<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گيس گلابتون &#187; فرهنگ</title>
	<atom:link href="http://tarsimm.com/archives/category/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarsimm.com</link>
	<description>درباره هنر نقاشی و زندگی روزمره</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 08:44:56 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>سهل ممنتع؟</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/173</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/173#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Sep 2008 13:51:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/173</guid>
		<description><![CDATA[
اندر باب تساهل
&#160;
&#8220;همه‌ی انسان ها به حقانیت و صحت ایمانشان فخر می فروشند، زیرا عقیده‌ی هر انسانی به نظر خودش بر حق است&#8221; -                                                                                                              جان لاک
 تساهل را، تحمل کردن امور ناخوشایند یا عقاید مخالف از دیگران، بدون تنگ نظری معنا کرده اند. (فرهنگ سخن، دکتر حسن انوری)
تساهل پذیرفتن ِ &#8220;دیگری&#8221; است. به رسمیت شناختن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p align="justify"><strong>اندر باب تساهل</strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="right">&#8220;همه‌ی انسان ها به حقانیت و صحت ایمانشان فخر می فروشند، زیرا عقیده‌ی هر انسانی به نظر خودش بر حق است&#8221; -                                                                                                              جان لاک</p>
<p align="justify"> تساهل را، تحمل کردن امور ناخوشایند یا عقاید مخالف از دیگران، بدون تنگ نظری معنا کرده اند. (فرهنگ سخن، دکتر حسن انوری)</p>
<p align="justify">تساهل پذیرفتن ِ &#8220;دیگری&#8221; است. به رسمیت شناختن تفاوت است. این‌که حقیقت،متکثر و لایه لایه و تو در تو است و دیگران نیز خود را بر حق می دانند، آن‌چنان که ما به حقانیت عقاید و اندیشه های خود باور داریم. &#8220;تساهل&#8221; به ما می گوید که حقیقت ِ مطلق و مطلق ِ حقیقت در همیان هیچ کس انباشته نیست و انبازی با &#8220;دیگران&#8221; و &#8220;غیر&#8221; را به بازی گرفتن، تنها راه ِ زیستن در کنار یک‌دیگر است. باور به این‌که به قول سعدی &#8220;هر کس را فرزند خویش به جمال است و عقل خود به کمال&#8221; راه را بر پذیرفتن ِ &#8220;دیگری&#8221; هم‌وار می سازد. اذعان به این‌که معشوق ِ زیبا روی  و موی میان ِ حقیقت در بر ِ هیچ کس عریان نخواهد شد و گفت‌وگوی ِ &#8220;ما&#8221; و &#8220;حقیقت&#8221; هماره از پس ِ پرده های ستبر ِ &#8220;ندانستن&#8221; ها است و این پرده از قضا هیچ‌گاه بر افتادنی نیست، شرط لازم و کافی ِ مهرورزی با &#8220;دیگران&#8221; است.</p>
<p align="justify">&#8220;حق ِ ناحق بودن&#8221; از جمله حقوقی است که انسان ِ عصر جدید برای خود به رسمیت شناخته است و ما را از محترم شمردن این حق گریز و گزیری نیست. امتزاج ِ حق و ناحق، داستان فیل در تاریک‌خانه است که هر کس از ظن خود، خویشتن را واصل و نایل به شناخت کامل می داند و گویا هیچ شمع روشنی بخشی نیز در دستان اقبال هیچ کسی نیست تا با آن روشنایی بیافریند و سره را از ناسره بازشناسد. آری! گل وجود ما را این‌گونه سرشته اند. &#8220;یقین&#8221; کالای دکانی است که صاحب اش ،آن را نمی فروشد و آن که گمان برده است آن را به ثمن ناچیز خریده است،خود فریبی بیش نیست.</p>
<p align="justify">&#8220;تساهل&#8221; فرزند ِ خود را حقیقت ِ کامل نپنداشتن و &#8220;دیگری&#8221; را چون &#8220;خود&#8221; نکو داشتن و &#8220;حق ِ ناحق بودن&#8221; را از حقوق حقه‌ی انسان ها دانستن است.</p>
