ننوشتم، جوابش رو اینجا می نویسم.</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p>یادمه اون زمانا که کلاس نقاشی می رفتم شاگرد حرف گوش کن استادم بودم و کارهام بی اغراق جزو کارهای خوب  کلاس بود. استادم شوخی یا جدی می گفت که من رو آسیستان خودش می کنه اما من زیر بار سر و کله زدن با شاگرد جماعت نمی رفتم، جز زمانایی که بچه ها از پس یه گوشه از تابلوشون بر نمی اومدن که بی سر و صدا کارشون رو راه می اندختم.</p>
<p>یه روز مجبور شدم کل طراحی یه تابلوی ۱۰۰ در ۷۰ یه هنرجو رو بکشم تا اون روش رنگ بگذاره. اولا که ستمی بود برای خودش، ثانیا اینکه به نظر خودم نقاشی کردن اون تابلو هیچ لذتی برای صاحبش نداشت. تابلو مال دختری بود که نمی خواست پیش از نقاشی طراحی رو شروع کنه، و یک راست می خواست بره سراغ رنگ روغن. دختر محترمی نبود وگرنه نصیحتش می کردم. حاضر بود کف زمین رو طی بکشه اما طراحی نکنه!</p>
<p>بعد از اون دیگه یه جاهایی تو کار استادم دخالت می کردم: زمانایی که شاگردهای جدید با استادم سر این مساله که<strong> از طراحی خوششون نمی آد و می خوان بی مقدمه برن سراغ رنگ روغن</strong>، بحث می کردن! اون موقع به عنوان پیش کسوت سعی می کردم شاگرد جدید رو مجاب کنم که این ظلم رو در حق خودش روا ندونه و گام به گام مراحل نقاشی رو طی کنه. اول طراحی و بعد نقاشی.</p>
<p>در اصل طراحی و نقاشی از هم جدا نیستند، بلکه طراحی لازمه ی نقاشیه.  شما اگر خداوندگار رنگ روغن باشید و توی ترکیب رنگ و استفاده از ابزار نقاشی به مهارت برسید اما درعوض طراحی تون مشکل داشته باشه، حداقل دو برابر مدتی که باید، نقاشی تون رو تموم می کنید، و در ضمن ممکنه اون چیزی که باید نباشه. برای همینه که خیلی از اونهایی که ید طولایی در نقاشی دارن بعد از مدتی قاطی تازه کارها می شینند و کوزه و پارچه و قوری و قندون می کشن.</p>
<p>طراحی ممکنه در ابتدا کار جذابی نباشه اما زمانی که حرفه ای شدید قول می دم از کارتون بسیار بسیار لذت خواهید برد و نقاشی رو با اعتماد به نفس بهتری شروع خواهید کرد. فقط لازمه کمی صبور باشید.</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p>در مورد اینکه بعد از طراحی استارت کار از کجا زده بشه، دوتا استاد من سخت گیر بودند و اجازه خشک کار کردن (اکریلیک) رو ندادند و من کار نقاشی رو با رنگ روغن شروع کردم. دل خوشی ازشون ندارم اما قدردان هردوشون هستم.***</p>
<p>این مساله یه جورایی دو پله یکی کردنه. اما من اگر از اکریلیک شروع می کردم احتمالا موقعی که از رنگ روغن دلسرد می شدم به اکریلیک پناه می بردم و این باعث می شد که رنگ روغنم کامل نشه. به هر حال هر هنرمندی دوست داره سریعا تلاشش به نتیجه برسه.</p>
<p>اگر کار رنگ روغن رو تموم کنید اکریلیک براتون کمی کودکانه به حساب می آد.  بازهم بستگی داره که به چه شیوه ای بخوهید نقاش بشید و چقدر از خودتون انتظار دارید.</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p>یه توضیح در مورد اینکه من چه طوری نقاشی رو یاد گرفتم. با این پیش فرض بخونید که خیلی اهل فروتنی نیستم!</p>
<p>من خودم رو در جایگاهی که دوست داشتم، یعنی یک خانم نقاش تصور کردم، از تصوراتم اعتماد به نفس گرفتم و طی دو ترم ناپیوسته به فاصله یک سال طراحی (مداد، زغال، کنته، راپید یا همون قلم فلزی و سایر) و نقاشی (رنگ روغن، مداد رنگی) رو دست و پا شکسته پیش استادم شروع کردم. حدود ۵-۶ سال بعد هم طی دو سال پیاپی پیش استاد دیگری تمرین کردم و تکنیک های آکادمیک طراحی و رنگ روغن رو هم یاد گرفتم. اما طراحی من هنوز کامل نشده بود که استادم من رو فرستاد به مرحله بعدش یعنی نقاشی. علت اینکه اینقدر روی تمرین طراحی تازه کارها تعصب دارم هم همینه. چون خودم الان دیگه وقت و حوصله ترک بک کردن و استارت طراحی رو ندارم و بیشتر ترجیح می دم از کارم لذت ببرم.</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p align="right">* در تکنیک رنگ روغن، رنگ های استفاده شده پودرهای رنگی هستند که در روغن بزرک حل شدند. در این تکنیک از بوم نقاشی، فلم و و پالت و &#8230; استفاده می شه.</p>
<p align="right">** تکنیک اکرلیک مشابه رنگ روغنه با این تفاوت که بجای روغن از آب استفاده می کنند. به همین دلیل خشک شدن بوم نقاشی سریعتره و نقاش آزادی عمل بیشتری داره. خصوصا در اصلاح نقاشی. احیانا عمر تابلو از تابلو های رنگ روغن کمتره و برای همین نقاشان بزرگ غالبا از رنگ روغن استفاده می کردند. در مورد یکسان بودن پودر های رنگی در هر دو شیوه هم اطلاع دقیقی ندارم.</p>
<p align="right"> *** اساتید نقاشی غالبا خیلی برای شاگردهاشون وقت نمی گذارند. خصوصا اگر کلاس گروهی باشه. لم اساتید نقاشی اینه که منتظرشون نشید و تا جا داره ازشون سوال بپرسید!</p>
<p>پی نویس: صبا خانم بانی خیر شدی، من یکمی یاد گذشته کردم دلم باز شد;)</p>
<p align="justify">- &#8211; -</p>
