<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: زنگ تفریح</title>
	<atom:link href="http://tarsimm.com/archives/98/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarsimm.com/archives/98</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 20 May 2010 18:36:31 +0300</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>By: زهرا</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/98/comment-page-1#comment-342</link>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 03:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/98#comment-342</guid>
		<description>تبریک می گم به ایده ات. کلی تحت تاثیر قرار دادی.

من راستش از دسته دومی که می گی نبودم اما از اونهایی بودم که همیشه تزش این بوده که اول باشه و بقیه رو هم اگر به جایی رسید بکشه با خودش بالا. 

این اول بودن باعث می شد همیشه نسبی زندگی کنم. اول بودن رو من تعریف نمی کردم. بنابراین احیانا طبق تعریف دیگران زندگی می کردم. و برای دیگران. و اینکه دلم می خواست به دیگران کمک کنم تا اون چیزی که هستم رو شریک بشند رو دیگه انجام نمی دم! چون استقلال خودم و دیگران رو ازشون می گیرم.

راستش خوندن این کتاب خیلی داره به روحیه رقابت جویانه ام کمک می کنه. اینکه هر بار که سعی می کنم از کسی یا چیزی جلوتر بزنم به خودم نهیب می زنم و با همین کار اون چیزی می شم که خودم می خوام. داره انرژی های نهان روحم رو بهم نشون می ده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تبریک می گم به ایده ات. کلی تحت تاثیر قرار دادی.</p>
<p>من راستش از دسته دومی که می گی نبودم اما از اونهایی بودم که همیشه تزش این بوده که اول باشه و بقیه رو هم اگر به جایی رسید بکشه با خودش بالا. </p>
<p>این اول بودن باعث می شد همیشه نسبی زندگی کنم. اول بودن رو من تعریف نمی کردم. بنابراین احیانا طبق تعریف دیگران زندگی می کردم. و برای دیگران. و اینکه دلم می خواست به دیگران کمک کنم تا اون چیزی که هستم رو شریک بشند رو دیگه انجام نمی دم! چون استقلال خودم و دیگران رو ازشون می گیرم.</p>
<p>راستش خوندن این کتاب خیلی داره به روحیه رقابت جویانه ام کمک می کنه. اینکه هر بار که سعی می کنم از کسی یا چیزی جلوتر بزنم به خودم نهیب می زنم و با همین کار اون چیزی می شم که خودم می خوام. داره انرژی های نهان روحم رو بهم نشون می ده.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: مهدی</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/98/comment-page-1#comment-341</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 03:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/98#comment-341</guid>
		<description>سلام
من هم مثل نویسنده این کتاب با فرهنگ مقایسه ای و اول دومی مخالفم.
این اول بودن و دوم بودن مال آدمهایی است که هیچ استراتژی مشخصی در زندگی شان ندارند و در نتیجه می کوشند تا با در افتادن در رقابت خود را همیشه بهتر و بالاتر از همه نشان دهند .این افراد می کوشند که &quot;موفقیت&quot; را &quot;هدف&quot; خود  قرار دهند. غافل از اینکه انسان ذاتا محدود است. ذاتا موفقیت هم متعلق به همگان است . جاده ایست که پایانی ندارد و انسانی است که همیشه ناکام می ماند.
البته من موافق با از بین بردن اهداف نیستم بلکه بر عکس به شدت طالب شفاف بودن رویا هایشان هستم.
-این رویای شفافی است که یک فرد 1000 راس گاو در یک مزرعه 10000 هکتاری داشته باشد.
- و این رویای شفافی نیست که یک فرد بزرگترین گاودار کشور باشد.
آدمهایی که رویاهایشان مثل مورد دوم است. آدمهای ویرانگر و بخیلی هستند. اکثر جهانگشایان جهان از این تیپ آدم ها بوده اند.
من یک استراتژی خیلی مشخص دارم. استراتژی زندگی من خیلی هم پیچیده نیست:&quot;سفره ی موفقیت اینقدر پهن و چرب است که من هر قدر هم بخورم و حتی بیشتر از خواستم هم بخورم باز هم غذا برای همه هست. شاید به بقیه سر سفره تعارف نکنم و خودم هم بیش از حد توانم بخورم( به دید ناظران خارج از سفره یا داخل سفره!) ولی سرم به کار خودم است و کاری ندارم که بقیه چی می خورند و چقدر می خورند.&quot;
رابطه ی من با دنیای پیرامونم تشکیل شده از جذب اخباری  درمورد خوشمزه بودن خوراک های جدیدی که با رژیم غذایی (رویاهای) من سازگاری دارد. و چشم چشم کردن برای پیدا کردن و خوردن این غذا های جدید!
برای هر کسی دایره ای تعیین کرده ام و بیش از آن به هر کسی اجازه ورود نمی دهم. البته گاهی شعاع این دایره ها کم و زیاد می شود و با هم اجتماع، اشتراک پیدا می کنند ولی دایره ای دارم که مربوط به شخص شخیص خودم است و کسی هم حق ورود به این دایره را ندارد.
این استراتژی است که حداقل 2 سال است با آن زندگی می کنم و اقرار می کنم با آن از زندگی ام لذت می برم. دغدغه های فکری خیلی کمتری دارم و به راستی آدم خوشبختی شده ام.... عصبیتم خاموش شده و ایمان دارم که هر کاری انجام داده ام کار درستی در آن زمان مشخص بوده است.
روی جملاتم فکر کن خانم مهندس! من شما را هم سر این سفره دعوت کرده ام. کم پیش می آید چنین کنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