<p align="justify">آن که گوید جمله حقند احمقی است / آنکه گوید جمله باطل او شقی است &#8211; مولانا</p>
<p align="justify"><a href="http://www.ferdousi-magazine.com/sardabir.htm">[ادامه] </a></p>
</blockquote>
<p align="justify">این از اون نوشته هاییه که آدمیزاد وقتی می خونه سرگیجه می گیره. اما خوندنش جالبه. من به جای نویسنده اش بودم یکمی شیطنت چاشنی این نوشته می کردم.</p>
<p align="justify">ضاضفه کنم که از سایت <a href="http://www.ferdousi-magazine.com">مجله فردوسی</a> بلندش کردم، خیلی دوست دارم بدونم مجله فردوسی هنوز هم چاپ می شه یا نه (که انگار چاپ می شه)، من که توی هیچ کیوسک روزنامه فروشی ای ندیدمش.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/173/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زنگ تفریح</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/98</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/98#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 May 2008 07:15:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/98</guid>
		<description><![CDATA[
دنیا پر از آدم های ترکه ای، با فرهنگ، پرجاذبه و مشهور است. این افراد مثلا نمونه هستند. از ما انتظار می رود که بخواهیم مثل آنها باشیم. دوست بداریم مثل آن ها اتومبیل های شیک و نو سوار شویم، آب معدنی گازدار و قهوه بدون کافئین بنوشیم، در رستوران های خوب شام بخوریم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p align="justify">دنیا پر از آدم های ترکه ای، با فرهنگ، پرجاذبه و مشهور است. این افراد مثلا نمونه هستند. از ما انتظار می رود که بخواهیم مثل آنها باشیم. دوست بداریم مثل آن ها اتومبیل های شیک و نو سوار شویم، آب معدنی گازدار و قهوه بدون کافئین بنوشیم، در رستوران های خوب شام بخوریم و فقط فیلم های فرهنگی تماشا کنیم. […]جامعه از ما انتظار دارد که خودمان را بهتر کنیم، بخواهیم اندام مناسبی داشته باشیم و چاق نباشیم، لب به سیگار و الکل نزنیم، (محض رضای خدا همیشه) رفتار خوبی با فرزندانمان داشته باشیم، به جنون رانندگی یا عصبانیت ناشی از اصلاح بد سر دچار نشویم. خلاصه از ما انتظار می رود که بخواهیم موفق و پولدار شویم.به هر کجا که نگاه کنید، روزنامه ها، مجله ها و کانال های تلویزیونی مملو از مقالات، برنامه ها و آگهی هایی را می بینید که به ما می گویند چگونه بهتر لباس بپوشیم، اندام مناسبی داشته باشیم، به خانه و باغچه خود برسیم، عذاهای بهتری بپزیم، رژیم غذایی بهتری بگیریم، همسرمان را راضی تر نگه داریم و حتی جانور خانگی مان را بهتر تربیت کنیم.<br />
اما چه کسی را باید ببینیم که ما فقط انسان هستیم؟ یا اینکه برایمان مهم نیست که لایه های بیرونی پیاز کنده شود تا واقعیت وجودمان آشکار گردد؟ یا اینکه از درمانده بودن خودمان راضی هستیم؟ یا اینکه می خواهیم یک دایناسور باشیم؟ یا بخواهیم زندگی نامرتب، باسالم ولی شادی را داشته باشیم؟ اگر بخواهیم تنبلی کنیم و به جای رفتن به سر کار به ماهیگیری برویم که را باید ببینیم؟ یا اگر مشکلی با ولخرجی کردن خودمان نداشته باشیم؟ اگر نخواهیم دستی به سر و روی باغچه یا اتاق نشیمنمان بکشیم چطور؟ اگر بخواهیم نامنظم، فراموشکار، یی ادب، شاد و انسان های نرمالی باشیم باید با کی صحبت کنیم؟<br />
این کتابی است که به شما اجازه می دهد ناموقر و چاق باشید، گوشت بخورید و شاد بمانید. این کتاب مخصوص افراد واقعی است که نمی خواهند لپ هایشان سرخ، پاهایشان بی مو و دفترچه یادداشت روزانه شان تمیز باشد و اتومبیلشان از پاکیزگی برق برند. این کتاب مخصوص آدم هایی است که دوست دارند راحت، ساده و بسیار بسیار نرمال باشند.<br />
[…]<br />