<p align="justify">حق درج و اقتباس مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/51/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>23</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استفاده از پالت در رنگ روغن</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/12</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/12#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 12:15:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تکنیک نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[هنرهای تجسمی]]></category>
		<category><![CDATA[پالت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=12</guid>
		<description><![CDATA[بالاخره دلم اومد یه پست مرتبط با اسم و آدرس و اصل وبلاگ بنویسم. و تصمیم دارم هر از گاهی به جای اینکه از خودم و جامعه ام بنویسم کمی هم گریز بزنم به مباحث نقاشی.
زمانی که تو آمار وبلاگ می بینم که پستهای مرتبط با نقاشی توی این وبلاگ از گوگل چقدر لینک داده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">بالاخره دلم اومد یه پست مرتبط با اسم و آدرس و اصل وبلاگ بنویسم. و تصمیم دارم هر از گاهی به جای اینکه از خودم و جامعه ام بنویسم کمی هم گریز بزنم به مباحث نقاشی.</p>
<p align="justify">زمانی که تو آمار وبلاگ می بینم که پستهای مرتبط با نقاشی توی این وبلاگ از گوگل چقدر لینک داده شده، از طرفی خوشحال می شم و از طرفی متأسّف. خوشحال می شم از اینکه توی این زمینه یه کار مثبت کردم و متأسّف از اینکه اینقدر منابع فارسی در این زمینه کمه.</p>
<p align="justify">با این مقدمه می خوام بگم که اگه از این چیزایی که نوشتم سر در نیاوردید و حوصله تون سر رفت، به امید ارتقای فرهنگ و هنر این مملکت هم که شده تحمل کنید. به این امید که مطالبی که مورد نیاز نقاشای این مملکته اما تو دکون هیچ عطار دم دستی پیدا نمی شه رو توی این وبلاگ کلکسیون کنم.</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p align="justify">توی وبگردی ام <a href="http://www.buzzle.com/editorials/2-24-2006-89742.asp">مطالبی</a> پیدا کردم در باره مدیریت کردن رنگ ها روی پالت. خود من توی استفاده از پالتم گاهی به مشکل فضا بر می خورم، پالت کوچک توی دست راحت تر جا می گیره، اما فضای کمتری برای ترکیب رنگ داره. و تمیز کردن اون هم مشکل بزرگیه، و گاهی انقدر این مشکل حاد می شه که مجبور می شم از یه پالت جدید استفاده کنم.</p>
<p align="justify">توی این صفحه چند تا توصیه درباره استفاده مناسب از پالت آورده شده، اگرچه چند تاشو من قبول ندارم اما برای کامل بودن مطلب همشون می آرم اینجا؛ یه چیزایی هم خودم بهش اضافه کردم:</p>
<p align="right"><img src="http://www.buzzle.com/img/articleImages/191725-41med.jpg" align="absmiddle" border="1" height="172" hspace="5" vspace="5" width="257" /></p>
<p align="justify">۱٫ از پالت مناسب استفاده کنید.پالت رنگ روغن باید طوری باشه که خلل و فرج نداشته باشه، در غیر این صورت روغن رنگ رو به خودش جذب می کنه و طول مدتی که می تونید از رنگ روی پالت استفاده کنید کوتاه می شه، در ضمن به قلم موهاتون (خصوصا قلم موی زبر) آسیب می زنه.</p>
<p align="justify">پالت های پلاستیکی و یا چوبی صیقل خورده برای رنگ روغن مناسبترینند. هرچه پالت بزرگتر باشه فضای ترکیب رنگ بیشتری رو در اختیارتون قرار می ده، اما سنگین تره (مخصوصا اگر چوبی باشه) و اگر عادت دارید پالت رو توی دست بگیرید، ممکنه نگهداری اش توی دست در طولانی مدت خسته تون کنه و انگشت شست رو دفرمه کنه (البته که لزومی نداره پالت رو با شست دستتون بگیرید)</p>
<p align="justify">۲٫ رنگ های کمی رو روی پالت بگذارید. در هر مرحله از نقاشی، رنگ های مورد نیاز اون مرحله رو روی پالت بگذارید تا هم رنگ کمتری مصرف کنید و هم اینکه فضای بیشتری برای ترکیب رنگ داشته باشید.</p>
<p align="justify">۳٫ رنگ ها رو دور لبه پالت بگذارید و در وسط پالت فضا رو برای ترکیب اونها خالی کنید.</p>
<p align="justify">۴٫ رنگ ها رو به جای اینکه به صورت یک گلوله (اندازه هسته آلبالو) روی پالت بگذارید، به صورت کشیده (مثل هسته خرما) روی پالت بگذارید. رنگ ها رو به طور عمود به لبه ی پالت (با زاویه ۸۹٫۹ درجه <img src="http://www.persianblog.com/editor/images/smilies/05.gif" />) روی پالت بگذارید. این کار باعث می شه تا در طی مدت نقاشی رنگ ها بی خود با هم قاطی نشن و بتونید مدت زیادی ازشون استفاده کنید.</p>
<p align="left"><img src="http://www.learn-to-draw-and-paint.com/images/palette-photo.jpg" align="absmiddle" border="1" height="178" hspace="5" vspace="5" width="262" /></p>
<p align="justify">۵٫ هر از گاهی وسط پالت رو با دستمال پاک کنید تا به مشکل بزرگ پاک کردن رنگهای خشک شده روی پالت برنخورید. می تونید از کمی روغن برای اینکار استفاده کنید.</p>
