گيس گلابتون

یک سوال نسبتا اساسی

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۰۶ آبان ۱۳۸۷

فرض کنید که به حساب خودتون یک آدم مهمان نواز هستید و از فردی به خوبی پذیرایی کردید، و ایندفعه شمایید که به مهمانی اون طرف دعوت شدید و شنیدید که صاحبخانه مهمان نوازه (فقط در حد شنیدن)، اما مشکل اینجاست که یه سگ بدون قلاده دم در اون خونه پرسه می زنه که آشنا و غریبه نمی شناسه. صاحبخانه هم فکری به حال سگ مزبور نمی کنه. اگر به مهمانی نرید هم شرافتتون زیر سوال می ره و هم این همه وقتی که برای مهمان کردن طرف صرف کردید.

چه می کنید؟

۱. طرف رو بد شناختید. مثل آدم های سر براه از رفتن به مهمانی صرف نظر می کنید. در این صورت مساله شرافت خود به خود حل می شه.

۲. به صاحبخانه می گید که با این مشکل مواجهید. صاحبخانه اگر دوستتون داشته باشه و به خودش و شما احترام بگذاره سگه رو می ده دست شهرداری، ولی اگه حل نکرد باز هم مساله شرافت از بین می ره. اصولا شرافت یک امر نسبیه.

۳. بهتون بر می خوره، صبر می کنید تا خودش فکری به حال مساله بکنه. اگر کرد یعنی آدم محترمیه و اگر نکرد حتما نیست.

۴. با استرس فراوون وارد خانه می شید! سگ تیکه پاره تون می کنه. تبدیل به یک موجود تکه و پاره اما با شرف می شید!! از نظر صاحبخانه یک کودن تمام عیارید که وارد خونه بی در و پیکرش شدید و یک ظرف نیمروی سوخته به افتخار این شرافتمندی بی دلیل جوی روتون می گذاره!!! سگه هنوز دم دره!

- - -

دوست دارم جواب سوالتون رو بدونم. یا حتی گزینه های دیگه ای که در مواجهه به ذهنتون می آد رو. حتی ممکنه دیفالت های من از این نوع تعامل غلط باشه و اگر چیزی به نظرتون می رسه بهم بگید.

- - -

پی نویس: خسته ام، خیلـــــی. احساس می کنم حل یه مساله در حد هواشناسی رو به مغزم تحمیل کردم. همه کار کردم غیر از پروژه.

خوابی که از هزاران کیلومتر اونطرف تر برام دیدن امیدوارم کرد. این مدته تو خواب خیلی ها رفتم و باور بفرمایید خوابهای مزبور از اون خوابا بودند که آدمیزاد جرات نمی کنه دوباره یادآوری اش کنه!! اما اون خوابی که زن برادرم برام دیده تعبیرش محشر بود (خودشو که … چه عرض کنم!).

به هر حال با رعایت حال و احوال ما (در حد بیماران قلبی) صمیمانه پذیرای خوابهای دوستان هستیم. منتهی لطفا بدون نکات انحرافی، استرس و صحنات غیر انسانی!!

۱۰ پاسخ برای "یک سوال نسبتا اساسی"

1 | دختر بابایی

۶ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۴:۲۷ ب.ظ

سلامممممممممممم:)
خب من یه ذره سعی کردم این مثالتو تعمیم بدم به بعضی شرایط اجتماعی تا دستم بیاد چی میخواستی بپرسی واقعن
بستگی به شناخت من از اون طرف داره.. اینکه من بدونم این مشکل من برای اون فرد مهمه و اگه به اون فرد اطلاع بدم دچار این مشکل شدم مشکلو حل میکنه و مهمتر از اون اینکه احیانن خودش مشکل رو ایجاد نکرده باشه و اصلن سگه رو نذاشته باشه اونجا که منو بیخیال کنه.. در نهایت در صورتیکه حدس بزنم اطلاع دادن من به طرف مقابل مشکلو (چه حضور سگ رو و چه از دست رفتن شرافت رو) حل میکنه خب این کارو میکنم. حداکثر اینه که تحویل نمیگیره و منم برمیگردم خونه م برای همیشه. شایدم یه کمی بهم بربخوره و ناراحت هم بشم ولی خب دیگه بالاخره باید یه تصمیمی میگرفتم که بر اساس دانسته هام این تصمیم رو گرفتم

اما در صورتی که فکر کنم یکی از دو مورد بالا ممکنه صادق باشه از همونجا بر میگردم و مساله شرافت رو هم خود به خود حل میکنم!!!

