گيس گلابتون

قصه ی پرنده ام

Posted by: زهرا on: ۲۲ شهریور ۱۳۸۸

بابا برام دوتا قناری گرفت.
پای یکیشون شکست.
بردیمش دکتر.
دکتره خندید گفت می خواین جداش کنم؟ گفتیم نه.
شربت کلسیم نوشت براش.
هر روز با قطره چکون کلسیوم می خوره.
چند روزه پاهه جوش خورده.
یه وقتایی سعی می کنه روش وایسه.

امید رو از این پرنده باید یاد گرفت.

۴ Responses to "قصه ی پرنده ام"

1 | شیدا

شهریور ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۲:۴۹ ب.ظ

عکسش را بگیر بگذاز این جا خوب شد.

2 | سلانه (دختر بابایی)

شهریور ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۸:۳۵ ب.ظ

سلاممممممممممم:)
اینکه آدمیزاد یک موجود زنده دیگه داشته باشه برای خودش عالیه! حیف که ماهی من مرد!

4 | زهرا

شهریور ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۸ ب.ظ

آره. تازه کلی هم برات ناز کنه. یک کم اونور تر عالی

Comment Form

Categories


  • مامان ایلیا: سلام صفحه نوشته ها واسه من باز نشد نمیدونم ایراد کار چیه دوباره میام
  • جعفر: آپ کن دیگه بابا... :p
  • وحيد: سلام.اگر اشتباه نکنم من به وبلاگ گلابتئون شما می ومدم .ولی الان که بعد از مدتها اومد