►▲▼◄
یه مساله عمده ای که در این دنیا وجود داره، اینه که از هر کسی به اندازه خودش انتظار می ره. درسته که بعضی توانایی های خاصی دارند، اما همه از یک گوشت و پوستند و از همه به اندازه یک انسان انتظار می ره. نه بیشتر از اون.
به تجربه به من ثابت شده که غالب آدم های که خودشون رو سوای بقیه دونستند و در مساله خاصی خبره شدند، متاسفانه در کوچکترین و شاید اصلی ترین مسائل زندگی شون نیازمند اونهایی هستند که خیلی خیلی عادی زندگی می کنند. اغلب این آدم ها یکی از توانایی هاشون رو می پرورونند و باقی وظایف زندگی شون رو فراموش می کنند. بنابراین ترازوی وجودشون متعادل نیست و عنان و مدیریت زندگی شون رو از دست می دند و اگه بد شانس باشن یه جایی از پا در می آن.
احتمالا برای همینه که مادرم به من پیشنهاد داده که ساعات بی کاریم رو با جمع باشم و بعضا توی کتابخونه دانشگاه صرف کنم، یعنی مطالعه کتاب و لزوما کتاب غیر درسی! و مدام بهم یادآوری می کنه که همه این رفت و آمد و کار و درس و حرص و جوش خوردن هام برای اینه که خوب زندگی کنم، نه اینکه لا بلای این همه گرفتاری زندگی کردن از یادم بره.
- - -
یلدا مبارک.
موضوعات: خودمونی | تاریخ: ۲۹ آذر ۸۶
به همه ی کسایی که خیلی خیلی عادی زندگیشون رو می کنن و اغلب لذتش رو می برن حسودیم می شه شدید!!!
البته این جمله متضمن این نیست که خودم رو جدای بقیه می دونم ها;)
حرف دل منو زدی.زنده باد.