<p align="justify">۶. چیزی که به تازگی کشف کردم اینه که اگر قبل از اینکه رنگ بگذارید، روی پالت رو با روغن بزرک بپوشونید، موقع شستن اون، رنگ های خشک شده به راحتی از روی پالت جدا می شند و دیگه نیازی به آب و صابون و سیم ظرفشویی و این جور چیزا نخواهید داشت!</p>
<p align="justify">اگر از رنگ های غلیظ استفاده می کنید که این کار مفیدتر خواهد بود. چون به هر حال باید رنگ رو با روغن مخلوط کنید. بنابراین چه بهتر که از اول این کارو بکنید تا پرتی رنگ هم نداشته باشید.</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="justify"><img src="http://www.gamblincolors.com/oil.painting.techniques/img/palglaze.jpg" style="width: 187px; height: 132px" align="absmiddle" border="1" height="132" hspace="5" vspace="5" width="187" /></p>
<p align="justify">این آقای نویسنده برای تازه کارها یه تعداد رنگ رو معرفی کرده که غالبا در شروع کارشون روی پالت بگذارن، اما من توصیه نمی کنم، این چیزها کاملا حسیه و اگه هر مرحله از نقاشی رو بخواین با دستورالعمل پیش برین هرگز نقاش خوبی نخواهید شد. به هر حال من اونها رو اینجا می آرم:</p>
<p align="left">Yellow Ochre, Cadmium Yellow Pale, Alizarin Crimson, Cadmium Orange, Phthalo Blue, Burnt Sienna, Burnt Umber, Cadmium Red Medium, Phthalo Green, Titanium White, Ivory Black</p>
<p align="justify">رنگ های ایرانی غالبا این اسم ها رو به فارسی روی تیوبهاشون می نویسن. از برندهای خارجی هم سری Winton این اسامی رو ذکر می کنه. سعی کنید این اسامی رو به خاطر بسپارید.</p>
<p align="justify">در مورد رنگ توضیح بدم که، اگرچه برند های خارجی رو اقلا به دوبرابر قیمت توی ایران پیدا می کنید، اما ترجیحا برای آموزش نقاشی از این برندها مخصوصا Winton استفاده کنید. نگذارین دستتون به رنگهای نامناسب عادت کنه.</p>
<p align="justify">یه ست نیمه کامل Winton حدودا ۴۰ تا ۶۰ هزار تومن در می آد، اما می تونید مدت زیادی ازشون استفاده کنید. برای رنگ سفید که استفاده زیادی داره، تیوبهای ۶۰ میلی لیتری و بلکه بزرگتر وجود داره، که می تونید توی فروشگاه «ترسیم» (روبروی دانشگاه تهران) خریداری کنید.</p>
<p align="justify">- &#8211; -</p>
<p align="justify">حق درج و اقتباس مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/12/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امپرسیونیزم</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/10</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/10#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 12:15:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[امپرسیونیزم]]></category>
		<category><![CDATA[امپرسیونیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رئالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[سبک های نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[سیزده دیوانه و یک زن]]></category>
		<category><![CDATA[کلود مونه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=10</guid>
		<description><![CDATA[در قرن نوزدهم و بعد از اختراع دوربین عکاسی، برخی نقاشان از برخورد واقع گرایانه با دنیای اطراف رو گردانده و به سوی روش های دیگری برای خلق آثار هنری خود متمایل شدند. این روند طی سال های ۱۸۷۴ تا ۱۸۸۶ در نمایشگاه های نقاشی گروهی از هنرمندان مشهود بود. این گروه از نقاشان شیوه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="links" dir="rtl" align="justify">در قرن نوزدهم و بعد از اختراع دوربین عکاسی، برخی نقاشان از برخورد واقع گرایانه با دنیای اطراف رو گردانده و به سوی روش های دیگری برای خلق آثار هنری خود متمایل شدند. این روند طی سال های ۱۸۷۴ تا ۱۸۸۶ در نمایشگاه های نقاشی گروهی از هنرمندان مشهود بود. این گروه از نقاشان شیوه نقاشی خود را از مجمع نقاشان پاریس که به Salon معروف بود جدا کردند و از شیوه های ابداعی خود برای خلق آثار جدید بهره بردند و به دلیل همین سنت شکنی از سوی Salon به «سیزده دیوانه و یک زن» معرفی شدند. افرادی نظیر:<br />
<a href="http://artchive.com/artchive/M/monet.html" target="_blank">Claude Monet</a>، <a href="http://artchive.com/artchive/R/renoir.html" class="links" target="_blank">August Renoir</a>، <a href="http://artchive.com/artchive/M/morisot.html" class="links" target="_blank">Berthe Morisot</a> و <a href="http://artchive.com/artchive/C/cassatt.html" class="links" target="_blank">Mary Cassatt</a>.</p>
<p class="links" dir="rtl" align="justify">این افراد به امپرسیونیست ها یا ادراک گرا ها (Impressionists) معروف شدند چرا که از دید جراید آن زمان هنرمندانی بودند که در هنر خود به ادراک شخصی (Impressions) و طرح خلاصه ی اشیا (Sketch) اکتفا می کردند. در جای دیگری خواندم که واژه ی امپرسیونیسم از آن جا به این موومان هنری اطلاق شد که یکی از اولین کارهای Claude Monet در این سبک به نام «Impression Sunrise» بود.</p>