از زمان تولد با ما کاری کرده اند که همیشه به نوعی احساس شکست کنیم – ما هرگز به نمره مورد نظر دست نخواهیم یافت، چون آن نمره همیشه طوری تعیین شده است که دست ما بدان نرسد. اگر فقط در پنج درس نمره قبولی بگیریم کاری می کنند که خجالت بکشیم چون فلان شخص در ده درس نمره قبولی گرفته است. […] اگر به موفقیت دست یابیم؛ همیشه شخص دیگری وجود خواهد داشت که درآمد بیشتری دارد، در شعل خود موفق تر است، با تحفه-دختر جذاب تری می گردد، و یا با جوجه خروس جوان تر و خوش تیپ تری دیده می شود. آنچه مسلم است این است که ما هیچ وقت نمی توانیم پیروز شویم. اگر به امید رسیدن به «بزرگ تر» و «بهتر» قدم پیش نهیم هرگز موفق نخواهیم شد. اما اگر هدفمان را برای «کوچکتر» و «کم تر» نتظیم کنیم، حداقل از شانس بیش تری برخوردار خواهیم بود.<br />
این کتاب در مورد کوچک ماندن ولی در شب آسوده خوابیدن است. در مورد پیاده شدن از نوار نقاله و دو ثابت و طرد اسطوره ها است. ما باید این حقیقت را بپذیریم که هم ایراد داریم و هم موی صورت، همین طور موی بینی و بوی بدن. هم از اراده و فقدان اعتماد به نفس در عذابیم. اما چه اشکالی دارد؟ همه ما تا حدودی چنینیم. ایرادی هم ندارد.<br />
&#8230;</p></blockquote>
<p align="justify">این مقدمه کتاب «هفت عادت بد آدم های بسیار ناموثر» بود، نوشته ریچارد مک دونالد. فکر می کنم خوشایند بوده، مخصوصا برای آدم های وسواسی و کمال گرا که همیشه دوست دارن اول باشن، اما واسه چی؟ خدا می دونه. این کتاب در مقابل کتاب «<a href="http://www.neshaniha.com/texts/7Habits.php" target="_blank">هفت عادت مردمان موثر</a>» از دکتر <a href="http://irbooks.blogfa.com/post-4.aspx" target="_blank">استفان.آر.کاوی</a> نوشته شده که من نخوندم اونو اما می دونم که کتاب پرفروش و موفقی بوده.</p>
<p align="justify">راستش تا حالا کسی بهم کتاب زوری نفرخته بود، یعنی من نخریده بودم. اما پشت دخل انتشارات «موزون» توی نمایشگاه سه تا فروشنده زبل نشسته بودند مشتری رو دستگیر می کردند تا حتما یه کتاب ازشون بخره. خلاصه بگم که اگه رفتید سعی کنید با قیافه کنجکاوانه و مبهوت به کتابای این غرفه نگاه نکنید. این کتاب هم ماحصل اینجور نگاه کردن و رد شدن از دم این غرفه است! تا قبل اینکه کتاب رو بخوانم فکر می کردم عجب کلاهی سرم رفته، یه کتاب یگه پر از قانون و قوانین، تازه اونم با این تیتر مزخرف و چیپ بهم انداختن! اما حالا خیالم راحت شده که ۹۰۰ تومنم هدر نرفته!</p>
<p align="center">- &#8211; -</p>
<p align="justify">راستی بگم که اگه رفتید نمایشگاه کچ کاری های سقف «شبستان»خصوصا نزدیک محراب رو از دست ندید! واقعا قشنگه! فکر کنم ناشرای ف نزدیک اونجان، راهروی ۱۲ ام!</p>
<p align="justify">یه کتاب دیگه هم به اسم آموزش GIS توی انتشارات عابد گذاشتن. از اونجا که کتاب در زمینه GIS کمه و اینکه این کتاب تالیف دوست چندین و چند هزار ساله منه، گفتم تبلیغشو اینجا بکنم. بلکه آمار فروشش که زیاد هست، زیادتر بشه. خلاصه پز دادیم دیگه!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/98/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ساحره پورتوبلو</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/76</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/76#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Apr 2008 12:58:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کوئلیو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/76</guid>
		<description><![CDATA[این پست رو برای کسایی می نویسم که از کوئلیو نفرت ندارند. چون من خودم نسبت به کتاب هاش علاقه خاصی دارم و در این زمینه انتقاد پذیر نیستم دلم نمی خواد که کسی بگه این آقا شارلاتانه یا کتابهاش کپیه یا اصلا مزخرف می نویسه.
