گيس گلابتون

پله آخر خوشبختی

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۳۸۶

مدتی بود که فکر می کردم وجدان در زندگی آدم ها جایی نداره.

جمله ی خیلی خیلی روتینیه. کلیشه ای که غالبا شک برانگیزه. باید کلمات رو رقصوند تا مفهوم رو بیان کرد.

- - -

نقشه ی آدم ها برای زندگی اینه: کار می کنم زحمت می کشم، درس می خونم، معامله می کنم تا برسم به اون چیزی که می خواستم و خوش و خرم و خوشبحت بشم.

ما متاسفانه “اون چیزی که می خواستم” غالبا مشخص نیست، برای همین آدم ها از روی روش های خوشبخت شدن دیگران تقلب می کنند، بدون اینکه به آغاز و انجامش فکر کنند و از بخت بد الگویی که پیدا می شه وجدان رو زیر پا می گذاره.

ماجرا ظاهرا به خوبی و خوشی می گذره تا جایی که تا خوشبخت شدن یکی دو پله فاصله می مونه. و من اون یکی دو پله آخر رو “احساس لایق بودن در برابر اون خوشبختی” می دونم. فکر می کنم کسی که وجدانش رو زیر پا گذاشته اگه پله یکی به آخر رو هم رد کنه، نفس پله آخر رو نخواهد داشت.

۸ پاسخ برای "پله آخر خوشبختی"

1 | پروفسور بالتازار

۲۶ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۴:۵۴ ق.ظ

به نکته بسیار قشنگی اشاره کردید، واقعا همینطوره که گفتید.

2 | نیما

۲۶ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۱۱:۳۴ ق.ظ

خوشبختی یک مساله درونی هستش به نظر من! یکی خوشبختی را با وجدان دوست داره و یکی علی الاصول وجدان برایش مهم نیست! اما اگر دید انسانی را فصل الخطاب قرار بدهیم، مشخص است که انسانی که وجدانش را زیر پا میگذارد احساس بدبختی دارد تا خوشبختی! و این یعنی هزارفرسنگ فاصله تا آن پله که گفتی!

3 | استعداد درک نشده

۲۶ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۶:۰۲ ب.ظ

مرسی از کامنت “مفیدتون ” …چون واقعن همینجوری بود …اما در مورد من کمی و فقط کمی اشتباه فکر کردین …من سادیسم نیستم ..البته نه اینکه بگم شما به من توهین کردین ها ..نه ؟ فقط از کامنت بلند بالایتان این اصطلاح به ذهنم خطور کرد…و شما هم البته استادانه مارا چه نرم ونازک پیچاندید !!( چشمک ) اما واقعا ممنونم از اینکه وقتتان را گذاشتین و من را تشریح کردید …خب شما که مرا نمیشناسی ( چون خودمم هم هنوز خودم را نمی شناسم !) موفق باشی هنرمند عزیزم

4 | مرضیه

۲۶ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۱۱:۲۰ ب.ظ

بستگی داره به این که طرف تفاوت وجدان رو با کلم بفهمه یا نه!!! اگر نه که میره بالا!!! هیچ ملالی هم نداره!!!

5 | مهران

۲۷ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۲:۴۱ ق.ظ

کسي که به دنبال خوشبختي در آينده باشه هيچ وفت بهش نمي رسه. خوشبختي توي حال معني داره

6 | رضا

۲۷ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۵:۴۷ ق.ظ

خیلی وقت ها میشه با اینکه وجدانت رو زیر پا نگذاشتی و به پله‌ی آخر رسیدی از خودت می‌‌پرسی آیا واقعا این همونی بود که من به دنبالش بودم؟! اونوقته که شک می‌کنی.

7 | پروفسور بالتازار

۲۷ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۱۱:۰۴ ق.ظ

همونطور که پرفسور بالتازار باید برای هر کدوم از مریضاش یه نسخه اختصاصی بپیچه، برای خوشبختی هر انسانی هم یک نسخه اختصاصی باید پیچید و به قول شما نمیشه از روی نسخه یه نفر دیگه تقلب کرد، ولی کی میتونه این نسخه رو بپیچه خدا میدونه، شاید همه آدمها در واپسین سالهای زندگی شون خودشون بتونن به جواب این سوال برسند که فرمول خوشبختیشون چی بوده!

8 | حکیمه

۲۸ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۳:۲۲ ب.ظ

همه آدمها ممکنه گاهی اوقات پا بزارن رو وجدانشون.هر چند این پا گذاشتن روی وجدان در آدمهای مختلف با توجه به نصیبی که از اخلاق برده اند ،متفاوت هستش.
(خیلی از اوقات مسائلی که وجدان یک فرد رو به درد میاره ،ممکنه کوچکترین تحریکی در وجدان فرد دیگه به وجود نیاره.)انسان بدبخت اون نیست که زمانی نا خواسته یا یا خواسته ،وجدان رو بذاره کنار(هر چند این انسان گناهکار هست ولی آگاه است که گناهکار هست ) بدبختی انسان زمانی شروع میشه که فرد فاصله ها رو نتونه تشخیص بده./فاصله ی از مو باریکتر وجدان تا بی وجدانی/.یعنی اینکه فرد کارهای بی وجدانی خودشو با توجیهات به ظاهر منطقی ،وجدانی تلقی کنه.به نظر من زوال اخلاق انسان از همین آمیخته کردن نیمه خودآگاهانه و احیانا آگاهانه شروع میشه. به همین سادگی به همین خوشمزگی.:)
همه اشتباهات آدمی قصه اش همینه.گم کردن/ادغام کردن/ فاصله ها و مرزها.به تعبیر اون آیه قرآنی با این مفهوم که:وقتی اعمال زشت ادمی در نظرش زیبا جلوه میکند.
واقعا سخته ها با اخلاق بودن!:(
در ضمن:من شاعر نیستم ./دلمم نمیخواد باشم/.فقط هرازچندگاهی این دلم یه تکانه هایی به این مغزم میفرسته.

نوشتن نظر

(نظرات بعد از تاييد نمايش داده خواهند شد)

دسته‌ها


  • عليرضا: انشاءالله كه مقبول كه مي‌افتد هيچ برگزيده مي‌شود. - - - مرسی انشالا
  • Razoo: خانوم گیس گلابتون به شما نمی اومد اهل این حرفها باشی هااااا! رو نمی کردی! - - - ی
  • دختر بابایی: سلاممممممممممم:) چه قیاسی :)))) میگم مادر جان چون سرت شلوغه تند تند آپ میکنی؟! :) - - -