و البته که به هیچ عنوان خودمو نمیندازم تو دهن سگه تا به هر صورتی به مهمونی برسم. گور بابای شرافت. فکر کنم خودم مهمتر باشم.

جانا سخن از زبان ما می گویی.
مرسی از این جواب خوشگل.

راستش بدی مساله اینجاست که تعریف شرافت گاها درونی نیست. بیرونی هم می شه. یعنی اگه طرف بخواد می تونه به راحتی آب خوردن مساله رو ده ها و صدهابار به رخت بکشه و تو نه با سگه می خوای کنار بیای نه تحمل این جو نا امن ایجاد شده رو داری.

اینجور وقتا اگه آدم خودشو ببازه شرایط بد اندر بد می شه.

یه نکته مهم که خیلی خیلی مهمه اینه که طرفین در کنار اینکه باید پایبند عرف و اصول روابط اجتماعی باشند بایدتحمل پیشامدهای غیر منتظره رو هم داشته باشند. شاید طرف از حضور سگه بی خبر باشه (که شک دارم) باید بتونی بی دردسر بهش بگی.

نمی دونم چقدر درسته اما اصولا آدم نباید جایی بره مهمونی که نتونه به صاحبخونه اش مشکلش رو بگه.


خیلی خوشحالم که می بینم تو جسارت به خرج دادن برای حل مساله تنها نیستم! اصولا آدمی که خودشو می اندازه وسط تا یه چیزی رو درست کنه همیشه آدم بده است. چون عدم حضورش حس نمی شه.

2 | آورا

۶ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۵۴ ب.ظ

خانمی بابت ارسباران کلی ممنون. همین که به یادم بودی کلی چسبید. مرسی
و اما راجع به این سئوالت.
حتما زنگ میزنم به طرف و میگم که خیلی دوست دارم باشم اما یه همچین مشکلی هست. خوب عمل من یک عکس العملی میطلبه .اگه جواب داد وکمکی به حال این مشکل کرد که هیچ. ولی حداقلش اینه که با من همدلی کنه یعنی بفهمه از چی میترسم حتی اگر کاری از دستش بر نیاد.
اما اگر به روی مبارکش نیاره . خوب من چیزی از دست ندادم بلکه یه شناختی هم پیدا کرد.
به نظر من ادم باید همه جا حرفشو بزنه و همینطوری بیخیال نشه . چون یا از این ور بوم میفته یا از اون ور
- - -

نتیجتا از طریق گفتمان مساله رو حل می کنی و با انفعال مخالفی.

گاهی اوقات پیش می آد که طرفین پتانسیل گفتمان ندارند.به این خاطر که اونو با رینگ بوکس اشتباه می گرفتن و به نظرشون باید برنده یا بازنده داشته باشه.
به نظر من حرف زدن خیلی بهتر از حرف نزدن و تعلیقه. اگر شده بهت بربخوره. اگر شده از اعتبارت خرج کنی. در هر حال بهتر از تعلیقه.

اما بدی کار اونجاییه که طرف وجود سگه رو انکار کنه. نبینتش یا این احساس بهت دست بده که عمدا اونجاس! حس کنی طرف با آدم بده همه عمرش اشتباه گرفتت. یا با حریف خیالی اش! و تو رو در قالب اون می بینه. تو این شرایط انفعال شاید گزینه بهتری باشه.

3 | مهدی

۷ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۳۴ ق.ظ

شاید بهتر باشه به صاحبخونه بگی: آقا! قضیه از این قراره. من اصلا حال دیدن سگه رو ندارم. ولی چون خیلی دوست دارم ببینمت به خاطر تو میام….. ولی سرجدت حواست به سگه باشه!
این جوری هم اون طرف را مدیون می کنی، هم مهمونی ات رو می ری و هم همه ی مسئولیت را می سپاری به میزبان بدبخت.
نه مجبور به گفتمان می شی و نه کوفتمان.
تازه اگر میزبان بره به اون سگه بگه(و تو نخوای که اون بگه) دیوار حاشا البته خیلی بلنده! یه جوری قضیه رو می پیچونی دیگه…
- - -
طبیعی اش هم همینه. منتهی اگه میزبان سگه رو حاشا کرد یا اصلا بسته بودش دم در چی؟ مساله اینجاست. این راه تو خیلی متمدنانه است. این اول.
دوم اینکه من اصل سوالم این بود که جچوری با خودت کنار می آی.

البته تا اینجا دید دخترونه و پسرونه با هم خیلی فرق داشتند. تفاوت فاحش.