کتاب های کوئلیو روند جذابی داره، تو رو برای اتفاقات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">این پست رو برای کسایی می نویسم که از کوئلیو نفرت ندارند. چون من خودم نسبت به کتاب هاش علاقه خاصی دارم و در این زمینه انتقاد پذیر نیستم دلم نمی خواد که کسی بگه این آقا شارلاتانه یا کتابهاش کپیه یا اصلا مزخرف می نویسه.</p>
<p align="justify"><a href="http://tarsimm.com/?attachment_id=75"><img src="http://tarsimm.com/wp-content/uploads/2008/03/n218868.thumbnail.jpg" align="left" hspace="5" vspace="5" /></a>کتاب های کوئلیو روند جذابی داره، تو رو برای اتفاقات خاص آماده می کنه و در انتها یه جوری این روند رو می شکنه که احساسضد و نقیضی بهت دست می ده. ممکنه حس کنی تاحالا سرت کلاه رفته، احساس حماقت کنی یا لبخند رضایت به لب بیاری. و طبیعتا چون کتاب تموم شده نویسنده از این احساس رضایت خواننده اش به نفع فروش کتاب بعدی استفاده می کنه. ایرادی هم نیست، چون کتاب های بعدی غالبا از قبلی ها بهتر بوده؛ و من اعتقاد دارم که اگر کسی ارزش داشتن چیزی رو داره باید بی چشمداشت اون چیز رو بهش داد. بدون انتقاد یا توقع اضافه. و تنها نویسنده زنده ایه که من سعی می کنم کتابهاش رو داغ داغ بخرم.</p>
<p align="justify">کتاب ساحره اش داستان دختریه که سعی می کنه خلاف جهت شنا کنه، و به درد کسایی می خوره که ظاهرا زندگی خوبی دارند اما باطنا از اون راضی نیستند. در واقع به یکی از حقوق از دست رفته آدم ها پرداخته، یعنی لزوم ادامه دادن آرزو و هدف شخصی، که توی بیشتر کتاب های کوئلیو بهش پرداخته شده و خود کوئلیو ادعا می کنه که نویسنده شدنش رو هم مدیون یک همچین تئوری ای بوده.</p>
<p align="justify"><img src="../wp-content/uploads/2008/03/207.jpg" alt="207.jpg" align="right" height="126" width="86" /></p>
<p align="justify">کتاب های کوئلیو آدمیزاد رو درگیر می کنند، طوری که از این درگیر شدن شاد هستی. یه مشکلی که با کتاب های ریچاد باخ دارم اینه که طوری ناشیانه تو رو درگیر نوشته اش می کنه که در آن واحد فقط باید روی اون تمرکز کنی. علت مقایسه کردنم هم اینه که غالبا توی مکالمات روزمره ام درباره کوئلیو، باخ و کوئلیو رو رودر رو قرار می دند.</p>
<p align="justify">یازده فصل اول این کتاب به زبان انگلیسی <a href="http://en.paulocoelhoblog.com/witch-of-portobello/">در این سایت </a>قرار داره. مترجم و ناشر ایرانی اش هم طبق معمول آرش حجازی و <a href="http://caravan.ir/BookDetails.aspx?bookId=207&amp;CategoryId=2">انتشارات کاروان</a>.</p>
<p align="justify">- &#8211; -</p>
<p align="justify">حق درج و اقتباس از مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/76/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زنجان</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/93</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/93#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Apr 2008 09:27:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/93</guid>
		<description><![CDATA[اومدیم. شکر خدا سالم و سرحال رفتیم و برگشتیم، اگرچه که دو روز رو توی اتوبوس بنز سر کردن کلا چیزی از آدم باقی نمی گذاره، اما سفر خوبی بود. همسفرهای خوبی داشتیم. مسئول اردو و مسئولین کانون جهانگردی دانشگاه یه مشت بچه بوچه جغله بودند که کلی هم احساس مسئولیت از سر و کولشون [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">اومدیم. شکر خدا سالم و سرحال رفتیم و برگشتیم، اگرچه که دو روز رو توی اتوبوس بنز سر کردن کلا چیزی از آدم باقی نمی گذاره، اما سفر خوبی بود. همسفرهای خوبی داشتیم. مسئول اردو و مسئولین کانون جهانگردی دانشگاه یه مشت بچه بوچه جغله بودند که کلی هم احساس مسئولیت از سر و کولشون می کشید بالا و آدم کیف می کرد وقتی می دید بچه های این سن و سال اینقدر سالمند و به خود متکی. روحیه جمعی شون که دیگه فریاد بود.</p>
