Mehr

Posted by: زهرا on: ۳۰ بهمن ۱۳۸۷

یه علت عمده دیگری که از اون رابطه در اومدم این بود که نمی ذاشت وارد عمل بشم. نمی ذاشت خودم رو بروز بدم. منم تا بحال تو هیچ چارچوب و کتگوری ای جا نمی شدم. برام سخت بود بشم یه آدم دور از استرس. واسه منی که هر جا می رفتم آباد می کردم.
چون خوب شک داشت به خودش. می دونست که منو رنجونده. می دونست که اونی نیست که باید باشه. می دونست که کلی اشتباه داشت و من همشو ندید گرفته بودم. بخشیده بودم.
یه جایی دیگه زدم زیرش. وقتی راه بروز مثبت نیست منفی بروز می دی. بالاخره یه جایی باید بفهمه داره همه چی از دستش می ره. بازم نفهمید. خنگ. فکر کرد همیشه همه چی مث قبله و قضیه آمبولانس که پشت سرش راه افتاده و اوف. آدم بیش فعالی هم بود. یه چی می گم یه چی می شنوی. غیر قابل پیش بینی. قلدر. تمام تمرکز منو ازم گرفت. رسما از مهر ۸۶٫ سر کار شدم یه آدم مایوس. تو دانشگاه یه دختر منزی. تمرکز نداشتم.
قرار داشتم با خودم پشت هم مقاله بدم و معدلم رو ببرم بالا. کارم رو بهتر کنم. کتابای نخونده ام رو تموم کنم و تابلویی که یک سال و نیمه نا تمومه رو بهخ عنوان اولین تابلوی فروشی بدم اون مغازه تابلو فروشی نزدیک چهار راه ولی عصر بالای رستوران آی تک. بفروشه. چی می شد. الان یه خانوم مهندس پر از مقاله بودم با یه تابلوی فروخته شده و بلکم پذیرشم رو تابستون گرفته بودم و الان داشتم پی اچ دی می خوندم.
نشد محض گل روی اون احمق.
یک ساله خدا خدا می کنم یه زنی مامانش براش بگیره اینقدر دری وری برای من ایمیل نکنه. شد انگار اما دیر شد.

No Responses to ""

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items