Mehr

خود بیش مولانا بینی

Posted by: زهرا on: ۲۲ آذر ۱۳۸۷

دو سه ساعت قبل، اون ساعتی که به قول بابا نقطه ی اوج سردرد آدمیزاده و اصولا باید تنها باشه (و بغل دستشم غذای بودار مثل کتلت یا خورشت قرمه سبزی نگذاشته باشند!) وسط خواب و بیداری یه بیت شعر الهام شد بهم!! دقت کنید الهام شد!

- – -

بچه تر بودم حدودا تا نه سالگی شعر می گفتم، از اون موقع دچار کمبود قافیه شدم و شعر گفتن رو گذاشتم کنار. تا قبلش تو مدرسه پارتی ام کلفت بود و امروز که شعر می گفتم به مامانم می سپردم که به ناظممون بگه من فردا یه شعر دارم که سر صف بخونم! جلو روی هزار نفر بچه ی مظلوم که گوشم می کردن!

این کمبود قافیه یا حس زیاده خواهی من بالاخره لجم رو در آورد و از نظر خودم اینجوری که پیش می رم یک شاعر به درد نخور می شم که باید در به در دنبال قافیه بگرده. شخصیت خودمو حفظ کردم و خودم گذاشتمش کنار. فکرشو نمی کردم امشبی یک بیت شعر حرفه ای به ذهن من خطور کنه که قافیه دومشم از اسامی خداوند باشه.

مضمونش عاریه بود از یکی از حکایت های کوئلیو توی کتاب مکتوب، که می گه در زمان تغییر صرفا به کاستی هامون نگاه می کنیم، چه خوبه که به موفقیت هامون هم نگاه کنیم، این از مصرع اول. مصرع دومش هم این بود که به اونی که بالای سرمون هست هم تکیه کنیم.

خوب من الان به شدت احساس خود بیش مولانا بینی دارم. خیلی به خودم احترام می گذارم و سعی می کنم اون آدم شعر گریز شعر نخون که از ادبیات به شدت فراری بود رو متنبه کنم.

۴ Responses to "خود بیش مولانا بینی"

1 | جواد

آذر ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۲۰ ق.ظ

متن خیلی سنگینی بود، من نفهمیدم. این بیت الهام شده چی بود؟ :-)

2 | گلاب

آذر ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۳:۴۷ ب.ظ

والا اگه یادم بود حتما می نوشتمش

3 | مهدی

آذر ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۹ ق.ظ

یه بار اول راهنمایی به معلم شیمی مون گفتم: چرا اگه توی چایی اونقدر شکر حل کنیم که دیگ توش شکری حل نشه(یعنی اشباع بشه). اون وقت توش نمک بریزیم! بازم شکر توش حل میشه!
یعنی با اینکه مولکول های نمک جای باقی مونده بین مولکول های آب را پر می کنند ولی در عین حال جا را برای مولکول های آب باز می کنن؟!
یکی دیگه هم اینکه اگه قراره مولکول های نمک بین مولکول های آب قرار بگیرن؛ پس چرا وقتی نمک را توی آب حل می کنیم، حجم آب نمک بیشتر از آب خالیه(در حالی که قراره مولکول های محلول بین مولکول های حلال قرار بگیرن)!
معلممون کلی ذوق کرد که همچین دانشمندی تحویل جامعه داده…
؛)
ولی در عین حال گفت که این قضیه را حدود ۱۰۰ سال قبل یکی کشف کرده و اگه زودتر به دنیا اومده بودی جزء دانشمندان بزرگ شیمی بودی!(البته ایشون فراموش کرده بودن که اگه من ۱۰۰ سال پیش به دنیا اومده بودم احتمالا دنبال گاو و گوسفندهای خان بودم و اصولا اون زمان توی ایران مدرسه ای نبود تا من دانشمند بشم!)
………
شما هم اگه ۷ قرن زودتر به دنیا اومده بودین احتمالا شاعر بزرگی می شدین(البته به شرطی که حاکم از شما خوشش نمی اومد و شما را در ۹ سالگی به خانه ی حاکم نمی فرستاند).
……………
بنابر این خیلی هم ناراحت نباش که شعرت را ننوشتی!
چیزی را از دست ندادی!
؛)
جان خودم!

4 | گلاب

آذر ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۲ ب.ظ

اون مساله بالایی رو توضیح بده دانشمند. رفته روی روان.

درباره شعر هم، اگر خان زاده بودم یا اون زمانی دنیا می اومدم که اجدادم “بیشه” مهر دختراشون می کردند (مادر مادربزرگم خدابیامرزدش) شاید یه چیزکی می شدم.

کما اینکه رابعه بنت کعب هم همین مدلیا بوده. منتهی انقدر جسارت کرده که عاشق غلام برادرش بشه! معلمای ما خیلی سعی کردند ذهن ما رو منحرف کنند که نفهمیم رابعه چه آتیش پاره ای بوده، شاید واسه همینه که با این حافظه مخدوش مطلع شعرش تو کتاب درسی مون یادم مونده:

عشق او باز اندر آوردم به بند / کوشش بسیار نامد سودمند
و …

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items