<p align="justify">خلاصه سفر خوبی بود. جاتون خالی خوش گذشت.</p>
<p align="justify">- &#8211; -</p>
<p align="justify">استان زنجان به <a href="http://www.sultanieh.ir/">گنبد سلطانیه</a> اش معروفه و غاری به نام «<a href="http://katalekhor.blogfa.com/">کتله خور</a>». از اونجا که این دو جزو آثار ثبت شده بین المللی هستند، بهشون خیلی رسیدگی می کنند و به احتمال زیاد بودجه شون از طرف یونیسف تامین می شه.</p>
<p align="justify"><img src="http://www.sci.org.ir/content/userfiles/_sci/sci/images/irpic/soltan.jpg" height="470" hspace="5" vspace="5" width="418" /></p>
<p align="justify">گنبد سلطانیه یادگار دوره مغولهاست که به دستور سلطان محمد خدابنده به منظور ایجاد محلی برای دفن و آرامگاه خودش در شهر سلطانیه امروز ساخته شده. تاریخ مغولها بهش کم لطفی شده و من به شخصه فقط یه چیز کلی ازش می دونم. از اطلاعات بروشورها فهمیدم که اسم اصلی سلطان محمد، ایلجایتو بوده که بعد از سفر به عراق مسلمان شده و قصد داشته محل دفن امامان اونجا رو به سلطانیه منتقل کنه که نکرده.</p>
<p align="justify">علت اهمیت این گنبد اینه که تماما آجره و بین سازه های بلند آجری دنیا رکورد داره. گنبد دو لایه و مناره های ۸ طرف بنا، باعث مقاوم شدن اون در برابر زلزله شده. ایوانهای طبقه دوم و سومش که از بالای اونها نمای گسترده دشت اطراف دیده می شه هم جزو جاذبه های توریستی این بناست.</p>
<p style="text-align: center" align="justify"> <img src="http://www.iranqpg.com/weblog/images/w843112.jpg" height="263" hspace="5" vspace="5" width="350" /></p>
<p align="justify">غار کتله خور جدا دیدنیه و پیشنهاد می کنم از این بهشت روی زمین حتما دیدن کنید. جذابیت غار بیشتر به قندیل هاشه که قدمت بعضی از اونها به چندین میلیون سال می رسه. از اول بازدید هم بهتون می گن دست به قندیل ها نزنید که کل غار رو با دوربین مدار بسته کنترل می کنند، آدم دیگه وسوسه می شه به یکی شون آویزون شه ببینه چه اتفاقی می افته! مجموعه قندیل های اونورش پیدا هم که با نورپردازی خیلی شکیل تر و زیباتر به چشم می اومدند و از اونجا که سرتاسر غار از این قندیل ها پوشیده بود، کاشفهای غار یه سناریو برای مسیرهاش ترتیب داده بودند که مثل فیلم های ایرونی به عروسی ختم می شه. منتهی یه جاهایی از دستشون در رفته بود و مثلا خم عروس به گذر یوزگلنگ منتهی می شد و دیگه شده بود خوراک تیکه پرونی و جدال دخترها و پسرهای اردو، مثل: کوچه تنگه بله/ عروس یوز پلنگه بله و ازاین تیکه ها! کلی خندیدیم خلاصه.</p>
<p style="text-align: center" align="justify">- &#8211; -</p>
<p align="justify">سوغات زنجان چاقوشه که البته همشون چاقو زنجانی نیستند، اقلا ۵۰% ویترین مغازه ها پر از چاقو و ساتور و شمیشیر و تیزی های چینیه. سوغات با کلاس ترشون ملیله است. ملیله روشیه برای ساختن ظرف و ظروف و کلا وسائل زینتی با سیم نقره و شاید طلا که ما فقط نقره هاشو دیدیم اما می دونم که همچین سیستمی هم برای طلا وجود داره. این اشیا رو با قیمت های خیلی زیاد می فروشند. علتش هم سوای زحمتی که براشون می کشن، اینه که فروش این کارهای چندان رونق نداره و اون تک و توک آدم های با ذوقی که حاضرند برای این کارها هر قیمتی رو بپردازند منشا اصلی ارتزاق این هنرمندها هستند. به هر حال نوش جونشون. با اینکه من خودم کلی تخفیف گرفتم سر دو تا تیکه ای که برداشتم.</p>
<p style="text-align: center" align="justify"><img src="http://www.znu.ac.ir/about/images/city/malileh.jpg" height="117" hspace="5" vspace="5" width="300" /></p>
<p align="justify">سوغات خوردنی زنجان هم که اگه نداشت یه چیزی اش کم بود، یه جور شیرماله مثل شیرمالی که توی شهرهای اون حدود کشور به صورت های مختلف پخته می شه. و مال زنجان مثل یک کلوچه است که بیضی شکله. روش هم طبق معمول شیرمال ها راه راه نارنجی.</p>
