گيس گلابتون

کردستان

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۱ شهریور ۱۳۸۶

این چند روز رو مهمون مردم کردستان بودیم. مردم گرم و صمیمی و فوق العاده مهمون نواز!
به شخصه به این نتیجه رسیدم که کردها قوم کاملی هستند. فرهنگ و آداب رو رسومشون زنده و مفیده و هیچ وقت کهنه نمی شه (حتی اگر دلیلشون مرتفع بشه). به نظرم تعریف مجموعه بسته براشون صدق می کنه (یعنی جمع و ضرب و کسر و تقسیم اعضاشون در داخل خود مجموعه قرار می گیرند). اخلاقشون، فرهنگشون، صمیمیتشون، رقص خوشگلشون و لباس های خوشگل ترشون اینقدر منو شیفته خودش کرد که ازشون تقاضای پناهندگی کردم! ؛)
روز آخر رو مهمون خونواده محترم رادمنش بودیم و ظرف یک روز اینقدر صمیمی شدیم که مارو عروسی دخترشون دعوت کرذند. تازه کل لباس کردی های شون رو هم پرو کردیم و باهاشون چوپی گرفتیم (اگه درست گفته باشم). لباس هاشون بسیار قشنگ بود، با نیم تنه و سکه های طلایی و آستین های بلند که باید مواظبشون بود و اگر یکی مثل ما ناشی باشه هر از گاهی باید به بغل دستی اش تذکر بده که: لطفا پاتو رو آستین من نگذار!

- - -

دوست داشتم این پست رو کامل تر و خوشگل تر و خوش رنگ و لعاب تر می نوشتم. احیانا کارش به ویرایش می رسه. منتظرش باشید.

۱۳ پاسخ برای "کردستان"

1 | Nima

۱۲ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۸:۵۵ ق.ظ

امیدوارم سفر بعدی به کردستان عراق برید!

2 | مرضیه

۱۲ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۱۰:۱۲ ق.ظ

حالا چندبار به بغل دستی ات تذکر دادی؟؟؟ :D

3 | مرضیه

۱۲ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۱۰:۱۷ ق.ظ

راستی چرا نظر رو خصوصی گذاشته بودی؟؟؟ می تونم تاییدش کنم؟؟؟

4 | lukadium

۱۲ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۵:۲۱ ب.ظ

خوب بود اگه چند تا عکس هم سفرت میذاشتی

5 | ج.م.

۱۲ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۷:۴۶ ب.ظ

به به! به سلامتی!
خوش گذشت؟ کجاها رفتین؟

می‌گن‌ دختر به باباش می‌ره ها! -چشمک-

منتظر گزارش تکمیلی هستم.

6 | ج.م.

۱۲ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۱۰:۱۳ ب.ظ

به این می گن یه دختر خلف ناسیونالیست p: (می خوای دو نفری دعوا رو شروع کنیم؟ -چشمک-)

من که همین بغلا کوچه گلستانم همیشه. همیشه هم آماده مشاوره دادن -چشمک- (ناخودآگاه یاد اون روز افتادم که اومده بودم دفتر فرهنگی یا به قولی انجمن علمی، و داشتم مشاوره «ارشد چی بخونی» می دادم، مریم نظر هم بود فکر کنم…)

7 | زهرا

۱۲ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۱۱:۱۶ ب.ظ

پس تقاضای پناهندگی ام پذیرفته شده! D:
اولین مشاوره ارشد یادم می آد که مال عید ۸۳ بود، سالی که دم عید برف اومده بود و به همدیگه کریسمس مبارک می گفتیم. اگه یادتون باشه که گمون نکنم، همون موقع بود که من تصمیم گرفتم هوش بخونم. دریغ از یک ذره از اون پشتکار!

8 | شیخ الشیوخ

۱۳ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۱:۵۷ ق.ظ

در مهمانوازی کردهای عزیز هیچ شک نکن
دارای اخلاق بسیار خوبی هم هستند
اما اگه میخواهی درک درستی از اخلاقیات کردها داشته باشی باید مدت خیلی بیشتری باهاشون نشست و برخواست کنی!

9 | lord13

۱۳ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۱۱:۴۲ ق.ظ

کردستان هم جای خوبیه
ولی برای ما به جز درد سر نداشت
موفق باشی

10 | mohammadblog

۱۳ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۳:۵۸ ب.ظ

سلام
پست ات همینطوری قشنگ هست
راستی خوشحال می شوم افتاخر تبادل لینک را با شما داشته باشم
آدرس وبلاگ من
www.lifeonsun.wordpress.com

11 | mohsen

۱۳ شهریور ۱۳۸۶ در ساعت ۶:۲۳ ب.ظ

سلام. جسارت کردم لینکتون رو اضافه کردم.

12 | احسان

۱۹ دی ۱۳۸۶ در ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ

لطفا از تاریخ کردستان برای مردم عزیز توضیح دهید

13 | کرد

۱۲ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۳:۲۹ ب.ظ

سلام دوست من خوب بود به وبلاگ من هم سری بزن

نوشتن نظر

(نظرات بعد از تاييد نمايش داده خواهند شد)

دسته‌ها


  • عليرضا: انشاءالله كه مقبول كه مي‌افتد هيچ برگزيده مي‌شود. - - - مرسی انشالا
  • Razoo: خانوم گیس گلابتون به شما نمی اومد اهل این حرفها باشی هااااا! رو نمی کردی! - - - ی
  • دختر بابایی: سلاممممممممممم:) چه قیاسی :)))) میگم مادر جان چون سرت شلوغه تند تند آپ میکنی؟! :) - - -