عرضم به خدمت دوستان که …
شنبه پروفسور رضای مشهور اومده دانشگاه ما، من نتونستم توی جلسه اش شرکت کنم، حیف و صد حیف.
بازهم شنبه سمیرای عزیز خوردنی های خوشمزه آورده دانشگاه که من نبودم و برای همین زحمت آوردن و بردنش رو دوباره کشید و منم شریکشون شدم، جاتون خالی!
مرسی از همکاری صمیمانه شون. انتظار می رفت پروفسور رضا هم همکاری صمیمانه اش رو اثبات کنه و روز و ساعت جلسه اش رو موکول کنه به یه روز دیگه، حالا البته انتظاری هم نیست!
و مرسی از دوستانی که مسائل پیش آمده رو با روی گشاده پذیرا شدند و تامل کردند و حل و فصل کردند و پیگیری کردند و … .
انشالا که فردا به ز امروز، اما اگه نشد خرمالوها رو مامور می کنم به جای من به شما لبخند بزنند (هر کس خرمالو می خواد فردا بیاد آز دکتر م. سر همون میز جادویی. من قراره شوی خرمالوهای ۴قلوی درختمونو اونجا برگزار کنم، می گن پاشون کود شیمیایی ریختیم اینجوری شدن!)
- - -
راستی یه تبریک صمیمانه جا موند. سحر و سمیرای عزیزم، مسئولیت خطیری که چندی پیش به شما واگذار شده و من تازه ازش مطلع شدم رو تبریک می گم! امیدوارم رایحه خوش خدمت شما تا سالیان سال توی دانشکده باقی و پا برجا بماناد! ![]()
- - -
یه روایتی هم هست که می گه وبلاگ نوشتن بر هر درد بی درمان دواست!
موضوعات: خودمونی | تاریخ: ۲۸ آبان ۸۶
این روایت آخری رو صد در صد قبول دارم!!!
من کی اومدم که خودم خبر نداشتم؟ ( - ;
منم عرض کنم خدمتتون که همکارا از خرمالو محروم نکنید که نعمتی بس عظیم از دستمون میره D:
ei baba

sharmande kardi ke :”>
nooshe joon
daste shoma ha hame nazare dard nakone
مبارک باد بانو زهرا
کلبه ی جدید را تا به حال رویت نکرده بودیم