<p><a href="http://www.ibiblio.org/wm/paint/auth/monet/first/impression/sunrise.jpg"></a></p>
<p dir="rtl" align="justify"><img src="http://www.artchive.com/artchive/m/monet/thumb/sunrise.jpg" align="left" border="0" hspace="10" vspace="10" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="ltr" align="justify">Monet, Claude<br />
<a href="http://www.ibiblio.org/wm/paint/auth/monet/first/impression/sunrise.jpg" class="links" target="_blank">Impression, Sunrise</a><br />
1872<br />
Oil on canvas<br />
48 x 63 cm (19 x 24 3/8&#8243;)<br />
Musee Marmottan, Paris</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">در آثار امپرسیونیسم، دقت و ظرافتی که در کارهای رئالیسم وجود دارد دیده نمی شود، در حقیقت نقاش خود را نیازمند آن نمی بیند تا برای ارایه ی تفکر خود، تنها از تکنیک عالی بهره ببرد، بلکه آن چه را که از اشیا، طبیعت و یا زندگی روزمره درک می کند را به شیوه ی خاص خود روی بوم پیاده می کند. و این هنری است که از تکنیک عالی نقاشی فراتر ست. برای خلق آثار امپرسیونیسم، باید پله های رئالیسم را طی کرده باشیم. شاید اگر واژه ظرافت را از مرز دید فراتر برده و به مرز ذهن نزدیک تر کنیم، کارهای امپرسیونیسم را بتوان ظریف تر از کارهای رئالیسم برشمرد.</p>
<p dir="ltr" align="justify"><img src="http://www.artchive.com/artchive/c/cezanne/thumb/bluevase.jpg" align="left" border="0" hspace="10" vspace="10" /></p>
<p dir="ltr" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="ltr" align="justify"><a href="http://artchive.com/artchive/C/cezanne.html" class="links" target="_blank">Cezanne, Paul</a><br />
<a href="http://www.artchive.com/artchive/c/cezanne/bluevase.jpg" class="links" target="_blank">Le vase bleu (The Blue Vase)</a><br />
c. 1885-87<br />
Oil on canvas<br />
24 x 19 5/8 in. (61 x 50 cm)<br />
Musee d&#8217;Orsay, Paris</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">تفاوت امپرسیونیسم و رئالیسم را می توان در یک مثال نشان داد. فرض کنیم برای بیان یک مفهوم جمله ای را به صورت خام ادا کنیم (رئالیسم) و یا آن را با افزودن آرایه های ادبی تغییر دهیم (امپرسیونیسم). هنر در آن است که در شیوه ی دوم مفهوم جمله تغییر نکند، و این همان نقطه ی عطفی است که در آثار هنرمندان ادراک گرا دیده می شود.</p>
<p dir="rtl" align="justify">توضیح: در این نوشتار رئالیسم به کلیه ی سبک های واقع گرا اشاره می کند و به یک دوره ی زمانی مشخص محدود نمی شود.</p>
<p>- &#8211; -</p>
<p dir="rtl" align="justify">مراجع:</p>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Impressionism">http://en.wikipedia.org/wiki/Impressionism</a></li>
<li><a href="http://www.artchive.com/artchive/impressionism.html">http://www.artchive.com/artchive/impressionism.html</a></li>
</ul>
<p dir="rtl" align="justify">- &#8211; -</p>
<p dir="rtl" align="justify">حق درج و اقتباس مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/10/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کلاسیک</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/9</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/9#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 12:15:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[باروک]]></category>
		<category><![CDATA[تقارن]]></category>
		<category><![CDATA[تکنیک نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[رامبراند]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[سبک باروک]]></category>
		<category><![CDATA[سبک های نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[نه نقطه]]></category>
		<category><![CDATA[هنرهای تجسمی]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=9</guid>
		<description><![CDATA[درک من از دنیای کلاسیک، دنیایی متمایل به تعادل و تقارن است. در زمانه ی کلاسیک (دنیای قدیم، دنیایی که به فراموشی سپرده شده) مردم گرایش بسیار زیادی به تقارن در امور سمعی یا بصری داشتند. تقارن چیزی است که به انسان حس آرامش می دهد، و موظف است تا به نیابت هنرمند، اعتماد ناخودآگاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="justify">درک من از دنیای کلاسیک، دنیایی متمایل به تعادل و تقارن است. در زمانه ی کلاسیک (دنیای قدیم، دنیایی که به فراموشی سپرده شده) مردم گرایش بسیار زیادی به تقارن در امور سمعی یا بصری داشتند. تقارن چیزی است که به انسان حس آرامش می دهد، و موظف است تا به نیابت هنرمند، اعتماد ناخودآگاه انسان رو به خود جلب کند.</p>
