<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گيس گلابتون &#187; حج</title>
	<atom:link href="http://tarsimm.com/archives/category/%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c/%d8%ad%d8%ac/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarsimm.com</link>
	<description>درباره هنر نقاشی و زندگی روزمره</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 08:44:56 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>حج</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/58</link>
		<comments>http://tarsimm.com/archives/58#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 Dec 2007 18:57:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[حج]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/58</guid>
		<description><![CDATA[زمانی که تصویر خانم های سراپا سفید و مردهای حوله پیچ رو توی تلویزیون می بینم یاد حج پارسال خودم می افتم. نمی دونم چرا دلم خیلی تنگ نمی شه، می گن کعبه اصلی در درون خود آدم هاست.
یادمه یه چیز مهمی که میون آیین حج و خصوصا طواف بهمون می گفتن این بود که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="right">زمانی که تصویر خانم های سراپا سفید و مردهای حوله پیچ رو توی تلویزیون می بینم یاد حج پارسال خودم می افتم. نمی دونم چرا دلم خیلی تنگ نمی شه، می گن کعبه اصلی در درون خود آدم هاست.</p>
<p>یادمه یه چیز مهمی که میون آیین حج و خصوصا طواف بهمون می گفتن این بود که وسواس نداشته باشید. به چیری خیلی توجه نکنید. اما نگفتن به چی توجه کنید. اومدید اینجا که چی؟ هیچ کس هم نپرسید.<br />
راستش اگر از من بپرسن که ثمره ی اون دو هفته سفرت چی بود حرفی روشنی ندارم که بزنم. نه اینکه چیزی نبود، بلکه هر چی شد گفتنی نیست. انگار این سفر سفید و سیاه طوری روی آدم اثر می گذاره که آدم خودش متوجه نمی شه. فقط می دونه که تغییر کرده.<br />
هرکسی اونجا مجاز و مختاره که برداشتی رو که می خواد از اون محیط داشته باشه. هر کس به شیوه خودش از اون جو استفاده می کنه. مثل باغ میوه ایه که مجازی ازش تا جایی که می تونی استفاده کنی، منتهی تا وقتی که توی این باغی. بعد از اون فقط باید وایسی و ببینی چی شده.<br />
بعضی ممکنه تا جایی که جا دارند از میوه هاش استفاده کنند و بعضی ممکنه به زیبایی باغ توجه کنند و ازش لذت ببرند.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img src="http://news.nationalgeographic.com/news/2003/10/photogalleries/InsideMecca/images/primary/Mecca01_normal.jpg" style="width: 221px; height: 144px" border="0" height="301" width="461" /><br />
<a href="http://news.nationalgeographic.com/news/2003/10/photogalleries/InsideMecca/">عکس از National Geography</a></p>
<p dir="rtl" align="right"> شاید اون سن برای یک همچین سفری خیلی زود بود، باید بهتر می فهمیدم که اونجا باید دنبال چی می گشتم، به قول آتنا* دنبال فاصله سفید بین کلمات. اون چیزهایی که هرجا دنبالشون بگردی پیدا نمی شن، جز در درون آدمی. اما می دونم که شروع خوبی بود براش.راستی سفر نامه ام رو <a href="http://tarsimm.persianblog.ir/1385_5_tarsimm_archive.html#5489256">اینجا </a>می تونین بخونین. کوچولو بودم اون موقع ;)</p>
<p>* در مورد آتنا بعدا چند خطی می نویسم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarsimm.com/archives/58/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
