Posted by: زهرا on: ۱۰ اسفند ۱۳۸۶
* کافیه چشمها رو ببندی، و به جای اینکه به پشت سرت نگاه کنی، به جلو خیره بشی، اونوقت به خودت و به خودت فکر کنی و بدون اجازه هیچ کس، همون کاری رو انجام بدی که دلت بخواد. خوشبختی یعنی همین. و در مقابل، اگه سعی کنی خودت رو برای روزهای بد آماده کنی، روزگارت سیاه شده به سادگی.
یه چیزیو یاد گرفتم و اینکه هرگز مطمئن نباشم!
* یکمی به سیگنال هایی که بهمون می رسه اهمیت بدیم، وگرنه حتی اگه یه خانم به ظاهر محترم n ساله هم باشیم یه دختر خانم ۲۴ ساله رو مجبور می کنیم که به شیوه ای توجهمون رو جلب کنه که ممکنه بهمون بر بخوره!
دخترخانم ۲۴ ساله: وای ملت بعضیاشون چقدر افاده ای ان! خدا خر رو شناخت شاخش نداد، اما بعضیاشون انگار قسر در رفتند!
* ای خداجون، اگه توجه کنی متوجه می شی که بخاری این قسمتی که من نشستم و کار می کنم از نوع بدون دودکشه، برای همین اگه این زمستونتو زودتر تموم نکنی اکسیژن اینجا هم ته می کشه و آخر یه شب هممون از بی اکسیژنی تلف می شیم. با این وضع گاز که نمی تونیم در و پنجره رو هم زیاد باز بگذاریم.
* یه حرفهایی هست که نمی شه نوشت، مثل: من … …، … هم … … شده، … … … نیست!!! :( اما شکر که …ش، حتی اگه …!
اوفف خالی شدم!
1 | مرضیه
این اولی کاملاً ملموس بود!!! بعضی وقتا دستی دستی حال خوبم رو با آماده شدن برای روزای بد خراب می کنم!!! و البته این آخری هم کاملاً ملموس بود!!! ;)
2 | دختربابایی
سلامممممممم :) این بند آخری انگار گیر کرده بود تو گلوت ها! همین چارتا کلمه ش رو هم … میذاشتی ;)
3 | Avra
این أخری را فقط خودت فهمیدی چی گفتی . اما انگاری همین ثدرشم کلی مقید واقع شده :)
4 | سوسن جعفری
هیچوقت کاری را به اتمام نرساندم. نقاشی توی خونم بود، هرگز پیش استادی نرفتم و طراحی را خودجوش آموختم برای رنگ و روغن از کتابها استفاده کردم. ولی به خاطر بیماریام نتوانستم زیاد تمرین کنم. آخرین تابلویی که کشیدم بهار ۸۵ بود. بانوی انار که در وبلاگم گذاشته بودم روزی.
نوشتن زیاد سختم نیست. این به هر حال تنها فعالیتی است که به گمانم اگرکاملاً هم فلج بشوم امکان ادامهاش هست.
طراحیهای من خیلی عالی هستند. هر بار که استادی میدید باورش نمیشد که بدون مدل و بدون بهرهمندی از کلاسهای نقاشی و طراحی، اینطور کشیده باشمشان. میتوانم چندین ده نفر را در حالات مختلف و فعال نقاشی کنم بدون اینکه کوچکترین ایراد آناتومیک بتوانید برایش پیدا کنید ولی در مورد رنگ … کمی که نه، خیلی مشکل دارم، شاید چون و حتماً چون زیاد تمرین نکردم.
موفق باشی دوست من.
(این کامنت برای یکی از پستهاتون بود که در مورد چطور نقاش شدنتان نوشته بودید)