<p dir="rtl" align="justify">اصولا انسان ها با تغییرات آنی میانه خوبی ندارند. همه چیز باید آرام آرام به وقوع بپیوندد تا فرد توانایی تطبیق با آن موضوع را داشته باشد. تغییرات ناگهانی عکس العمل های زننده ای را در پی خواهد داشت. در تابلوی نقاشی موظفیم تا نگاه بیننده را در سرتاسر تابلوی نقاشی بگردانیم و توازن و تعادل را در تمام تابلو حفظ کنیم، بلکه بیننده اطمینان حاصل کند که با سیستم متعادلی روبروست و هیچ تغییر ناگهانی در سرتاسر تابلو گنجانده نشده. به او اطمینان می دهیم که لازم نیست خود را برای تغییر مزاج آماده کند. رنگ ها و تصاویر با چگالی معینی در سراسر تابلو گسترده شده اند. هیچ گوشه ای از تابلو نیست که به بیننده یک جرقه (Spark) وارد کند. شاید مثل آگاه کردن وی از خبر خوش یا بد&#8230; آرام آرام.. اگر قرار است بیننده را متوجه گوشه ای از تابلو کنیم، از دیگر گوشه های تابلو به سمت گوشه ی مورد نظر تابلوی راهنما می زنیم و وی را به یک باره با یک حقیقت روبرو نمی کنیم. چون ممکن است ترش کند.</p>
<p dir="rtl" align="justify">یکی از شیوه های کلاسیک، سبک باروک است که در تابلوی هنرمندان قرون وسطا بسیار به چشم می خورد: همه جای تابلو را تاریک می کنند  &#8211; نه با رنگ سیاه! سیاه به هیچ وجه رضایت نمی دهد تا به رنگ های قهوه ای و قرمز، یا به رنگ های سرمه ای و سپس آبی یا .. متمایل شود، خیلی سخت گیر است! اما محض تقابل (contrast) چند قلم رنگ سیاه دور و اطراف تابلو کافی است &#8211; و تصویری را که قرار است برجسته شود در گوشه ای از تابلو (به احتمال زیاد یکی از آن نه نقطه ی معروف*) می گذارند و آرام آرام روشنش می کنند، اما نه خیلی روشن. بیننده دست آویز نقاش نیست که هر جا که بخواهد پرده ی تیره بر چشمانش بکشد و هر جا که خواست یک کپه نور به چشمانش سرازیر کند. بیننده کمی از آن سایه های تیره را کماکان در تصویر مزبور می بیند تا اطمینان پیدا کند که نقاش مراقب ترکیب بندی (composition) بوده است. نقاش باید به بیننده این اطمینان را بدهد که این همه سیاهی بی خود نیست. بیننده باید به نقاش اعتماد کند.</p>
<p dir="rtl" align="justify">یکی از معروف ترین هنرمندان این عصر رامبراند** است. <img src="http://www.artchive.com/artchive/r/rembrandt/thumb/self1640.jpg" align="left" border="0" hspace="12" vspace="12" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">رامبراند به حس قوی آثارش معروف است. هیچ کس نیست که رامبراند را دوست نداشته باشد (مگر نو گراها!). رامبراند با بیننده بسیار لطیف برخورد می کند. کارهایش از توازن فوق العاده ای برخوردار است. اینقدر اعتماد بیننده را به خود جلب می کند که بیننده سخت گیر جرات می کند بگوید: وه! عجب تابلویی! رک بخواهم بگویم، می شود این که: بیننده را مسخره ی خود نمی کند. تمام وجود نقاش در تابلویش قابل مشاهده است. و این یعنی اعتقاد. یعنی حتی اگر بیننده ای هم وجود نداشته باشد، تابلویش را با روحش نقاشی می کند، نه با دست و قلم مو!!***</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&#8212;</p>
<p dir="rtl" align="justify">* طول و عرض تابلو را به سه قسمت مساوی تقسیم می کنند و سه خط موازات طول و سه خط به موازات عرض از این نقاط عبور می دهند. نه نقطه ی به دست آمده منسب ترین مکان برای گنجاندن موضوع نقاشی و نیز جلب توجه بیننده است.</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="ltr" align="justify">** <a href="http://www.artchive.com/artchive/R/rembrandt.html" class="links">Rembrandt Harmenszoon van Rijn (1606-1669)</a></p>
<p dir="rtl" align="justify">*** لزوما همه ی هنرمندان انسان های مردم داری نبوده اند، بر عکس «مردم داری تابلو هایشان» یا بهتر بگویم «تابلوهای مردم دارشان» آنها را تنبل کرده است.</p>
<p dir="rtl" align="justify">- &#8211; -</p>
<p dir="rtl" align="justify">حق درج و اقتباس مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/9/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افسانه ی شام آخر</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/8</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/8#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 12:14:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[انجیل]]></category>
		<category><![CDATA[داوینچی]]></category>
		<category><![CDATA[رئالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[سبک های نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[شام آخر]]></category>
		<category><![CDATA[شیطان و دوشیزه پریم]]></category>
		<category><![CDATA[عهد جدید]]></category>