میزبان تو حرف آدمیزاد خالی اش بوده. مسئولیت و اینا سرش می شده. فرض کن که اینطوری نباشه. سوال رو یک کم سخت کن. بین شرافت و مهمونی و سگه یکی رو باید انتخاب کنی. نمی تونی به صاحبخونه زور بگی و صاحبخونه هم لزوما یک آدم قابل پیش بینی نیست.
اصلا جای شرافت بگذار احساسات. شما پسرها اصلا احساسات سرتون می شه؟ ; )

می دونی چیه؟ یکمی لجم در اومده می بینم شما پسرها چقدر راحت در مورد این موضوع تصمیم می گیرید و ما دخترها چقدر سخت. روبرو شدن با یک آدم غیر قابل پیش بینی که نمی دونید قصد جاخالی دادن از زیر بار مسئولیت رو داره یا نداره چقدر برای شما آسونه.
آخرش هم با یک ماچ و بوسه قضیه رو فیصله می دید.

حالا من، شوهر یکی از بچه های آزمایشگاه بهم سلام نکرده یک هفته اس که برزخم!!!

4 | ج.م.

۷ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۱۴ ق.ظ

در اکثر مواقع، گزینه سوم.
اگه شناختم ازش کمتر باشه، گزینه اول.
اگه سال‌ها با طرف آشنا باشم و این مشکل جدید باشه، گزینه دوم.
اگه طرف مقابلم رو خیلی دوست داشته باشم یا خیلی بهش احساس نزدیکی بکنم و بخوام با شرافتم اونو خجالت‌زده و مدیون کنم، گزینه چهارم.
- - -

منطقیه.
می گم که خیلی دل داری اما خود من هم چندین بار شده که راه آخر رو رفتم، با اینکه می دونستم تهش اینجوری می شه.
شرافت نسبیه و بستگی به طرفت داره. من بیشتر به خاطر خودم و به خاطر اینکه به خودم اثبات بشه این راهو رفتم.
اما دیگه اینکارو نمی کنم!!

5 | مستانه

۷ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۳۴ ب.ظ

یه جزوه ازت گرفته بودم که کپی کنم.
تو عجله داشتی که بری.
مسئول کپی خیلی طولش می داد.
استرس گرفته بودم که زودتر جزوه ات رو بهت پس بدم.
تو توی ماشین منتظر بودی.
مسئول کپی هی طولش می داد.
آخر جزئه ات رو ازش گرفتم و بهت پس دادم. بدون اینکه کپی کرده باشمش!
- - -
اول یه سوال، من تو خوابت چه شکلی بودم.
دومندش یه روز دیگه قرار می گذاریم جزوه هه رو بهت می دم، اوکیه؟
سومندش، تعبیرش رو باید از دوست مامانم بپرسم. از اونجا که مار و خون و این صحبتا توش نیست فک کنم تعبیرش آسون باشه ; )

6 | مهدی

۷ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۳۶ ب.ظ

عطف به سوال شما استعلامی از مجلس شورای اسلامی کردیم و پاسخ چنین آمد:
«سيدجلال يحيي زاده»،عضو کميسيون فرهنگي مجلس:
برخي مشکلات ناشي از تحولات است، در اين زمينه تعبيري وجود دارد مبني بر اينکه سگ هاري است که رهايش کرديم و حالا مي خواهيم مهارش کنيم. ما بايد ببينيم چه کار کرده ايم؟
.
البته این نظر اوشون هست و بنده بی تقصیرم!
.
این هم لینکش:
http://www.noandish.com/com.php?id=۱۹۶۵۸
- - -

از اون لحاظ!
خوب اون در مقیاس چند هزار کیلومتر مربع صحبت کرده.
مشکل من فعلا دم در خونه صاحبخونه است!
پاچه هر کسی رو هم اگر گرفت بنده مسئول نیستم!

7 | شیدا

۸ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۲۱ ق.ظ

حالا منظور از سگ چی بوده ؟
- - -
حالت اگزجوره است. نماد عدم امنیت تو یک رابطه اجتماعیه.