<p align="justify">البته سوغات اصلی خود آدمه. کلن آدم ها دور دنیا رو می زنن که بگردن خودشون رو پیدا کنن.</p>
<p align="justify">- &#8211; -</p>
<p align="justify">لینک های مرتبط:</p>
<ul>
<li><a href="http://www.znu.ac.ir/about/zanjancity_fa.htm">زنجان </a></li>
</ul>
<p align="justify">- &#8211; -</p>
<p align="justify">حق درج و اقتباس از مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/93/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Persian or Farsi</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/13</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/13#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Aug 2007 19:30:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[persian]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[عطر سنبل، عطر کاج]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[فیروزه جزایری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/?p=13</guid>
		<description><![CDATA[کتاب &#8220;عطر سنبل، عطر یاس&#8221; جزو پر فروش ترین کتابهایی (هم در ایران و هم در امریکا) است که توسط یک نویسنده ایرانی ساکن در امریکا نوشته شده. موضوع این پست نوشتن در باره این کتاب نیست، در مورد این کتاب همین رو بگم که چاپ دهم این کتاب هم تموم شده و من نتونستم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">کتاب &#8220;عطر سنبل، عطر یاس&#8221; جزو پر فروش ترین کتابهایی (هم در ایران و هم در امریکا) است که توسط یک <a href="http://www.firoozehdumas.com/">نویسنده ایرانی ساکن در امریکا </a>نوشته شده. موضوع این پست نوشتن در باره این کتاب نیست، در مورد این کتاب همین رو بگم که چاپ دهم این کتاب هم تموم شده و من نتونستم این کتاب رو پیدا کنم.</p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify">موضوع پست درباره عنوان این کتابه. عنوان انگلیسی این کتاب &#8220;Fun in Farsi&#8221; هست. توی نقد هایی که درباره اش می خوندم به یه انتقاد جالب برخوردم و اون استفاده از واژه farsi در عنوان انگلیسی این کتابه. اینطور که خوندم واژه مناسب persian هست؛ اما ایرانی ها، به خصوص از بیست سال پیش بعد از مهاجرت گسترده شون به امریکا این واژه نادرست (یعنی farsi) رو به جای واژه پرژن جا انداخته اند، که به قول بعضی ها خیانت ناخواسته است. لینک های زیر مرتبط با همین مساله اند.</p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify">این هم <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Persian_Language_Location_Map.PNG">نقشه جالبی </a>از مناطق کشور خودمون و کشورهای دیگه است که در اونجاها به زبان فارسی تکلم می کنند.</p>
<p align="justify">- &#8211; -</p>
<p align="justify">منابع:</p>
<p align="left"><a href="http://www.golagha.ir/articles/2006/Jun/13/306.php">http://www.golagha.ir/articles/2006/Jun/13/306.php</a><br />
<a href="http://www.salehoffline.com/archives/002132.html">http://www.salehoffline.com/archives/002132.html</a><br />
<a href="http://www.salehoffline.com/archives/001916.html">http://www.salehoffline.com/archives/001916.html</a><br />
<a href="http://www.easypersian.com/">http://www.easypersian.com</a><br />
<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Persian_language">http://en.wikipedia.org/wiki/Persian_language</a></p>
<p>- &#8211; -</p>
<p>حق درج و اقتباس مطلب با ذکر منبع مجاز است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/13/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
