گيس گلابتون

شهر آبا و اجدادی

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۷ مرداد, ۱۳۸۷

یه روزگاری توی شهر آبا و اجدادی ما یه کاروانسرای قدیمی وجود داشته به قدمت ۳۰۰ سال. خیلی سال پیش پدر بزرگم از طرف دولت کاروانسرا رو که سر راه راسته بازار* شهر بوده خراب می کنه تا به طول بازار اضافه کنه و آجرهای حاصل تخریب کاروانسرا می شه مصالح منزل خودش. نتیجتا خونه […]

یک استاد خیالی

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۲ مرداد, ۱۳۸۷

کامنت های این پست تشویقم کرد بنویسم چند خط؛ خصوصا آخرین کامنت. حس خوبی بهم داد، حس استاد نقاشی بودن. حس با خاصیت بودن، چون استادای نقاشی غالبا بی خاصیتند. در ضمن اگه مثل اون خانم دنبال کلاس نقاشی هستید، کلاسای دانشکده هنر به عنوان مستمع اولین گزینه پیشنهادیه، بعدش کلاسای گروهی فرهنگسراها، که زیر […]

در باب نعمات و نغمات برج اسد

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۰۳ مرداد, ۱۳۸۷

برج اسد در کنار همه نعمات سرشارش، یک نغمت عمده ای داره و اون اینه که موعد تحویل یک خروار پروژه و کارهای عقب مونده است. به این ترتیب کلی کار روی دست من مونده که مهم ترینشون پایان نامه است و تا اولای شهریور باید آماده باشه. توی این فاصله هم یک مسافرت یک […]

اگر دانه نمیرد*

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۳۱ تیر, ۱۳۸۷

[امیلی] داشت در گوشه ای بازی می کرد، یک خانه می ساخت، درست جلوی کشتی…خسته از بازی، بدون هدف، به طرف عقب کشتی به راه افتاد که ناگهان اندیشه گذرایی از ذهنش گذشت که او اوست… وقتی کاملا از این واقعیت شگفت انگیز اطمینان حاصل کرد که او در حال حاضر امیلی باس تورنتون است… […]

مصاحبه کاری

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۳۰ تیر, ۱۳۸۷

به ذهن خلاق نیازمندیم!!
رزومه فرستادم به این شرکت خودشیفته که آگهی انگلیسی روی کاغذ آ۳ پرس شده به در و دیوار دانشکده زده. بعد یکی دو هفته سه شنبه پیش بهم زنگ زدند، یک آقای بد اخلاق پشت خط بود و من بی حوصله تر از همیشه بدون هیچ انرژی ای جواب دادم، به اصطلاح […]

آدم های نسل من

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۴ تیر, ۱۳۸۷

وقتی یک نفری می آید در زندگی آدم، آدم یک جایی از کله اش را از کار می اندازد و می رود سراغ کارهای مهم تر. وقتی که آن یک نفر می رود آدم مجبور است دوباره آن یک جا را به کار بیندازد. سختی کار همینجاست فقط! منتهی این فقط کلی خودش معنی دارد!
(”من […]

خوشبختی

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۱ تیر, ۱۳۸۷

من اعتقاد دارم که کسی که با آرامش و لذت از خواب شبانه بیدار نشه و از غذا خوردنش هم لذت کافی رو نبره آدم خوشبختی نیست.

همینجوری

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۸ تیر, ۱۳۸۷

مدتیه پستم کور شده. نمی دونم مسافرت بودم زیادی لی لی به لالام گذاشتن یا یه چیزی اونجا جا گذاشتم که نمی دونم چیه! خواستم بنویسم ببینم پست نوشتنم چجوریاس! شایدم فضای اینجاست که مدتیه  مسموم شده.
از جمعه که اومدیم من عین مسلول ها مریضم. صدام که در نمی آد، نفسم هم به زوریه، سردردم […]

خانوم شدن*

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۰ تیر, ۱۳۸۷

بعد مدتها دارم میل می کنم به سمت خانوم شدن. خیلی دیگه دانشجو شده بودم بد بود!
در راستای تحقق این هدف، چند روز پیش یه سری به سایت L’Oreal زدم ببینم دنیا دست کیه. در مورد این برند توضیح اینکه بر خلاف ما که این کلمه رو اورآل می خونیم، خود فرانسوی ها لوریل می […]

خاطره (۲)

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۰۵ تیر, ۱۳۸۷

این مدت حرف حر.است و دانشگاه و اینا خیلی پیش اومد.
یادم می آد سال ۸۵ بود و من برای کارهای پایان نامه ام مجبور بودم از شرکت بزنم و برم دانشگاه یا پیش استادم، یا پیش مسئول آموزش دانشکده. گرمای هوای مرداد ماه از یک طرف، خلوتی دانشگاه از یک طرف و دلایل عدیده دیگه […]


دسته‌ها


  • Razoo: خانوم گیس گلابتون به شما نمی اومد اهل این حرفها باشی هااااا! رو نمی کردی! - - - ی
  • دختر بابایی: سلاممممممممممم:) چه قیاسی :)))) میگم مادر جان چون سرت شلوغه تند تند آپ میکنی؟! :) - - -
  • ناشناس: مع الفارق - - - ممنون. انتقاد پذیرم! : )