8 | مهدی

۸ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۵۷ ب.ظ

در مورد احساسات با قاطعیت ۱۰۰% نمی شه چیزی گفت. ولی چیزی که هست؛ اکثر منظومه های عاشقانه ای رو که دخترها (تو سن عشق و عاشقی شون) تو دفترشون می نویسن را شاعرهای مرد سرودن! غیر از این یه طرف رابطه های عاشقانه(و معمولا عاشقان) از زمان آدم و حوا آقایون بودن!
در مورد شرافت هم همین بحث هست. یعنی وجود صدها قتل ناموسی(بازهم اکثرا توسط آقایان) اثبات کننده وجود احساس شرافت در اونها است.
شاید اسم این تفاوت ها را بشه گذاشت: اجتماعی بودن ؛ که بیشتر به فرهنگ ما و تفاوت در تربیت دختر پسرها با هم بر می گرده وگرنه بقیه تفاوت ها فیزیولوژیکه نه چیزی بیشتر از اون.
در همین مورد اگر من بودم و قرار بود به یه مهمونی برم و حسش هم بود می رفتم. اصلا به فکرم هم خطور نمی کنه که صرف حضور در جایی ممکنه شرافت من را زیر سوال ببره.
- - -

والا اصل علت اینکه سر جواب قبلی عصبی شدم این بود که تا چند وقت پیش منم همینطوری فکر می کردم اما از طرف مقابل (صاحبخونه بی ملاحظه) فیدبک خیلی بدی گرفتم. نه می شد بها بدی (چون تزش خیلی چرت بود) نه می گذاشت که بها ندی.

وگرنه که من هم قبول دارم. بحث راه انداختم که اینجور چیزا واضح شه.

9 | katbalou

۸ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۰۲ ب.ظ

arz shavad beh khedmatetoun keh in mas’aleh javaab e dorost o ghalat nadaareh. Banaa beh sharaayet aadam tasmim migireh.
Ageh aadam raast raasti sharif baasheh, beh saahebkhouneh migeh keh baa sag e mohtaram kheili raahat nist.
Ageh aadam sharif nabaasheh o beh har haal beh saahebkhouneh ham nyaaz daashteh baasheh, sag e ro mikosheh, yaa khodesh sag o mideh dast e shahrdaari o mireh soraagh e saabkhouneh keh kaaresh raah byofteh!
[…]
- - -
مساله اینه که اهمیت یک آدم با چه معیارایی سنجیده میشه. کسی رو که خیلی نمی شناسی با مهمون نوازی و خوش رویی اش می سنجی، برای دفعه ی اول برخورد باهاش وجود سگه از نظر من خیلی قابل قبول نیست. حتی اگه قابل تحمل باشه. این دو تا خیلی فرق دارن.

از یه حس بد دارم حرف می زنم که توی حرف نمی آد. انتظار داری اگر طرف رو پیش خودت بخشیدی، سعی نکنه ده بار و صد بار قضیه رو هی به یادت بیاره. قشنگترین بخشش اون نوعیه که به زبون نمی آد و از دل می گذره. منتهی خیلی سخته اگه طرفت این بخشش رو به حساب نادونی ات یا جذبه خودش بگذاره. جواب همچی آدمی در حد «برات متاسفم اینجوری پیش بری بازنده ای» و «بیشین بینیم بابا بذار باد بیاد» اینا است… والا! آدمیزاد که گاگول نیست! حالا هی بیا و به روی مبارک نیار! تو این جریان از یه وری هم بدهکار می شی که چرا یه همچین حرفی نزدی! می بایست زودتر بگی ما دستمون بیاد قضیه! جریان از این قراره.

متاسفانه آدما تو خیال من دسته بندی می شن، هر آدمی می ره تو کلاستر خودش. مهم نیست تو کدوم کلاستره مهم اینه که چقدر به خودش و کارها و رفتارهاش اعتقاد داره. طرف دزد باشه اما شرمنده نباشه.

- - -

خوابه رو سانسور کردم. به دلایل شخصی! مامان گفت تعبیرش خیلی خوبه. خیلی زیاد. تیکه دومش هم خیلی نامحتمل نیست.

10 | دختر بابایی

۹ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۵:۱۶ ب.ظ

از این بحث یه نتیجه گیری کن بذار همینجا تو وبلاگت.. به نظرم جمع بندی نظرات جالب باشه.. پروژه ت در چه حاله؟
- - -
.باشه به زودی. پروژه ام بد نیست این هفته دارم تست می ذارم تا اول هفته دیگه بره برا تصویب

نوشتن نظر

(نظرات بعد از تاييد نمايش داده خواهند شد)

دسته‌ها


  • گلاب: من تعصبی روی هیچ دانشگاهی نداشتم، در موردشون هم احساسی برخورد نمی کنم. حالا اینکه ا
  • گلاب: استنفورد دردسرش اینه که فقط باید درس بخونی. واترلو یا یوتی تو کانادا هم درسه هم زند
  • گلاب: من راستش گزینه اولم استفورده. احتمال نشدنش کمه و انقدر ممکنه مصر باشم که یک سال هم ب