ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۰۲ آذر, ۱۳۸۷
ماحصل یک سال سختی، سکوت، نه گفتن به عالم و آدم، تنش، تحمل حرف و حدیث و هندل کردن اگر و اماهای دیگرون و به جون خریدن گناهانی که هرگز در زندگی مرتکب نشده بودم و نیازهایی که هرگز در زندگی ام سر باز نکرده بودند، حاصل بدل شدن یک دختر زبر و زرنگ و […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۳۰ آبان, ۱۳۸۷
به سلامتیِ درخت!
نه به خاطرِ ميوهش،
به خاطرِ سايهش.
به سلامتیِ ديوار!
نه به خاطرِ بلنديش،
واسه اينکه هيچوقت پشتِ آدم رو خالی نميکنه.
به سلامتیِ
دريا!
نه به خاطرِ بزرگيش،
واسه يکرنگيش.
به سلامتیِ سايه!
که هيچوقت آدم رو تنها نميذاره.
به سلامتیِ پرچم ايران!
که
سهرنگه.
تخممرغ!
که دورنگه.
رفيق!
که يهرنگه.
به سلامتیِ همه اونايی
که
دوسشون داريم و نميدونن،
دوسمون دارن و نميدونيم.
به سلامتیِ نهنگ!
که گندهلات درياست.
به سلامتیِ ز نجير!
نه به خاطر […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۸ آبان, ۱۳۸۷
نوشتن مقاله عینهو مکه رفتن می مونه. باید دلت صاف باشه! باید خالص باشی. تقلید کردن کافی نیست. باید با تمام وجودت بنویسی. جوری بنویسی که امضای خودت رو داشته باشه. وگرنه reject می شه!
حالا مکه رو می شه پارتی بازی کرد. قبلا و بعدن رو حساب می کنن، اینجا نه!
- - -
کنفرانسه خیلی گردنش […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۱ آبان, ۱۳۸۷
دکتر امروز عصر بعد خوندن پایان نامه به این نتیجه رسیده که من توی پایان نامه ام «اخلاق آکادمیک» رو رعایت نکردم. چون به پایان نامه هم آزمایشگاهی پارسالی ام که کارش مثل مال من بود توی پایان نامه ام ارجاع ندادم. می گه اینا اخلاق آکادمیکه، توی جلسه گروه حتما یادشونه که پارسال یکی […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۹ آبان, ۱۳۸۷
گاهی وقتا، به جای اعتماد به دیگرون، شرایط رو جوری تعریف می کنیم که بتونیم بهترین عکس العمل رو نشون بدیم.
این اصلا کار بدی نیست. منتهی اینکه شرایط رو جوری تعریف کنیم که «مقصر نشیم» یا «خجالت زده» نشیم یا هر چیز دیگری… یه جور خودکشیه!
- - -
یه وقتا باید به بعضی موجودات دوپا گفت […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۴ آبان, ۱۳۸۷
سرما و بارون و اینها. من به شدت نگران خودم شدم.
سرما که بیاد، طبقه پایین رو باید با بخاری گرم کنیم. یه بخاری بدون دودکش با بازده ۹۹.۹%! توی یک فضای ۱۰۰ متری. با وجود این بخاری دیگه با اطمینان خاطر نمی شه اینجا خوابید چون بالایی ها نگران می شند که مبادا یه وقتی […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۱ آبان, ۱۳۸۷
مسخره است که آدم به امید کارهایی زنده بمونه و نفس بکشه که فک کنه هیچ وقت نمی تونه انجامش بده، اما بعدن که مجبورا مجبور شد اون کارا رو انجام بده ببینه که قضیه چقدر آسون تر از این حرفا بوده و … خلاصه امیدش نا امید بشه!
مقاله خوندن برام خیلی سخت بود. در […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۰ آبان, ۱۳۸۷
اگه بخوام از بحث قبل نتیجه بگیرم باید بگم که:
راه اول راه مطمئنیه. اما به درد آدم های ریسکی نمی خوره.
راه دوم و سوم روش آدم های متمدنه، اما اگر طرف مقابل (صاحبخونه) آدم مطمئنی نبود و یا فرض می کرد که همه مهموناش به روش شماره ۴ می آن مهمونی خونه اش، چه بهتر […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۰۶ آبان, ۱۳۸۷
فرض کنید که به حساب خودتون یک آدم مهمان نواز هستید و از فردی به خوبی پذیرایی کردید، و ایندفعه شمایید که به مهمانی اون طرف دعوت شدید و شنیدید که صاحبخانه مهمان نوازه (فقط در حد شنیدن)، اما مشکل اینجاست که یه سگ بدون قلاده دم در اون خونه پرسه می زنه که آشنا […]
ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۰۵ آبان, ۱۳۸۷
نی نی ها دوست داشتنی اند، نی نی های ترکمن که تو مترو تو بغل ماماناشون نشسته اند و زیپ کیف یا تای آستین آدم براشون مرموز ترین موضوع دنیاست دوست داشتنی تر!