Posted by: زهرا on: ۰۸ دی ۱۳۸۸
مدتی پیش پستی رو نوشته بودم در حمایت از دولت اصلاحات (و نه شخص خاصی). امیدوار بودم که بشه اون دولت رو با روتوش هایی احیا کرد تا جو جامعه و خصوصا قشر روشنفکر بتونن نفس بکشند و خودش بتونه مقدمه ای بشه برای جلوگیری از بلاهای آتی از جمله اقتصاد نفتی – دشمن تراشی بین المللی – فرار مغزها. قشر نخبه جامعه ممکنه تعدادشون اقلیت باشه اما سردمداران یک مملکت اگر باهوش باشند می تونند ازشون به عنوان دماسنج برای سنجیدن آینده کشور استفاده کنند. با شکستن دماسنج درجه حرارت اتاق تغییر نمی کنه بلکه این ما هستیم که خودمون رو در بی خبری غوطه ور می کنیم و حالمون رو به آینده می فروشیم. و متوجه نیستیم که بی خبری باعث می شه تا بلاهای قریب الوقوع سرمون بیاد بدون اینکه ما براش آمادگی داشته باشیم.
و به نظرم هنوز هم دیر نیست. شاید یک انتخابات دیگه بتونه اون دولت دوست داشتنی و آینده نگر رو حاکم کنه.
راستش آدمی نیستم که از هر کسی دفاع کنم و دفاع کردنم هم بی دلیل باشه. دلیل حمایتم هم از دولت اصلاحات (و بازهم تاکید می کنم نه هیچ شخص خاصی) خوابی بود که یکی از عزیزانم دیده بود که به ایمانش و رویاهای صادقه ای که می بینه اعتقاد محض دارم که خانم سیده ای هم هستن و شب قبل از دوم خرداد خواب دیده بودند که حضرت امام مهر خاص خودش رو روی دست چپ ایشون می زنه.
1 | مهدی
سلام، به به انگار دوباره آپ دیت می کنید.
ما یه چند باری اومدیم اون وقت ها. بعد دیدیم که نخیر…. کامنت می ذاریم و نمی ذاریم اصلا التفاتی نیست که نیست. گفتیم شاید سایه ما سنگینه. رفتین دکتری یا نه؟
2 | وحید
سلام.اگر اشتباه نکنم من به وبلاگ گلابتئون شما می ومدم .ولی الان که بعد از مدتها اومدم بعد از کلی آدرس عوض کردن به اینجا رسیدم ماشاالله از این همه تغییر.مطالب قبلی شما در زمینه نقاشی بود ولی حالا کلی تغییر ژانردادی گرچه هیچ چیز ثابت نیست.و اما مطلب شما متاسفانه با شرایط موجود مملکتمون به نظر میرسه که اسیر یک دایره هستیم.ولی باور کنید که دفاع کردن و حتی نظر دادن دیگه هیچ محلی از اعراب نداره.چرا اینقدر رنگ وبلاگت بی روح شده ؟اینم نمیدونم.ولی این رو میدونم که ( (ما زنده از آنیم که آرام نگیریم.شاد باشید