ارشاد؟

امروز بعد دانشگاه رفتم پاساژ پایین خونه که یکمی خرید کنم. دم در پاساژ پسربچه ۱۰ ۱۲ ساله ای دیدم که انگار با پدرش حرف می زد و با جدیت می گقت: …پلیسا گرفتنش.. مانتو بیار!

به نظرم مادرش رو گشت ارشاد گرفته بود و بچه براش تداعی شده بود که مادرش رو پلیس گرفته. خوب این دو تا از نظر حقوقی زمین تا آسمون فرق دارند، اما از نظر روانی به خاطر وحشتی که ایجاد شده اون پسر ناخواسته و نادانسته مادرش رو با یه جیب بر یا مزاحم یا یه همچین کسی یکسان خطاب کرده.

یکمی بعد توی پاساژ دو تا خانم و دوتا آقا دیدم با مارک نیروی انتظامی که محترمانه قدم می زدند و پشت سرشون دخترای تین ایجر رو می شد دید که از توی مغازه ها سرک می کشیدند و نگرانی و استرس از چهره شون می بارید.

من به خاطر حضور دائمی خانم دم در ورودی دانشگاه که ظاهر دانشجوها رو تایید می کنه به خودم مطمئن بودم. اما بازهم خودم رو محک زدم که آیا از دید اونها من هم لباس مناسبی پوشیدم؟

اینجوری بود که ناراحتی و تنشی که در من هم ایجاد شده بود رو قورت دادم و از اونجا اومدم بیرون.

۳ نظر to “ارشاد؟”

  1. سلام.
    مبارک باشه دات کام شدنت و ایشالا که آی آر بشی. شاد و سربلند باشی رفیق.

  2. سلام
    الان از وبلاگتون اومدم اينجا اصلا نگاه تاريخ پست نكردم فقط نوشته بودي دات كام شدم
    من با اين كلمات ذوق مي كنم چون يه نفر مستقل ميشه و يه جايي برا خودش داره مال خودش
    با اينكه دير اومدم ولي
    دات كام مبارك :)

  3. واقعا” تاسف آوره خانم .
    چيزي نميشه گفت جز اينكه افسوس بخوريم

نوشتن نظر