توهم!
بعضی آدم ها راحت طلبند. خوش به حالشون. عمرشون بیشتره، خوشحال تر هم هستند.
بعضی آدم ها ناراحت طلبند. و تا وقتی که تمام وقت درگیر نباشند آروم نمی شن. عمرشون کوتاه تره، اعصابشون هم ضعیف تر.
- - -
کار شرکت از یه زمانی به بعد برام غیر قابل تحمل شده. تو یه چرخه معیوب افتاده که طبق معمول از اول شروعش به خودم و بعد به بقیه قول دادم که تا ته برسونمش منتها این آخر کاری همه چیز متوقف شد. به هیچ یا شاید همه دلایل منطقی دنیا. و اعصابخوردی من هم شروع شد. حالا دیگه شبها خواب بد می بینم و احساس می کنم یه سری آدم رو علاف خودم کردم. از طف شرکت هم اینقدر روم حساب می کنن که با وجود اینکه ۳-۴ ماهه شرکت رو تعطیل کردم و تازه تو اعتصاب هم سهیم بودم هنوز برام بیمه رد می کنن، پس احتمالا خیلی علاف نشدند. حلقه مفقوده احتمالا یه توهم یا یه نهیبه که می گه «تو کارت رو خوب انجام ندادی ای دختر بد»!!!
این توهمه که باعث می شه بد اخلاق شم و درست و حسابی درس نخونم که حالا چی شده؟ کار شرکت جواب نمی ده.
امروز یه دوستی بهم زنگ زد که و گفت که فلانی سابقه تدریس داری؟ گفتم نه!! گفت عیب نداره یه جایی هست که من مبانی کامپیوتر درس می دم، و حالا نمی تونم برم. کتاب رو از نصف قراره درس بدی، آسونه، ساعتی اینقدر تومن. منم قبول کردم. اینقدر تومنش زیاد نبود که مجبور باشم خوب درس بدم. حالا باید صبر کنم و ببینم جور می شه یا نه.
فکر کنم امشبه رو سر راحت بگذارم زمین. با این که این اخلاقم رو دوست ندارم. یه جور متوقع بودن از خود یا متوقع کردن اطرافیان؛ و وجدانی که بی وقت کوک می شه و زنگ می زنه.
- - -
یه نکته دیگه اینکه دانشگاه قبلی به من بیشتر خوش می گذشت. اینجا نه. خیلی از دور و بری هام به مرز افسردگی رسیدند. اینکه یه آدم دوپا رو با تمام شرایط انسانی فقط با معیارهای آکادمیک محک بزنند خیلی دردآورده. اتفاقیه که برای خیلی از هم ورودی های من افتاد. حتی کارشون به دوگانگی شخصیت ورفتارهای نا معقول هم کشید.
راستش اینکه یه موسسه ای که حالا قراره ۴-۵ سال از وقت یه آدم پشت سر هم توش بگذره تمام جهت گیری اش درسی باشه و حتی وقتی از در دانشگاه می ری تو یه نفر رو مامور کرده باشند که مواظب سر و وضع این آدم ها هم باشه، نتیجه اش چی می شه؟ در حال حاضر من نوعی از دید این موسسه حق کار کردن ندارم. یا مثلا استاد من نباید اینو بفهمه. یک دیگه حق نداره پولی رو که طبق قرارداد از مرکز تحقیقات گرفته خرج خودش کنه. این پول رو باید نگه داره که مبادا یه زمانی به یه کنفرانسی تو اروپا مقاله داد و از این پول باید خرج سفرش کنه. اینا یعنی چی؟ یکمی طاقچه بالای اضافه اس. یا حداقل من حوصله شو ندارم. راه های زیادی برای خوشبخت شدن هست.
برای همینه که با تمام احترامی که برای این دانشگاه قائلم و برای سرمایه و توجهی که صرف دانشجوهاش می کنه تا خم به ابرو نیارن، اما لحظه شماری می کنم که ازش بیام بیرون.
موضوعات: خودمونی | تاریخ: ۲۰ فروردین ۸۷
سلاممممممممم
در مورد این دانشگاه عزیزم بیشتر از دویست درصد باهات موافقم..
خدای من!!! وضع انقدر ملالت بار که علم و صنعت بیشتر خوش می گذشته!!! ناامید شدم به کل از زندگی!!!
پیشنهاد می کنم جمیعاً جزء دسته ی اول ( راحت طلب و خوشحال) باشیم، علی الخصوص درگیران با کامپیوتر!!! چون در غیر اینصورت فکر کنم عمرمون به یک سوم مقدار معمول هم قد نده!!!
موفق باشی
سلام دوست عزیز ناراحت نباش همه چی درست میشه مشکلات همه جا هست باید راهی پیدا کنی که چگونه با این مشکل مبارزه کنی موفق باشی