من هم مثل نویسنده این کتاب با فرهنگ مقایسه ای و اول دومی مخالفم.<br />
این اول بودن و دوم بودن مال آدمهایی است که هیچ استراتژی مشخصی در زندگی شان ندارند و در نتیجه می کوشند تا با در افتادن در رقابت خود را همیشه بهتر و بالاتر از همه نشان دهند .این افراد می کوشند که &#8220;موفقیت&#8221; را &#8220;هدف&#8221; خود  قرار دهند. غافل از اینکه انسان ذاتا محدود است. ذاتا موفقیت هم متعلق به همگان است . جاده ایست که پایانی ندارد و انسانی است که همیشه ناکام می ماند.<br />
البته من موافق با از بین بردن اهداف نیستم بلکه بر عکس به شدت طالب شفاف بودن رویا هایشان هستم.<br />
-این رویای شفافی است که یک فرد ۱۰۰۰ راس گاو در یک مزرعه ۱۰۰۰۰ هکتاری داشته باشد.<br />
- و این رویای شفافی نیست که یک فرد بزرگترین گاودار کشور باشد.<br />
آدمهایی که رویاهایشان مثل مورد دوم است. آدمهای ویرانگر و بخیلی هستند. اکثر جهانگشایان جهان از این تیپ آدم ها بوده اند.<br />
من یک استراتژی خیلی مشخص دارم. استراتژی زندگی من خیلی هم پیچیده نیست:&#8221;سفره ی موفقیت اینقدر پهن و چرب است که من هر قدر هم بخورم و حتی بیشتر از خواستم هم بخورم باز هم غذا برای همه هست. شاید به بقیه سر سفره تعارف نکنم و خودم هم بیش از حد توانم بخورم( به دید ناظران خارج از سفره یا داخل سفره!) ولی سرم به کار خودم است و کاری ندارم که بقیه چی می خورند و چقدر می خورند.&#8221;<br />
رابطه ی من با دنیای پیرامونم تشکیل شده از جذب اخباری  درمورد خوشمزه بودن خوراک های جدیدی که با رژیم غذایی (رویاهای) من سازگاری دارد. و چشم چشم کردن برای پیدا کردن و خوردن این غذا های جدید!<br />
برای هر کسی دایره ای تعیین کرده ام و بیش از آن به هر کسی اجازه ورود نمی دهم. البته گاهی شعاع این دایره ها کم و زیاد می شود و با هم اجتماع، اشتراک پیدا می کنند ولی دایره ای دارم که مربوط به شخص شخیص خودم است و کسی هم حق ورود به این دایره را ندارد.<br />
این استراتژی است که حداقل ۲ سال است با آن زندگی می کنم و اقرار می کنم با آن از زندگی ام لذت می برم. دغدغه های فکری خیلی کمتری دارم و به راستی آدم خوشبختی شده ام&#8230;. عصبیتم خاموش شده و ایمان دارم که هر کاری انجام داده ام کار درستی در آن زمان مشخص بوده است.<br />
روی جملاتم فکر کن خانم مهندس! من شما را هم سر این سفره دعوت کرده ام. کم پیش می آید چنین کنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: زهرا</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/98/comment-page-1#comment-334</link>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 03:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/98#comment-334</guid>
		<description>خوندن این کتابا در حد افراط آدم رو به مرز خل شدن می رسونه. اما این یکی بامزه است. کلن آداب و اصول تنبلی و خودمحوری رو یاد می ده، ولی پشت جلد کتاب تکذیبیه نوشته که خیلی جدی نگیریدش!
اگه خوشت اومده پیشنهاد می کنم بخریش. 900 تومن کتاب هم این روزه روز معجزه است!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوندن این کتابا در حد افراط آدم رو به مرز خل شدن می رسونه. اما این یکی بامزه است. کلن آداب و اصول تنبلی و خودمحوری رو یاد می ده، ولی پشت جلد کتاب تکذیبیه نوشته که خیلی جدی نگیریدش!<br />
اگه خوشت اومده پیشنهاد می کنم بخریش. ۹۰۰ تومن کتاب هم این روزه روز معجزه است!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: دختربابایی</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/98/comment-page-1#comment-333</link>
		<dc:creator>دختربابایی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 03:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/98#comment-333</guid>
		<description>سلاممممممممم:)
گچ کاری ها رو هستم ناجور!! 
راستش نمیدونم.. از بس این روزا از اینجور کتابا مد شده ازشون در میرم.. شایدم خوب باشه.. به هرحال 900 تومن کسیو بدبخت نکرده.. اگه دوباره برم میخرمش.. شاید چیزی عایدم شد بیش از اون 900 تومن.. هوم؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلاممممممممم:)<br />
گچ کاری ها رو هستم ناجور!!<br />
راستش نمیدونم.. از بس این روزا از اینجور کتابا مد شده ازشون در میرم.. شایدم خوب باشه.. به هرحال ۹۰۰ تومن کسیو بدبخت نکرده.. اگه دوباره برم میخرمش.. شاید چیزی عایدم شد بیش از اون ۹۰۰ تومن.. هوم؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: avra</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/98/comment-page-1#comment-332</link>
		<dc:creator>avra</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 03:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/98#comment-332</guid>
		<description>khosh be halet ke rafti namayeshgah</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>khosh be halet ke rafti namayeshgah</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
