ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۱ دی ۱۳۸۶
خداوند توی دنیا حد و مرزی برای آدمیزاد قرار نداده. اما گاهی خود آدمیزاد می گرده تا خط قرمزی دور خودش پیدا کنه، و فرض رو بر این می گذاره که بیش از این جلو رفتن مقدور نیست. و گاهی توی همون حد و مرز خیالی اش اینقدر چرخ می زنه تا اینکه حتی به درجه پادشاهی می رسه. و از این قضیه احساس افتخار می کنه. اما اگر یک قدم اونطرف تر از این خط قرمز فرضی بگذاره می بینه که هنوز که هنوزه راهی هست برای طی کردن. مگر اینکه بهانه ای بتراشه برای اینکه «نمی تونه».
به نظرم خواستن، خواستن و خواستن شرط بریدن از همه ی این قید و بند هاست. و کنار گذاشتن هر چیز مقدسی که دست و پا و ذهن آدم رو قفل و بند می کنه و بهانه می شه برای ایستایی و انفعال. مقدسات ساخته شدن برای اینکه آدمیزاد توی بحران های زندگی اش تنها نباشه؛ و انسان منفعل غالبا دچار بحران نمی شه.