Mehr

وقتی خود را نقض می کنیم

Posted by: زهرا on: ۲۷ دی, ۱۳۸۷

هممم شاید گفتن از گذشته جالب نباشه. خونواده ام هم همیشه مانع می شند از اینکه من برم به گذشته و اعلب حواسم رو پرت موضوعات دیگه می کنند.
چیزی ازش یادم نیست.
فقط یک نکته ی خیلی جالب توجه یادمه که الان که بهش فکر می کنم می بینم بهتره بگمش تا نگم. با این فرض [...]

توضیح واضحات + ناواضحات

Posted by: زهرا on: ۲۷ دی, ۱۳۸۷

آپگرید کردیم. تم قبلی با Wordpress 2.7 کار نمی کرد. مجبور شدیم تمپلیت رو عوض کنیم.
یکم یاد اون زمان کنیم با تم قبلی تا انشالا تم جدید برسه.

این نیز گذشت

Posted by: زهرا on: ۰۷ دی, ۱۳۸۷

دفاعم بد نبود شکر خدا. ۲۵ صدم بهم کم دادن. این ۲۵ صدم قد یه نخود هم نمی ارزه ولی توی معدل من خیلی موثره، در حد مرگ و زندگی.
فردا مصاحبه دارم، باید فیل هوا کنم. یعنی ضمانت بدم که می تونم فیله رو هوا کنم. خدا بخیر کناد.
مرسی از سمیر گل که اومد سر [...]

از هر دری

Posted by: زهرا on: ۰۴ دی, ۱۳۸۷

از اونجا که فردا دفاع دارم، حبس شدم تو خونه، امروز هیج جا نبردنم بیرون!
حوصله ارائه دادن واسه خودمو ندارم، نشستم برای خودم شنگول و منگول می خونم.
یه کشف جدید داشتم، به اون دهن کجی معروف نایک یا همون نایکی ما ایرانی های خوشمزه می گن swoosh. به قول ویکی پدیا:
It is among the most [...]

خود بیش مولانا بینی

Posted by: زهرا on: ۲۲ آذر, ۱۳۸۷

دو سه ساعت قبل، اون ساعتی که به قول بابا نقطه ی اوج سردرد آدمیزاده و اصولا باید تنها باشه (و بغل دستشم غذای بودار مثل کتلت یا خورشت قرمه سبزی نگذاشته باشند!) وسط خواب و بیداری یه بیت شعر الهام شد بهم!! دقت کنید الهام شد!
- – -
بچه تر بودم حدودا تا نه سالگی [...]

بعد از دفاع

Posted by: زهرا on: ۱۵ آذر, ۱۳۸۷

دفاعمون هم گذشت. البته نه کامل، استاد ممتحنه بالاخره جا زد و من صوری دفاع کردم. اصل بزن بزن چهارشنبه دیگه است!
خسته ام. خیلی زیاد. فکر می کنم وقتشه که نقشیو که حدودن یک سالی هست به زور بهم قالب شده – و از اونجا که راه پس و پیش هم نداشتم سعی کردم جوری [...]

تهران

Posted by: زهرا on: ۰۹ آذر, ۱۳۸۷

- – -
نمای تهران، طبقه پنجم دانشگاه تربیت مدرس. دانشکده فنی مهندسی.
ما حصل انتظار سه ساعته برای دیدن استادی که از قضا استاد ممتحن من باشه.  البته بازم نشد ببینمش. تا بحال تنها اثری که ازش سِنس شده یک بار پشت تلفن بوده اونم بعد شناختن من بی مقدمه گفت : «خانم شما به من [...]

چند خط

Posted by: زهرا on: ۲۶ آبان, ۱۳۸۷

یه وقت، مصمم می شی تا بغض چندین و چند ساله یک نفر رو بشکنی. بدون مزد و منت.
یه وقت هم یک نفر تصمیم می گیره بغض چندین و چند ساله ات رو بشکنه. بازهم بی مزد و منت.
این چیزها در چارچوب آداب اجتماعی نمی گنجه. چون اصولا باید راست بری و راست بیای تا [...]

تاریخ

Posted by: زهرا on: ۲۳ آبان, ۱۳۸۷

بابا یه وقتایی ازم می پرسه: تاریخ می خونی
می گم نه
با تعجب می پرسه: پس چی؟ این همه کتاب تاریخ رو می نویسن که تو بخونی و ازش عبرت بگیری! (کلن بابا همیشه نگران کتاب خون نشدن من هست و متاسفانه من تا چندی پیش کتاب تاریخ نمی خوندم بنابراین کتاب نخون بودم. بگو کی [...]

Posted by: زهرا on: ۲۵ مهر, ۱۳۸۷

 بالاخره می میری*
خب، می بینم که حسابی به خودت می رسی
از خودت مراقبت می کنی.
نیازهایت را برآورده می کنی.
خوب گوش می دی یا می خونی، درباره ی رژیم غذایی،
تغذیه، خواب و سم زدایی از بدن،
همین طور خریدن وسایلی که می گن به دردِ ورزش می خوره.
و گیاهان دارویی برای تجدید قوا، وقتی که آسیب [...]


Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items