Mehr

Posted by: زهرا on: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

نمی دونم صبحی چم بود. جواب تلفن بابا رو بد دادم. با مامان هم حرفم شد.
طبق معمول همیشه و همیشه کل قضیه سر نیم ساعت حل شد. مامان به بابا تلفن کرد بابا توضیح داد مامان نازمو کشید عصر هم که بابا بیاد خونه کلی با هم شادیم!

۱ Response to ""

1 | hamed

اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۵:۴۰ ب.ظ

سلام با سپاس از این مطالب.
میخواستم اگر براتون امکانش هست لینک سایت ما رو:
http://www.Animators.ir
رو در قسمت لینکها قرار بدید.
با سپاس

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items