		<category><![CDATA[لئوناردو داوینچی]]></category>
		<category><![CDATA[مسیح]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسپکتیو]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[کوئلیو]]></category>
		<category><![CDATA[یهودا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=8</guid>
		<description><![CDATA[ &#8230;
«لئوناردو داوینچی موقع کشیدن این تابلو [شام آخر]، دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسا، و بدی را به شکل یهودا – یکی از یاران عیسا که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند- تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><em><strong><font color="#52462c"> </font></strong>&#8230;<br />
«لئوناردو داوینچی موقع کشیدن این تابلو [شام آخر]، دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسا، و بدی را به شکل یهودا – یکی از یاران عیسا که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند- تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.</em></p>
<p dir="rtl"><em>روزی، در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره ی یک از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت.</em></p>
<p dir="rtl"><em>سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود؛ اما مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.</em></p>
<p dir="rtl"><em>نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.</em></p>
<p dir="rtl"><em>گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خود پرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.</em></p>
<p dir="rtl"><em>وقتی کارش تمام شد، گدا – که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود &#8211;  چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلا دیده ام!</em></p>
<p dir="rtl"><em>داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟</em></p>
<p dir="rtl"><em>- سه سال قبل، پیش از آن که همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم، زندگی پر از رویایی داشتم، و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ی عیسا بشوم. »</em></p>
<p dir="rtl"><em>&#8230;</em></p>
<p dir="rtl"><em>می توان گفت نیکی و بدی یک چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.</em></p>
<p dir="rtl" align="center">&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl">این قسمت شاید معروف ترین بخش کتاب «شیطان و دوشیزه پریم» اثر کوئلیو باشه. این کتاب کشمکش وجدان مثبت و منفی یک آدمه که اون رو به اهالی یک دهکده منتقل می کنه. هنوز تا ته نخوندمش. دو سال طول کشیده تا به وسط کتاب برسم. گمونم دو سال دیگه طول می کشه تا این کتاب رو تموم کنم.</p>
<p dir="rtl" align="center">&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.artchive.com/artchive/L/leonardo.html" class="links" target="_blank">داوینچی</a> (از ۱۴۵۲ تا ۱۵۱۹) نقاش و مهندس ایتالیایی عهد رنسانس و صاحب گرانقیمت ترین تابلوی دنیا یعنی «لبخند مونالیزا» است. داوینچی در رشته‌های معماری، موسیقی، کالبدشناسی، اختراع، مهندسی، تندیسگری، نقاشی و هندسه نیز شخصی برجسته بود.</p>
<p dir="rtl">اثر معروف دیگر او «شام آخر» نام دارد که بر روی دیوار صومعه میلان نقاشی شده است و صحنه‌ای از انجیل را نشان می‌دهد که در آن عیسی مسیح و حواریون به هنگام صرف شام در روز پیش از مصلوب شدن مسیح هستند. داوینچی در این نقاشی از فن ژرفا نمایی (پرسپکتیو) به منظور جلب توجه بیننده به چهره مسیح استفاده کرده است.</p>
<p dir="rtl">بخشی از انجیل متا که الهام بخش این اثر بوده در ذیل آمده است:</p>
<p dir="ltr" align="left"><em>Now when the even was come, he sat down with the twelve.<br />
And as they did eat, he said, Verily I say unto you, that one of you shall betray me.<br />
And they were exceeding sorrowful, and began every one of them to say unto him, Lord, is it I?<br />
And he answered and said, He that dippeth his hand with me in the dish, the same shall betray me.</em></p>
<p dir="ltr" align="left">&#8211;Matthew 26</p>
<p dir="rtl" align="right"><em>20 و ۲۱ شب، وقتی عیسی با دوازده شاگرد خود سر میر می نشست به ایشان گفت: «یکی از شما به من خیانت می کند.»<br />
۲۲ همه از این سخن غمگین شدند، و هر یک با اندوه زیاد پرسیدند: «آیا من این کار را خواهم کرد؟»<br />
۲۳ او جواب داد: «آنکه دستش را اول با دست من بسوی بشقاب دراز کرد، همان کسی است که به من خیانت می کند.»</em></p>
<p dir="rtl" align="right"><em>&#8230;</em><br />
&#8211;نوشته ی متا (۲۶)</p>
<p dir="rtl" align="center">&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl" align="right">تصویر دوباره کشیده شده:</p>
