گيس گلابتون

۱ مهر ۶۸

Posted by: زهرا on: ۰۲ مهر, ۱۳۸۷

این تاریخ، در واقع تاریخ رسمی رفتن من به کلاس اول دبستانه و نه تاریخ واقعی اش. چون در این تاریخ من کتابای اول دبستان رو که حفظ بودم هیچ تازه یک دور هم امتحان داده بودمشون!
جریان از این قرار بود که یک سال پیش از این، با مامانم که رسیدیم دم در مهد کودکمون، [...]

حس غریب

Posted by: زهرا on: ۰۵ شهریور, ۱۳۸۶

خوشبختانه به خاطر شغل مادرم، این شانس رو دارم که با معلمهای دوره ابتدایی ام کماکان دمخور باشم و البته در معرض قربون صدقه های مکرر و دعای خیر دائمی اونها. گاهی توی مجالسمون، هر پنج تا سر اینکه شاگرد کدومشون بودم دعوای صوری راه می انداختند و من هم کیف دنیا رو می کردم!
همشون [...]


Categories


  • مامان ایلیا: سلام صفحه نوشته ها واسه من باز نشد نمیدونم ایراد کار چیه دوباره میام
  • جعفر: آپ کن دیگه بابا... :p
  • وحيد: سلام.اگر اشتباه نکنم من به وبلاگ گلابتئون شما می ومدم .ولی الان که بعد از مدتها اومد