Posted by: زهرا on: ۰۹ آذر ۱۳۸۷
- – -
نمای تهران، طبقه پنجم دانشگاه تربیت مدرس. دانشکده فنی مهندسی.
ما حصل انتظار سه ساعته برای دیدن استادی که از قضا استاد ممتحن من باشه. البته بازم نشد ببینمش. تا بحال تنها اثری که ازش سِنس شده یک بار پشت تلفن بوده اونم بعد شناختن من بی مقدمه گفت : «خانم شما به من ایمیل نزدی!» انگاری استادم بهش گفته که فلانی بهت ایمیل زده و جواب ندادی.
… خیلی خوب بابا دعوا نداره! فعلا هر چی شما بگی!
ولی من ایمیل زدم!
- – -
خدا پدر و مادر هر آن کسی که ایمیل زود جواب می ده رو بیامرزه. این یکی از خصلتای خوب استاد راهنمامه. هرگز معطلش نموندم، چه اینجا بود چه یک ماه تابستون که هیچ استادی تهران نمی مونه، چه شونصد ماهی که برای فرصت مطالعاتی رفته بود جاپن.
1 | دختر بابایی
سلاممممممممممممم:)
کی هست؟ مقدم؟ یا سعید جلیلی؟ امیدوارم جلیلی نباشه که ظاهرن خیلی بد قلقه. ولی مقدمو سر دفاع جعفر دیدم خوب بود
خدا بگم چیکارت کنه ساعت ۵ چارشنبه هم شد وقت دفاع؟!!؟
- – -
جدی؟ همون مقدمه پس! :D
امیدوارم بهم گیر نده. یک آش شلم شوربایی پختم خودم هم سر در نمی آرم ازش!
ساعتش هم فقط تقصیر استاد شما بود! وقت نداشت وگرنه بقیه هیچچ مشکلی نداشتن!