Posted by: زهرا on: ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸
با بابا که از گذشته کاری اش حرف می زنی سر تکون می ده و … یه جمله دلخراش زیر لب می گه که ناخودآگاه واسه آدم هزار تا علامت سوال درست می شه: اسم سیاست رو می آره و اینکه از اتفاقاتی آزرده است و …
تصور اینکه رییس وزارت خونه آدم باند بازی باشه و اگه نخوای قاطی باند بازی هاش بشی بهت بهتون بزنه و همون آدم روزی وزیر بشه و تو توی وزارت خونه ای که روزی روزگاری پست داشتی مهجور بشی.
فقط زیر لب می گه خسته ام.