<p dir="rtl" align="center"><img src="http://www.lisashea.com/hobbies/art/images/lastsupp.jpg" style="width: 446px; height: 234px" align="middle" border="0" height="234" hspace="1" vspace="1" width="446" /></p>
<p dir="rtl">در این تصویر مسیح در وسط و یهودا درسمت چپ عیسا نشسته و با موی خرمایی و لباس آبی رو به سمت مسیح چرخیده است.</p>
<p dir="rtl">* <a href="http://www.fotos.org/galeria/data/522/3Leonardo-Da-Vinci-The-Last-Supper.jpg" class="links" target="_blank">تصویر اصلی بعد از پاک سازی</a>:</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center"><img src="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/thumb/lastsupp.jpg" border="0" hspace="1" vspace="1" /></p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">1498 / آبرنگ روی گچ / ۶۴۲ * ۸۸۰ سانتی متر</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">صومعه ی Santa Maria delle Grazie در میلان</p>
<p class="links" dir="rtl" align="center">- &#8211; -</p>
<p class="links" dir="rtl" align="center">* <a href="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/lastsupp_apostles.jpg">تصویر به همراه نام حواریون:</a></p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right"><a href="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/lastsupp_apostles.jpg"></p>
<p style="text-align: center"><img src="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/thumb/lastsupp_apostles.jpg" border="0" hspace="1" vspace="1" /></p>
<p></a></p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p class="links" dir="rtl" align="center"> - &#8211; -</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right"> تصاویر دیگر:</p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">* <a href="http://www.artchive.com/artchive/l/leonardo/leonardo_study_supper.jpg">اتود اولیه نقاشی شام آخر</a></p>
<p class="links" dir="rtl" align="right">* <a href="http://www.nationmaster.com/wikimir/images/upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/8/85/The_Last_Supper_Da_Vinci.jpg/300px-The_Last_Supper_Da_Vinci.jpg" class="links" target="_blank">تصویر دیوار صومعه</a></p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p>- &#8211; -</p>
<p dir="ltr" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="right">منابع:</p>
<ul>
<li><font size="2"><a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3">http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/&#8230;</a></font></li>
<li><font size="2"><a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3"></a><a href="http://www.lisashea.com/hobbies/art/lastsupper.html">http://www.lisashea.com/hobbies/art/lastsupper.html</a></font></li>
<li><font size="2"><a href="http://www.lisashea.com/hobbies/art/lastsupper.html"></a><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/Ø´Ø§Ù_Ø¢Ø®Ø±">http://fa.wikipedia.org/wiki/&#8230;</a></font></li>
<li><font size="2"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/Ø´Ø§Ù_Ø¢Ø®Ø±"></a><a href="http://www.artchive.com/artchive/L/leonardo.html">http://www.artchive.com/artchive/L/leonardo.html</a></font></li>
<li><font size="2"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/ÙØ¦ÙÙØ§Ø±Ø¯Ù_Ø¯Ø§ÙÛÙÚÛ">http://fa.wikipedia.org/wiki/&#8230;</a></font></li>
<li><font size="2">کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متا</font></li>
</ul>
<p>- &#8211; -</p>
<p>حق درج و اقتباس مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/8/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رئالیسم</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/7</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/7#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 12:14:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[رئالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ روغن]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتی سیزم]]></category>
		<category><![CDATA[سبک های نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=7</guid>
		<description><![CDATA[رئالیسم به صورت جامع و کلی به مفهوم حقیقت، واقعیت و وجود مسلم، و نیز نفی تخیلات و امور ناممکن و غیر عملی است. واژه ی «رئالیسم» در هنرهایی نظیر نقاشی، ادبیات و فلسفه، همچنین در مسایلی نظیر ارتباطات بین الملل مطرح می شود.
