Mehr

امروز – امشب*

Posted by: زهرا on: ۰۶ آذر ۱۳۸۶

ارائه ۱۲ ساعته!
قرار بود سر کلاس استاد پروژه ام ارائه داشته باشم. درباره یه موضوع دلخواه اما مرتبط با پردازش تصویر. از خوندن مقاله منصرف شدم چون وقت خوندن و انتخاب کردن نداشتم. نتیجتا از کانال دودره بازی وارد شدم و گشتم تا یه ارائه حاضر آماده پیدا کنم و ترجمه به فارسی و خلاصه رله!
توی google یه همچین چیزی search کردم:

image processing filetype:ppt

از این کلی تر نمی شد.
دست بر قضا یه ppt پیدا کردم با موضوع x…y. تقریبا ۱۰۰% هم سو با پروژه ام بود و بنابراین حرف واسه گفتن زیاد داشتم. ترجمه اش کردم و نیم ساعت مونده به کلاس واسه این دوتا طفلکم (سحر و سمیر) ارائه اش دادم و خلاصه کلی شاد و خوشحال که اینم به خیر گذشت.
رفتم سر کلاس و آقای z که همزمان با من ارائه داشت ازم پرسید که شما اول می خواین ارائه بدین یا من. منم فردین بازی در آوردم و گفتم مشکل ندارم بعد شما ارائه می دم.
خلاصه اون صفحه ی آبی رنگ ویدیو پروژکتور اومد بالا و دسکتاپ آقای z و خلاصه بعد پرزنتیشن اش، با عنوان x…y!!!
از بد یا خوب روزگار موضوعش با موضوع من مو نمی زد. انگار که جوک خنده داری به من گفته بودند که شروع کردم به خندیدن! انتظار داشتم که بقیه هم با من بخندند اما یادم افتاد که هنوز کسی از این فاجعه خنده دار خبردار نشده! فقط دعا می کردم که اون آقاهه هم مثل من از روی پرزنتیشن مزبور کپی نکرده باشه. به خودم امیدواری دادم که این اتفاق یک در هزار اتفاق می افته! بعد از دیدن اسلایدها متوجه شدم که فقط theme پرزنتیشنش مثل مال منه. بازم جای شکرش باقی بود!

بعد از چند ثانیه که به خودم مسلط شدم موضوع رو به استاد مربوطه گفتم و ایشون فرمودند که عیب نداره مال شما رو هم می شنویم!
- – -
باز هم طبق معمول با تشکر از خانواده رجبی، ببخشید با تشکر از این دو تا دوستای گلم که اینقدر منو تحمل کردن. فکر نکنید کار خاصی کردم یکمی رفتیم آیس پک و نسکافه تو لیوان پلاستیکی بهمون دادن، من ناراحت شدم! حتما یادتون باشه نوشیدنی های داغ آیس پک رو حتما + خامه سفارش بدید و گرنه می شید مثل من!

- – -

گاهی اوقات حس کردید دلتون یه داد بلند می خواد اما حجب و حیا بهتون اجازه نمی ده؟ خواستید داد بزنید خبرم کنید باهم داد بزنیم، قبحش کمتره! :D

* صد سال پیش که وبلاگ می نوشتم تها سوژه نقدم این بود که امرووووووز… اینجوری و اونجوری! فکر کنم بعد صد سال دوباره برگشتم به اصلم! وبلاگ من تا یه مدتی زیادی لوسه! تحملش کنید!

۳ Responses to "امروز – امشب*"

1 | مرضیه

آذر ۷م, ۱۳۸۶ at ۵:۴۹ ب.ظ

خب!!! خوبه!!! پس به خیر گذشته!!! در مورد داد بلند هم بی خیال حجب و حیا!!! بعضی وقتا شدیداً لازمه!! ;)
از این پست های امروووز… هم تا دلت بخواد داشتم و هنوز هم دارم!!!بدجوری به خود آدم می چسبه!!!:D

3 | حکیمه

آذر ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۲:۵۶ ب.ظ

از این پستهای امرووووووز به ما هم به عنوان خواننده پرو پا قرص نوشته هات می چسبه.ادامه بده:)

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items