Mehr

مولانا جلال الدین محمد بلخی

Posted by: زهرا on: ۱۷ آبان, ۱۳۸۹

شرح حال و زندگی
مولانا جلال الدین محمد بلخی
مشهور به مولوی

ممنونم خدا

Posted by: زهرا on: ۱۵ اردیبهشت, ۱۳۸۸

شاید بهتر بود این پست رو زودتر بنویسم. آدم های پشت این وبلاگ ها رو نمی شه از روی نوشته هاشون شناخت.
مایه افتخاره اگر بگم پشت این نوشته ها و خوننده های اصلی شون، آدم هایی هستند که منو خوب می شناسند و دوستشون دارم. آدم هایی که سالیان سال همدیگر رو می شناسیم و [...]

Posted by: زهرا on: ۱۵ اردیبهشت, ۱۳۸۸

نمی دونم صبحی چم بود. جواب تلفن بابا رو بد دادم. با مامان هم حرفم شد.
طبق معمول همیشه و همیشه کل قضیه سر نیم ساعت حل شد. مامان به بابا تلفن کرد بابا توضیح داد مامان نازمو کشید عصر هم که بابا بیاد خونه کلی با هم شادیم!

اقرار در کنیه کلمات

Posted by: زهرا on: ۱۴ اردیبهشت, ۱۳۸۸

گواهی می دهم بر اقرار آب در شیب تشنگی
گواهی می دهم بر سکوت آدمی، بر آواز سنگ، بر مرگ و بر درنگ
گواهی می دهم بر اعتراف آیینه در خواب خشت
گواهی می دهم بر خویش که رازدار حروفی از آسمان فردایم…
گواهی می دهم که جهان را نامی نیست.
 
گواهی می دهم که اول کلمه بود و کلمه [...]

خسته ام

Posted by: زهرا on: ۱۲ اردیبهشت, ۱۳۸۸

با بابا که از گذشته کاری اش حرف می زنی سر تکون می ده و … یه جمله دلخراش زیر لب می گه که ناخودآگاه واسه آدم هزار تا علامت سوال درست می شه: اسم سیاست رو می آره و اینکه از اتفاقاتی آزرده است و …
تصور اینکه رییس وزارت خونه آدم باند بازی باشه [...]

Posted by: زهرا on: ۱۱ اردیبهشت, ۱۳۸۸

به اصرارای من یه نهال شاتوت کاشتیم تو حیاط. هر روز مامان اینا سرکشی اش می کنن ببینن گرفته* یا نه؛ می گم چقد عزیزه واستون! میگن بسکه تو دوسش داری!
خوب اینم یه جورشه!

Refreshing

Posted by: زهرا on: ۱۰ اردیبهشت, ۱۳۸۸

یه مدتیه هی دلم می خواد اینجا رو برگردونم به شرایط قبلش. بچه های علم و صنعت، دوستای قدیم و جدید موافقید؟
کامنت دونتی اش رو هم راه بندازم. یه سالی هست طفلکی داره خاک می خوره.
- – -
عمر نوشتن من چند وقت دیگه می شه شش سال. از همون اولا یه اکیپ بامزه بودیم که [...]

آرامش

Posted by: زهرا on: ۰۶ اردیبهشت, ۱۳۸۸

خودم هم در عجبم آدمیزادی که در هیچ کتگوری ای نمی گنجید چی شد یک هو انقدر آروم شده. خودم هم نمی دونم.
آرامشیه که چندین ساله گم شده بود و حالا پیدا شده. حاضر نیستم به هیچ قیمتی از دستش بدم. عینهو ندید پدیدا!

ماهیگیران شمال

Posted by: زهرا on: ۰۳ اردیبهشت, ۱۳۸۸

چند هفته پیش شمال بودیم. بر حسب اتفاق ماهیگیری دیدیم. اونطور که دیدم شغل پر دردسر و خسته کننده ایه و اونطوری هم که شنیدم ماهیگیر ها هیچ کدوم از بازنشستگی شون استفاده زیادی نمی برند. عمرشون بس که کوتاهه.
اونروز تور بزرگی پهن کرده بودند ولی ماهی خیلی کم بود. واسه همین ماهی رو می [...]

Posted by: زهرا on: ۲۸ فروردین, ۱۳۸۸

سر قولم برای ویدئو هستم.


Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items