مثل یک کودک

مثل کودکی که که تازه یاد می گیرد از غریبه ها نترسد. تازه یاد می گیرد به جای گریه کردن حرف بزند. مثل کودکی که بعد از این که همه چیز را مزه کرده است، می خواهد بداند هر چیز به چه کار می آید.
مثل کودکی که پابلندی می کند تا بداند آنطرف پنجره چه خبر است…

۱ نظر to “مثل یک کودک”

  1. مثل کودکی که نمی داند آنطرف پنجره هم جایی است مثل این طرف…
    انقدرررخوشم میاد از بچه های کوچول که مشنگ بازی در میارن و می خوان یه چیزایی رو کشف کنن!!! واقعاً در حال کشف زندگی ان!!! از دیدن و تجربه کردن هر چیزی که به نظر ما ساده و تکراریه به وجد میان!!!

نوشتن نظر