Mehr

بروکراسی

Posted by: زهرا on: ۲۴ آذر ۱۳۸۷

نمونه ای از بروکراسی در ذیل آمده.

امروز

– رفته بودم آموزش کل واسه مشکل آموزشی ام، گفتن نامه ات رو فرستادن “فلان بخش”
- رفتم “فلان بخش”، گفتن نامه ات نیست
- برگشتم آموزش کل، یک فتوکپی از دفتر پستچی که نامه ها رو می بره اینور و اونور برام گرفتن که ثابت بشه واقعا نامه هه رفته “فلان بخش”.
- رفتم “فلان بخش” گفتند که بابا آدرسو اشتباه دادن باید برم جای دیگه
- رفتم جای درستش، گفتن تو نامه ات نوشته باید تصفیه حساب کنی، تصفیه حساب چه وقتی؟ وقتی دفاع نکردم؟ گفتن “همینی که هست”. گفتم نفر اول که نیستم، گفتن “همینی که هست”! از اینجاش دیگه با خودم بود. باید جای آقای دکتر د. و خانم ج و همه اینا تصمیم  می گرفتم.
- رفتم پیش آقای “تصفیه حساب”، مساله رو شرح دادم، فهمیدم که منظور از این تصفیه حساب چیه،
- برگشتم پیش خانوم “همینی که هست” گفتم اینجوریاست. یه نامه باید بدی که آقای “تصفیه حساب” تایید کنه. موند هاج و واج. نامه چیه؟ دید هنوز سمجم یه چیزی تند و تند کپی گرفت و پاراف کرد و داد دستم.
- در نقش پستچی رفتم پیش آقای “تصفیه حساب”، یه دو دور با تعجب به این چیزی که دادم دستش نگاه انداخت و زد زیر خنده!! آقای عبوسیه و هیچ وقت نمی خنده. گفت برو این نامه ی یه جوری تو شماره کن
- رفتم پیش خانوم “بایگانی”، نامه کذا رو شماره کرد
- بردمش پیش آقای “تصفیه حساب”، پارافش کرد
- بردمش پیش خانومه “همینی که هست”، یک نگاهی بهم انداخت و گفت برو تا فردا کارت راه می افته!

بعله! بروکراسی هرگز در اسرع وقت جواب نداده، مگه اینکه کمی خلاقیت به خرج داده باشیم.

البته بگم که چندباری از شدت سر گیجه بر و بیا مسیر رو عوضی رفتم، یه باری هم تا دم دانشکده مون (با فرسنگ ها فاصله) اومدم، بعدش یادم افتاد که اینجا اونجا نیست!

- – -

مهرداد بذرپاش، مدیر عامل سایپا (که در زمان تصدی تنها ۲۸ سالش بود) در مورد خودروی جدید سایپا با مجری برنامه تلویزیون صحبت می کنه.
تصور می کنه که حتما باید ثابت کنه یک جوانک خامه که با زد و بند به جایی رسیده و داره سعیشو می کنه عرضه جایگاهش رو داشته باشه، با دست کم گرفتن مجری ۵۰ ۶۰ ساله برنامه و البته ریزوندن معلومات در حد انفجار. یک جوری که یعنی من دارم شیر فهمت می کنم… و شاید اگر قد تو هم سن داشتم به خودم اجازه می دادم همین جوری باهات برخورد کنم!

یاد روز اولی افتادم که با سر پر باد رفتم مصاحبه تو شرکتمون، جوری صحبت کردم که اون آقا که بعدها مدیر پروژه ام شد فرض کنه که کار من دیگه حرف نداره. آخر آخرش یه سوال از من کرد که من موندم. البته اون یک مصاحبه زنده تلویزیونی نبود.

بهترین و مهمترین تجربیات زندگی ام مال اون دو سال کار توی شرکت و بودن در کنار همکارام بود. ادعای سواد برنامه نویسی ندارم اما اگر چیزی بلد شدم از سخاوت اون دوستامه.

- – -

استاد ممتحن مربوطه امروز پشت تلفن سعی کرد فاجعه به هم خوردن جلسه دفاع من رو ماست مالی کنه. با این وجود هنوز وقت درست حسابی واسه یه جلسه دیگه رو نداره.

۴ Responses to "بروکراسی"

1 | دختر بابایی

آذر ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۹ ب.ظ

سلاممممممممممممممم:)
مامان جان قربون اون شکل ماهت برم “تسویه حساب” نه تصفیه حساب! خب زشته تو الان یه فوق مهندسی!

2 | دختر بابایی

آذر ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۱ ب.ظ

جدنی آقای تسویه حساب خندید؟ خداییش خیلی عبوسه. کاملن تو ذهنم هست قیافه شو

فک نمیکردم استاد ممتحن مربوطه ت اینقده دودر باشه. استاد راهنمای داداش منه.

3 | دختر بابایی

آذر ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۲ ب.ظ

شعر پست پایینی رو چرا ننوشتییییییییییییی؟
شعرو بنویییییییییییییس!
شعرو بنویییییییییییییس!
شعرو بنویییییییییییییس!
شعرو بنویییییییییییییس!

4 | گلاب

آذر ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۵ ب.ظ

:|

تقصیر توی مامانه! بچه که بودم بهم دیکته نمی گفتی

شعره این بود:

(——)(——) **
(—————) **

حیف همینقدرش یادمه! (** اینا یعنی ردیف)

درسته که یادم نمونده ولی فایده اش این بود که بعد این همه سال بالاخره فهمیدم شما شعرا چجوری شعر می گید که به بن بست قافیه نمی خورید!
و کار درستی کردم که خودم خودم رو بازخرید کردم.

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items