Mehr

تخیل

Posted by: زهرا on: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۷

دیروز تا جایی که جا داشت بی دغدغه نقاشی کردم. امروز دارم روی اولین مقاله ام کار می کنم. آخر هفته هم یه سر می زنم به شرکت که بگم من زنده ام، یکی از بچه ها یه جورایی بهم گفت یه روز حتما بیا شرکت. می پرسم صاحبکار زنگ زده؟ رییسم گفته بیام؟ می گن نه! ولی یه روز حتما بیا شرکت! من امیدوارم از اثرات وبلاگم نباشه. به خدا خوبم!

- – -

دارم سعی می کنم برای تخیلم احترام قائل بشم. تخیل آدم ها مهمترین چیزیه که توی دست و بالشونه. همون چیزیه که تحمل سختی ها رو برای آدم آسون می کنه.

- – -

آدم ها بامزه اند، روزای سختی چرخ می زنند تا یکی رو پیدا کنند و درد دلشون رو بهش بگند. یه دوست هندی بعد از زمان طولانی به من پیغام داده که سلام منو که یادته؟ من ازدواج کردم داشتم بچه دار هم می شدم که زنم سقط کرد. من خیلی ناراحتم و این صحبتا!

من دقیقا برعکس این اخلاق رو دارم. ۱۸۰ درجه تمام.

۲ Responses to "تخیل"

1 | دختربابایی

اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۰ ب.ظ

سلامممممممممم:) چیزه.. من اینجور مواقع از همه آدما فرار میکنم مبادا یکی یه وقت بهم سلام بده مجبور شم جواب بدم!!!

2 | زهرا

اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۴ ب.ظ

خیلی هامون اینجوری هستیم زهرا. البته من ترجیح می دم اطرافیانم همیشه خودشون بگن که چی شده. اما این طرف بعد صد هزار سال، خیلی جوک بود کارش!

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items