Mehr

بعد از دفاع

Posted by: زهرا on: ۱۵ آذر ۱۳۸۷

دفاعمون هم گذشت. البته نه کامل، استاد ممتحنه بالاخره جا زد و من صوری دفاع کردم. اصل بزن بزن چهارشنبه دیگه است!
خسته ام. خیلی زیاد. فکر می کنم وقتشه که نقشیو که حدودن یک سالی هست به زور بهم قالب شده – و از اونجا که راه پس و پیش هم نداشتم سعی کردم جوری تو این قالب تنگ زیستن کنم که احدی رو متوقع نکرده باشم – پسش به صاحبش. انشاالله که خداوند عقل سلیم عنایتش بفرماید که لایق بدتر از این هاست!
- – -
پی نویس: این پست از باغ کن نوشته شده، توسط موبایل!

۱ Response to "بعد از دفاع"

1 | جواد

آذر ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۱ ق.ظ

یادش به خیر، یادمه یک امامزاده توی کن بود. کوچک که بودم بعضی موقعها خواهر بزرگم منو می برد اونجا. باغهای کن پر از توت بود. الان دیگه خیلی هاشونو قطع کردن، خونه ساختن. ما هنوزم بخواهیم گوسفند قربونی کنیم می ریم از کن می خریم :-)

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items