در باب تحولات نقاشی

مبدا پیدایش سبک های موسوم به امپرسیونیسم در ادبیات و هنر، با انقلابات سوسیالیستی به نظر چندان بی تقارن نمی آید. در حیطه نقاشی، با کمی دقت می توان دریافت که هنرمندان سبک های واقع گرا مزدور و جیره خور دنیای فئودال بوده اند، دنیایی استبدادی تحت مدیدریت خانواده های پدرسالار که پسر نام و ثروت را از پدر به ارث می برد و در نتیجه قانون در مخفی ترین گوشه های زندگی انسان حکم فرما بوده.

“Rear-Admiral Richard Kempenfelt, ۱۷۱۸-۸۲″ by Tilly Kettle (۱۷۸۲)

دنیای احساس گرا مقارن با انقلابات وتظاهرات کارگری بر علیه دنیای سرمایه داری شد؛ در این زمان هر شخص حق اظهار نظر و اظهار وجود می یافت و از این رو رفته رفته جامعه خود را برای تشنج آماده می کرد. قانون مندی معنای دیگری می یافت و به جای حفظ امنیت بخشی از جامعه، به کل جامعه تعمیم می یافت. سطح فشار و استرس جامعه افزایش یافت و در این زمان بود که نقاشان احساس گرا از کنج کارگاه های نقاشی خارج شده و متوجه دامان طبیعت ، زندگی روزمره افراد و حتی خیابان ها شدند. یک نقاش در این زمان احساس خود را بدون تردید در اثر نقاشی دخالت می داد و برای تغلیظ این احساس، سوژه را نه در خیال خود که با الهام از دنیای اطراف می پروراند. از هنرمندانی نظیر مونه و پیزارو می توان نام برد که در جزو اولین افرادی بودند که جسارت ارائه چنین سبکی را به دنیای واقع گرا پیدا کردند. سبک های دیگری موسوم به فوویسم نیز در این زمان شکل گرفت.

“Boulevard Montmartre at Night” by Camil Pissarro (۱۸۹۷)

کم کم با روایج آزادی عقاید، سبک های نقاشی از سطح احساس گرا آمیخته به واقعیت فاصله گرفتند و سبک هایی موسوم به پست امپرسیون بنا نهاده شد که می توان ونگوک را از پیشگامان و هنرمندان برجسته این سبک نام برد.

 

300px-leglise_dauvers-sur-oise.jpg

“The Church at Auvers” by Vincent van Gogh

در سال های بعد هنرمندانی نظیر پیکاسو به همراه همکار خود سبکی موسوم به کوبیسم را پایه گذاری کردند که هدف اصلی آن نقض یا به نظر من به سخره گرفتن قوانین بود، این دو نفر اثبات کردند که آن چیز که مهم است حسی است که از اثر هنری به بیننده القا می شود، منشا این حس دنیای خارج نیست، بلکه حس و دید و تفکر نقاش است.

“Weeping Woman” by Pablo Picasso (۱۹۳۷)

کم کم نقاشان و هنرمندان خود را از داشتن پشتوانه سنتی و کلاسیک بی نیاز دانستند و به نوع تایید شخصی و گروهی را ملاک تولید و ارزش گذاری آثار خود کردند. این سبک ها به طور کلی پست مدرن نامیده می شوند. از دید من کاری که من نپسندم اما مشهور باشد اثر پست مدرن نامیده می شود. در برخی از این آثار شکستن قوانین و تابوهای نقاشی یا حتی عرفی به وضوح دیده می شود. امروزه اکثر هنرمندان و دلالان آثار هنری به این گونه سبک ها متمایل شده اند. این آثار اگرچه همانند کارهای واقع گرا حض بصری ندارند اما نشان دهنده درگیری و حس قوی هنرمند با هنر خود هستند. خلق این گونه آثار به گونه ای که دنباله دار و نه اتفاقی باشد کار دشواری است. در حقیقت شیوه ای خارج از شیوه های معمول برای بروز احساس به گونه ای در طولانی مدت با شکست مواجه نشود و در برخی شرایط نقاش قادر به ادامه آن باشد.

Photo of arranged shoes by Andy Warhol (۱۹۲۸ - ۱۹۸۷)

- - -

درج و اقتباس از مطلب تنها با ذکر منبع مجاز است.

۵ نظر to “در باب تحولات نقاشی”

  1. سلام به دختر کوچولوی خودم. خوبی بابایی؟
    خیلی کم می‌بینمت یه مدتیه! بدم نمی‌آد یه فرصتی گیر بیاد که یه گپ مفصل از هر دری بزنیم -چشمک-

    راستش وقتی کامنتتو در مورد اون برادر کوچولوی ۱.۵ ساله تو چند پست قبلم خوندم، کف کردم!!!
    چی‌یا شنیدی ازم و کی؟ بهم بگو.

  2. ;) مرسی بابایی.
    مال اون موقعا بود که ما سه تفنگدار بودیم. من یه چیزایی حدس می زنم. فرصت شد حدسیاتمو می گم ببینم چقدر درست بوده.
    تازه فکر می کردم همه می دونن جریان چیه و فقط منم که دارم حدس می زنم!

  3. زهرا جان این نوشته ات که راجع به کتاب هفت عادت بد آدم های بسیار ناموثر بود کوش؟
    من توی ریدر خوندمش و خیلی ازش خوشم اومد. می خواستم لینکش رو برای دوستم بفرستم پیداش نکردم.

  4. سلام
    اولا ، نوشته هاتون برام خیلی جالب بود،
    دوما، میشه لطف کنید منابع ای که مطالب را از انجا برداشتید ذکر کنید…

    موفق باشید.

  5. سلام، ممنون لطف دارین
    من بداهه نوشتم نمی تونم بگم از چه منبع خاصی استفاده کردم. ولی برای سبک های نقاشی یه مجموعه کتاب خوندم درباره مبدا پیدایش اونها که خیلی بهم کمک کرد. اگر انتشاراتش پیداشون کنم اونها رو می گذارم انتهای این پست.

نوشتن نظر