Mehr

درخت مزبور

Posted by: زهرا on: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷

روزی روزگاری یه دونه گرده ی از یه درخت ناشناس می افته توی باغچه دم در حیاط ما. این گرده هه، خود به خود کنار سه تا چنار گردن کلفت دیگه رشد می کنه و بزرگ می شه. روزی که ما دیدیمش، توی نیم متر فضا بین جدول و درخت بغلی اش تاب می خورد. اون موقع شاخه اش باریک بود و نمی تونست مثل بقیه درختا راست بایسته، برای همین با یه تیکه چوب صاف بستیمش. خلاصه این درخت ما سال به سال بزرگتر شد تا اینکه یه روز دیدیم دم در خونمون چند تا پسر بچه جمع شده اند، درخت رو می تکونند و توت می خورند.

dsc00973.jpg

الان دیگه چند سالی می شه که این موفعا دم خونه ما مراسم توت خورون راه می افته، گاهی حتی صبح کله سحر، روند اول، قبل از شروع کلاس بچه مدرسه ای ها! هر سال فقط میزبان سر و صدای بچه ها بودیم و بعد از فصل توت خوری درخته رو راست و ریس می کردیم که شاخه های خم شده اش پیاده رو رو نگیره. اما امسال کشف کردیم که خودمونم می تونیم از توتش بخوریم! توتای امسالش هم جای شما خالی خیلی درشت و شیرین و تپل ان، و با اینکه توت سفیدند اما دارن رو به قرمزی می رن! توته هم وفاداری کرده و چند تا شاخه پر و پیمونشو فرستاده تو حیاتمون. ما هم زیرش پارچه پهن کردیم و هر از گاهی قلقلکش می دیم، اونم ریسه ای میره و چند تا توت رسیده برامون می اندازه پایین. اما اینجوری نمی شد حسابی توت خورد. واسه همین امروز خود من به عنوان عامل فدایی رفتم روی چارپایه و توتا رو چیدم، اینجوری دیگه توتا در اثر سقوط کج و کوله و سیاه نمی شدند و دست و پای مورچه جماعت هم بهشون نمی رسید! بعد از توت چینی و با هزار سلام و صلوات از بالای چهارپایه اومدم پایین، اما می ارزید، جای شما خالی، یه دل سیییر توت خوردم.

۸ Responses to "درخت مزبور"

1 | مامان ایلیا

اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۵ ق.ظ

نوش جونت معلومه توت خیلی دوست داری که رفتی رو چار پایه فک نمیکنی بیفتی من توت سالی دو یا سه تا میخورم اخه دوست ندارم

2 | دختربابایی

اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۳ ق.ظ

سلاممممممممم:)
عزیز دلم توت رو که با چارپایه نمیچینن.. میرن بالای درخت و حسابی میتکوننش! یاد درختای توت علم و صنعت افتادم زهرا.. امیرحسین احمدی نیمکتو اونوری میکرد میرفت بالای درخت.. آقای نوران هم بهمون پارچه میداد.. آی توتی میخوردیم هاا

3 | زهرا

اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۵ ب.ظ

می دونم اما راستش اگه می تکوندیم بیشتر توتا یا می ریخت تو باغچه حیاط یا رو زمین تو کوچه! باید لابه لای پیچهای باغچه دنبال توت بگردم وگرنه عقلم می رسید :D
آقای احمدی از هم آزمایشگاهی های خوب ما بود. چند ماه پیش دفاع کرد. راستیت بهش می خورد از این کارا! اگه کارمنداش تو dp بشنون اینو!
نورانو باورت می شه یادم نیست؟ همون که وانت پیکان داغون داشت؟ خبر داشتی که اون درخت توته رو انداختن بچه های سال پایین تر؟ من یه جایی عکسشو دیده بودم!
یادم انداختی. یاد آی یو اس تی بخیر

4 | همایون

اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۳:۳۸ ب.ظ

سلام .

ای کاش شاتوتم رو هم مثل توت با تکوندن میشد بچینی.
ولی از من به شما نصیحت وقتی رفتید بالای درخت برای چیدن شاتوت حتی یک دونه هم نخوریدااااااا چون اگه اینکار را انجام بدینا ظرف شما هیچ وقت پر نمیشه.

ماشاءالله هزار ماشاء الله
از اون جایی که یه درخت شاتوت ۵۰ – ۴۰ سال تو حیاط خونمون داریم این اطلاعات را بدست آوردما.

چشم جای شما رو هم خالی می کنم امسال.

5 | همایون

اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۴ ق.ظ

پس بقیه متنم کو ؟!!!!!!

6 | زهرا

اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۵۰ ق.ظ

همینقدر بود به گمانم.

7 | همایون

اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۸ ق.ظ

اگه شما هم اینجا از این آدمک ها داشتینا خب ، الانه احساسمو که باحذف مطلبم به من دست داده بود نشون میدادم. ^_^

=======

یک روز از یه جوجه تیغی می پرسن :
بزرگ ترین آرزویی که داری چیه ؟
اشک تو چشمانش حلقه میزنه و میگه :
بغلم کنید.

=======

شما تو وبلاگتون مشاعره ندارین ؟

8 | زهرا

اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۰ ق.ظ

خیر فکر می کنم مشاعره های زهرا کفایت کنه.

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items