Mehr

هی قدیما…

Posted by: زهرا on: ۱۴ شهریور ۱۳۸۶

نمی دونم چی شد که امروز زدم به قدیما. همه چیز عین فیلم ضبط شده می مونه. آدم یه جاهایی اش رو دوست داره، از یه جاهایی اش کسل می شه، بعضی از شخصیت هاش رو می پرسته و می ره تو جلدشون..
اعتقاد دارم که آدم ها در هر لحظه شخصیت منحصر به فردی اند. فارغ از شخصیت گذشته شون یا چیزی که در آینده کسب می کنند.
بنابراین آدم ها به تعداد لحظات زندگی شون، یا اگه بخوایم فیزیکی نگاه کنیم، از فاصله انتقال یه سیگنال عصبی از اعضای بدن به مغز یادگیرنده و متغیرشون، تغییر می کنند و شخصیت های متفاوتی رو به وجود می آرند.
اینکه پذیرنده ی کدوم سیگنال عصبی خواهیم بود و اینکه چقدر جا برای تغییر می گذاریم، اینکه چقدر لحضات عمرمون از هم مستقلند و از شخصیت دیگران هم مستقل، میزان تغییر مثبت یا منفی ما رو می سازه. به نظر من خوب و بد بودن تغییرات معیار و ملاک مناسبی ندارند. من تغییر مناسب رو دقیقا در میزان استقلال لحظاتم از یکدیگر و از دیگران می دونم.

 

بنابراین، این شخصیت های مستقل که بنا به رشته ای از اتفاقات و ادراکات به ناچار به هم وابسته اند، هر کدوم پتانسیل بودن دارند، مجزا از بقیه. اینکه اتفاقات یک گوشه از زندگی رو تعمیم بدیم به سایر گوشه های زندگی، عدالت رو زیر پا گذاشتیم، در حق تمام اون کاراکتر هایی که پتانسیل بهتر بودن و کامل بودن رو دارند و بنا به جبر شرایط، قصور شخص دیگری – یا همون به اصطلاح «گذشته شون» – رو بر عهده گرفته اند.
این همون اصل بخشش و فراموشیه. اصل مهمی که خیلی وقتا اسمش رو می آریم اما بهش صد در صد معتقدر نیستیم.
- – -
با ترک بک به گذشته ام، دوست دارم از همه اونهایی که خواسته یا ناخواسته سعی کردن درجه حساسیت ادراکات من رو از اونچه که هست بالاتر ببرند، ممنونم.

۴ Responses to "هی قدیما…"

1 | حکیمه

شهریور ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۳۶ ب.ظ

گا هی وقتها اتفاق یک گوشه از زندگی ممکنه به حدی تکان دهنده باشه که حتی به تو فرصت تصمیم گیری برای تعمیم یا عدم تعمیم به سایر گوشه های زندگی رو نده.
گاهی وقتها هم “منظومه اتفاقات” گوشه های زندگی ،مکانیزم دفاعی رو به قدری تضعیف میکنه که یک اتفاق ساده هم میتونه تعمیم خودشو به سادگی تحمیل کنه.
به نظر من گاهی وقتها باید به آدم ها حق داد. این بزرگترین کمکی هست که میشه گاهی وقتها به بعضی آدمها کرد.چون ممکنه به قدری خسته شده باشند که حتی انگیزه تغییر رو هم نتونن داشته باشن .پذیرش بی قید و شرط آدمها از بخشش و فراموشی هم سخت تره.

این یه شیوه حکیمه درآوردی تو رواندرمانی میتونه باشه ؛-)

2 | مرضیه

شهریور ۱۶م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۳۱ ب.ظ

گاهی وقت ها ناچار می شم غیر علمی یه چیزایی رو تعمیم بدم که متاسفانه چندان هم خلاف واقعیت از آب درنمیان و در نتیجه عدالتی زیر پا گذاشته نمیشه!!! excepction ای باید رخ بده تا تعمیمم رو بهم بزنه!!!

3 | نیما

شهریور ۱۶م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۴۱ ب.ظ

پیچیده بود باز! ولی سعی میکنم دوباره بخونم!

4 | شیخ الشیوخ

شهریور ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۴:۰۳ ق.ظ

فکر میکنم منظورت را خیام کمی راحت تر این گونه بیان کرده باشه :

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items