گيس گلابتون

چش بسته

Posted by: زهرا on: ۲۹ دی ۱۳۸۷

خوب یه کارایی هست آدمیزاد با چشم بسته انجام می ده.
واقعا نتیجش حرف نداره!
مثلن همین فوق لیسانس من، قبول شدنش واسه خاطر کم نیاوردن بود. اولش رو خیلی بد شروع کردم. با روحیه داغون. سپیده هنوز اینجا رو می خونی؟ عید ۸۶ یادته؟ اومدم خونتون صرف اینکه تو شرکت ضایع نشم با اون چشای پف کرده و هق هق؟ فردا و پس فرداشم دوستای شرکت همه فهمیدن. محترم شدم!
همه وقتم رو پر کردم. بابام می گفت خوشم می آد. وقتتو تلف نمی کنی. خوب من لزما منظورم چیز دیگری بود غیر اینکه بشم یه دختر فعال. نمی خواستم فکر کنم فقط همین.
تو شرکت رسما بی تعارف درخشیدم. کد می زدم در تیم ملی. آخراش ولی باز بد آوردم. پارسال دیگه این مقعا بود افتادم تو دست انداز. حس می کردم قمار بدی کردم. با کینه غریبه بودم. کینه ای شدم. نفرت پیدا کردم از آدم هایی که …
درس و مرس رو که خدایش بیامرزاد. اگه دکترمون دوسم نداشت و کلن ذاتا آدم پارتی کلفتی نبودم الان معدلم این نبود! آخه من درسی نخوندم!
شرکت رسما تعطیل. دکترمون گفت تعطیلش کن نمی رسی به کارات. آخر تابستون درست دو هفته قبل دفاع محتمل، استاد ممتحن بهم گفت کدت اماده نیست. یعنی زد زیر قولش. یه مهرماه رو دپرس بودم. بهم برخورده بود. آخرای مهر دکتر که دید وضعیت خرابه یه جلسه گذاشت برام و نقاط مبهم کارام رو واضح کرد. آخر آبان کارم تموم شد.
منتهی همون موقعا دیگه اس ام اس ها و ایمیل های بی سر و ته معنی دار بی معنی شروع شد. چجوری می شه به یکی گفت برای من چیزی فوروارد نکن که من بدم می آد؟ اصلا اسم یکی توش باشه یا اصلا تو اگه فرتساده باشیش من باید بی ملاحظه پاکش کنم. خریت می کردم باز می کردم و تموم جونم می لرزید.
(فضولم من کلن)
دیگه کارای دفاع انجام شد و شکر خدا شکر خدا بزنم به تخته دیگه سنگی نمونده که بخوره به پای من، سنگا تموم شده انگار. پایان نامه ام رو هفته پیش گرفتم. این هفته بدم امضا. کارای فارغ التحصیلی. کارای پذیرش. تافل . قص علی هذا.
- – -
اینجوری بود که من چش بسته فوق لیسانس گرفتم!

۷ Responses to "چش بسته"

1 | مهدی

دی ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۷:۴۵ ب.ظ

همچین خیلی هم چشم بسته نبود!
۴ چشم بودین که….
می دونم خیلی عصبانی هستین ولی ۴تا اس ام اس فرستادن جرم غیر قابل بخششی نیست. در ضمن شما می تونستین خیلی دموکراتیک باهاش صحبت کنین یا ازش شکایت کنین.
اینجوری شاید خیلی بهتر بود تا آرامشتون را اینجوری از دست بدین.

2 | گلاب

دی ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۷:۴۷ ب.ظ

واقعا کامنت بجای بود! :D
منم همین کارو کردم خوب

3 | مهدی

دی ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۳:۵۸ ب.ظ

آدم خوب نیست از مشکلاتش فرار کنه ولی واسه شما استثنا” خوب شده. به هر بهونه ای که راه درست را رفته باشین؛ شما موفق شدین کاری رو انجام بدین که واسه هر کسی ممکن نیست. و احتمالا طوری باشین که اون بابا توی رویاشه.
به نظرم یه تشکر درست حسابی از ایشون باید انجام بدین.

5 | گلاب

دی ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۴:۵۶ ب.ظ

من یکی از بنده های محبوب خدام.

6 | katbalou

دی ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۹ ب.ظ

:) haalaa ba’d az hameh e in baalaa paayin haa, mobaarak baasheh.
and…goushet o byaar yeh chizi behet begam…..
hameh e in bendegoun e khodaa kamaabish haminjouri dargiran yeh vaghtaayi o ravaal e zendegishoun haminjouryaast. Sakht nagir beh khodet.
Tanhaa tafaavotesh ineh keh to manage mikoni o fogh e lisaans migiri, baaghi e aadam haa gaahi injouri hoosh o este’daad nadaaran o mosbat nistan.
Love you.
- – -
مرسی خیلی :) :) :)

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • ن: مبارک است
  • مامان ایلیا: تبریک میگم یعنی میشه یه روزی منم تو وبلاگ ایلیا ببینم که نوشته امروز جشن فارغ التحص