Mehr

اندر احوالات پروژه، یا بالاخره انگار می خواد تموم شه

Posted by: زهرا on: ۲۷ آذر ۱۳۸۷

به حسب عید غدیر، امروز خونمون غلغله بود. مامان جان عیدی می دادند، یکی دویست تومن!

دایی جان هم دعوت بودند، آخر شب شکوایه کردیم از این استاد ممتحن نیست در جهان، امر فرمودیم یک تلفن به این موبایلش بزنند، بشورند بگذارندش کنار.

شستند، پهنشان کردند روی بند،

استاد ممتحن مربوطه سوسک شد، جلسه دفاعیه فیکس شد، دلمان هم خنک شد!

- – -

هورااا آخ جون!

- – -

بعد از پست: دیروز به دایی جان گفته شنبه، دوشنبه، چهارشنبه هر ساعتی که ایشون مایل بودند، نیازی به رزرو کلاس نیست. بعد فوری به دکتر خودمون ایمیل زده که شنبه و پنج شنبه ام خالیه یه کلاس رزرو کنید.

نمی دونم چی کار کنم! فقط بعد دفاع می تونم بهش بگم داییم سلام رسوندند!

۵ Responses to "اندر احوالات پروژه، یا بالاخره انگار می خواد تموم شه"

1 | مهدی

آذر ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۸ ب.ظ

بابا…
پارتی….

3 | جواد

آذر ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۸:۴۳ ب.ظ

یعنی این استاد ممتحنه از شما حساب نمی بره ولی از دایی تون می بره؟ چقدر بی ادبه!
D:

4 | vahid

آذر ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۸ ب.ظ

belakhare gharar bood man baray e defa-e to oonja basham, hameye in dombak dastak ha vase in bood. be har hal khosh halam ke karet rah oftad. be ostadet ham hich chi nagoo, nemidooni ke, momkene dobare karet gir kone behesh.

5 | گلاب

آذر ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۴۰ ب.ظ

آره همه همینو می گن این مدت: وحید بالاخره باید سر دفاعت بیاد.
دسته گلش بزرگ باشه لطفا!

D :

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items