گيس گلابتون

درگوشی

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۴ آبان ۱۳۸۷

سرما و بارون و اینها. من به شدت نگران خودم شدم.

سرما که بیاد، طبقه پایین رو باید با بخاری گرم کنیم. یه بخاری بدون دودکش با بازده ۹۹.۹%! توی یک فضای ۱۰۰ متری. با وجود این بخاری دیگه با اطمینان خاطر نمی شه اینجا خوابید چون بالایی ها نگران می شند که مبادا یه وقتی نصفه شبی این بخاریه لجش بگیره و کل اکسیژن هوا رو بکشه بالا.

توی این فضا طبیعتا باید یک دستگاه بخوری روشن باشه که بشه راحت نفس کشید. منتهی دقیقا تو دقیقه نود، اونموقع که مست خوابی و راضی از اینکه GPRS مخابرات رو آباد کردی (تا حدی که جوگیر شدی یه ۶MG ای هم باهاش دانلود کنی به عبارت کیلوبایتی ۱۴ ریال و چند قران) متوجه می شی که دستگاه بخور نیست، و در حالیکه دو ساعت و نیم از نصفه شب گذشته جوری خواب می ری که انگار هیچ وقت زنده نبودی. نتیجتا یادت می ره که طبق دستورالعمل یه ظرف آب پر کنی و بذاری جلوی اون بخاری لجوجه، یا حداقل یه دری پنجره ای چیزی باز بذاری که وقتی صبح  پاشدی نه تنها گلوت از خشکی هوا خشک نشده، که انشالا زکام هم نشده باشی!

 - - -

حالا ایناش به کنار. با این دپرسیون زمستونی چه کنیم. خودم به کنار این ماما اینای طفلکم از دست من چه کنند؟

از این تاریکی زمستون خیلی بدم می آد.

- - -

پی نویس: احیانا مامان منو ندیدین؟ نامرئی شدی مادر؟ این کارا چیه بیا برگرد سر خونه زندگی ات تو رو چه به تچ کرخ زدن وسط اتوبان! گفتن یه پست بزن، نگفتن جدی نامرئی شی که!

۳ پاسخ برای "درگوشی"

1 | دختر بابایی

۱۴ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۱۳ ب.ظ

سلاممممممممممممممممممممممم:)
مامان جان نخواب کنار اون بخاری. اصلن پاشو بیا خونه ما.. شوفاژا هم خاموشه حتی! هروقتم من میام خونه پنجره ها رو باز میکنم.. کلن کانون خونوادگیمون خیلی گرمه!
مادر به قربونت بره نمیدونی چه حالی داره نامرئی شدن.. حتی اگه فقط ۲۴ ساعت باشه.. ولی به این شرط که موبایلتم نامرئی کنی.. وگرنه صب تا شب شونصد تا اس ام اس میگیری وجدانت تیر میکشه که واقعن چرا با احساسات این همه جوون بازی کردی!!!! :دی
- - -
کجا بودی؟چه بلایی سر وبت اومده بود؟
گفتم پاک اش کردی خودت رو هم یک جای invisible کردی!! حالا یا جوهر استامپ خوردی یا دور از جون بلا به دور مرگ موش!
چند تا جوون اونوقت؟
آمبولانس بدم خدمتون؟

2 | دختر بابایی

۱۵ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ

هیچی! همینجوری الکی خواستم ببینم چه شکلی میشه کد وبلاگ حذف شده رو بزنم تو قالب.. بعدش اینترنت نداشتم درستش کنم :)) چن تا جوون؟؟؟؟؟؟ ای بابا! نمیدونی که! این شهرت و محبوبیت هم بد دردیه! (آیکون آدم بی جنبه.. نه.. آیکون آدم خیلی خیلی بی جنبه) :دی

3 | آورا

۱۹ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۴۸ ب.ظ

خانوم جان شما مجبوری اونجا بخوابی در ان وضعیت؟؟؟؟
ولی من گرفتگی و تاریکی زمستون را دوست دارم
- - -
گاهی مجبورم خوب!! بغل دستش که نمی خوابم کلی فاصله است می ترسن کل هوا مسموم بشه!

من همیشه دپرس می شم. بی برو برگرد. مخصوصا تو بهمن که دیگه واویلا!

نوشتن نظر

(نظرات بعد از تاييد نمايش داده خواهند شد)

دسته‌ها


  • مهدی: نمی شه به کسی در مورد اعتقاداتش خرده گرفت ولی بهتره که همیشه سخن دو طرف قضیه شنیده ب
  • گلاب: من تعصبی روی هیچ دانشگاهی نداشتم، در موردشون هم احساسی برخورد نمی کنم. حالا اینکه ا
  • گلاب: استنفورد دردسرش اینه که فقط باید درس بخونی. واترلو یا یوتی تو کانادا هم درسه هم زند