در هنر نقاشی، رئالیسم به معنای نمایش اشیا و موضوعات به صورت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">رئالیسم به صورت جامع و کلی به مفهوم حقیقت، واقعیت و وجود مسلم، و نیز نفی تخیلات و امور ناممکن و غیر عملی است. واژه ی «رئالیسم» در هنرهایی نظیر نقاشی، ادبیات و فلسفه، همچنین در مسایلی نظیر ارتباطات بین الملل مطرح می شود.</p>
<p dir="rtl">در هنر نقاشی، رئالیسم به معنای نمایش اشیا و موضوعات به صورت طبیعی است، به گونه ای که نقاش تخیل و ابتکار عمل خود را در نحوه پیاده کردن آن موضوع دخالت ندهد و هر موضوع به همان گونه که در دنیای خارج دیده می شود در نقاشی به نمایش در می آید. این سبک نقاشی در اواسط قرن نوزدهم در فرانسه رواج پیدا کرد. در حقیقت به عنوان شاخه ای فرعی از سبک رومانتی سیزم (Romanticism) بود که با این ایده که می خواست نمایش دقیقی از زندگی روزمره را نمایش دهد از آن جدا شده و خود به یک سبک (Movement) در هنر نقاشی بدل شد.</p>
<p dir="rtl">از نقاشان دوره ی اول این سبک می توان به نقاشان فرانسوی:<a href="http://www.artchive.com/artchive/C/corot.html" target="_blank" class="links">Jean-Baptiste-Camille Corot</a> (از ۱۷۹۶ تا ۱۸۷۵) و <a href="http://www.artchive.com/artchive/M/millet.html" target="_blank" class="links">Jean Francois Millet </a>(از ۱۸۲۴تا ۱۸۷۵) اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.artchive.com/artchive/m/millet/thumb/millet_flock.jpg" alt="Shepherdess with Her Flock" align="right" border="0" hspace="1" vspace="1" /></p>
<p dir="ltr" align="right"><a href="http://www.artchive.com/artchive/M/millet.html">Millet, Jean-Francois</a></p>
<p dir="rtl" class="links"><a href="http://www.artchive.com/artchive/m/millet/millet_flock.jpg">Shepherdess with Her Flock</a></p>
<p dir="rtl">1864 / رنگ روغن روی بوم / ۸۱*۱۰۱ سانتیمتر</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.artchive.com/artchive/c/corot/thumb/woman_reading.jpg" alt="Woman Reading in a Landscape" align="left" border="0" hspace="1" vspace="1" /></p>
<p dir="ltr" align="left"><a href="http://www.artchive.com/artchive/C/corot.html">Corot, Jean-Baptiste Camille</a></p>
<p dir="ltr" class="links" align="left"><a href="http://www.artchive.com/artchive/c/corot/woman_reading.jpg" target="_blank" class="links">Woman Reading in a Landscape</a></p>
<p dir="rtl" align="left">1869 / رنگ روغن روی بوم / ۲۱*۱۴ اینچ</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">(سایر نقاشان این سبک: <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Category:Realism_painters">http://en.wikipedia.org/wiki/Category:Realism_painters</a>)</p>
<p dir="rtl">این سبک نقاشی تا دهه ی ۱۹۶۰ طرفداران زیادی داشت، و از این سال ها به بعد دیگر از رسته ی گرایشات مطرح در نقاشی حذف شد و از آن نامی در میان نبود. تا این که توسط «رئالیسم نو» (New Realism) دوباره حیات خود را باز یافت.</p>
<p dir="rtl">- &#8211; -</p>
<p dir="rtl"><font size="2">منابع:</font></p>
<ul>
<li><a href="http://www.wideskiesart.com/fineartglossary3.php"><font size="2">http://www.wideskiesart.com/fineartglossary3.php</font></a></li>
<li><a href="http://art.abbottpages.com/glossary.html"><font size="2">http://art.abbottpages.com/glossary.html</font></a></li>
<li><a href="http://www.artchive.com/"><font size="2">http://www.artchive.com</font></a></li>
</ul>
<p dir="ltr" align="right">- &#8211; -</p>
<p dir="rtl" align="right">حق درج و اقتباس مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/7/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
