<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: &#8230;</title>
	<atom:link href="http://tarsimm.com/archives/181/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarsimm.com/archives/181</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 20 May 2010 18:36:31 +0300</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>By: دختر بابایی</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/181/comment-page-1#comment-1855</link>
		<dc:creator>دختر بابایی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 03:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/181#comment-1855</guid>
		<description>سلامممممممممممم:)
منم این شعر تو دهنم موندگار شد. 
یه بارم یه جمله تو یه وبلاگ خوندم با این مضمون: &quot;مطابق آمار 17% از مرگ و میرها به خاطر سیگاره. البته این اصلن به این معنا نیست که این آدما اگه سیگار نکشن نمیمیرن&quot;!! این جمله م تو ذهنم موندگار شد!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلامممممممممممم:)<br />
منم این شعر تو دهنم موندگار شد.<br />
یه بارم یه جمله تو یه وبلاگ خوندم با این مضمون: &#8220;مطابق آمار ۱۷% از مرگ و میرها به خاطر سیگاره. البته این اصلن به این معنا نیست که این آدما اگه سیگار نکشن نمیمیرن&#8221;!! این جمله م تو ذهنم موندگار شد!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: م</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/181/comment-page-1#comment-1843</link>
		<dc:creator>م</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 03:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/181#comment-1843</guid>
		<description>این هم یه پاتک از من به شما که حتم دارم لذت می برید:

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدر دانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند
و ضربان قلبت را تند تر میکنند،
دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی...

امروز را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!


&quot;پابلو نرودا&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این هم یه پاتک از من به شما که حتم دارم لذت می برید:</p>
<p>به آرامی آغاز به مردن می کنی<br />
اگر سفر نکنی،<br />
اگر کتابی نخوانی،<br />
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،<br />
اگر از خودت قدر دانی نکنی.</p>
<p>به آرامی آغاز به مردن می کنی<br />
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،<br />
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.</p>
<p>به آرامی آغاز به مردن می کنی<br />
اگر برده عادات خود شوی،<br />
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی&#8230;<br />
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی<br />
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،<br />
اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.</p>
<p>تو به آرامی آغاز به مردن میکنی<br />
اگر از شور و حرارت،<br />
از احساسات سرکش،<br />
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند<br />
و ضربان قلبت را تند تر میکنند،<br />
دوری کنی&#8230;</p>
<p>تو به آرامی آغاز به مردن میکنی<br />
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی<br />
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی<br />
اگر ورای رویاها نروی،<br />
اگر به خودت اجازه ندهی<br />
که حداقل یک بار در تمام زندگیت<br />
ورای مصلحت اندیشی بروی&#8230;</p>
<p>امروز را آغاز کن!<br />
امروز مخاطره کن!<br />
امروز کاری کن!<br />
نگذار که به آرامی بمیری!<br />
شادی را فراموش نکن!</p>
<p>&#8220;پابلو نرودا&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: م</title>
		<link>http://tarsimm.com/archives/181/comment-page-1#comment-1842</link>
		<dc:creator>م</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 03:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarsimm.com/archives/181#comment-1842</guid>
		<description>خوب یادمه که این حرفها را مال آدمهای پوچ گرا می دونستین.
یه صحنه ی خوشایند &quot;بی نظمی منظم ها&quot; هست! توی کارخونه های بزرگ ، مثل ذوب آهن اصفهان زندگی به آرامی روال خودش را طی می کنه (و اصولا مدیران ما اینقدر جسور نیستن که قصد عوض کردن سیستم را داشته باشن.) اونقدر زندگی پرسنل آروم و بی دغدغه است که من بهش لقب&quot;slow motion&quot; دادم. همه ی کارمندها ساعت 5 سر ایستگاهها می رن، سوار اتوبوس می شن. توی اتوبوس می خوابن. و درست وقتی اتوبوس نزدیک محل توقف می شه با صدای عبور اتوبوس از روی یه پل لق (روی جوی آب) از خواب بیدار میشن. صحنه تا اینجا به طور دیوانه کننده ای منظمه. اتوبوس ها ساعت 7-7:10 به پارک سوار(اصطلاح تهرانی که جدیدا کشف کردم!) می رسن و 10000 پرسنل 5 دقیقه وقت دارند تا تاخیر نخورند و کارتشون رو بزنن. من دیوونه ی این صحنه ام!
 چون فقط این 5 دقیقه است که واسه این آدم-ماشین ها شور هستی معنی پیدا می کنه....
یه مثال ملموس تر برای شما ساعات ترافیکی مترو هست.
حالا قضیه این داستان چی بود؟
دو کلمه: شور هستی!
واقعیت اینه که ما دنبال یه بهونه ای واسه زنده بودنمون می گردیم. وگرنه دنیا خودش می گرده. خونه ی بزرگتر، پیشرفت مالی/کاری، زیبایی، خوش تیپی/مانکنی و.... همه بهونه های زنده بودنمونه.
حالا  بحث پیش می آد که چی رو انتخاب کنیم؟
اینجاست که آدمها بنا به درکشون از هستی چیزای متفاوت رو انتخاب می کنن.
یکی آخر موفقیتش داشتن یه (دوست دختر/پسر/شوهر/زن/....) (خوشگل/پولدار/....) هست.
یکی دست پیدا کردن به یه موفقیت هنری/ علمی /... هست.
یکی لذت بردن از زندگی(جسمی و روانی)
و هزار و یه علت دیگه....
همه یه بهونه ای دارن ولی به نظر من آدمهایی برنده هستند که پیش خودشون برنده باشن. به قول مولانا&quot; ابن الوقت&quot; باشند.و فارغ از نتیجه در اون مسیری برن که شور هستی بهشون می ده!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب یادمه که این حرفها را مال آدمهای پوچ گرا می دونستین.<br />
یه صحنه ی خوشایند &#8220;بی نظمی منظم ها&#8221; هست! توی کارخونه های بزرگ ، مثل ذوب آهن اصفهان زندگی به آرامی روال خودش را طی می کنه (و اصولا مدیران ما اینقدر جسور نیستن که قصد عوض کردن سیستم را داشته باشن.) اونقدر زندگی پرسنل آروم و بی دغدغه است که من بهش لقب&#8221;slow motion&#8221; دادم. همه ی کارمندها ساعت ۵ سر ایستگاهها می رن، سوار اتوبوس می شن. توی اتوبوس می خوابن. و درست وقتی اتوبوس نزدیک محل توقف می شه با صدای عبور اتوبوس از روی یه پل لق (روی جوی آب) از خواب بیدار میشن. صحنه تا اینجا به طور دیوانه کننده ای منظمه. اتوبوس ها ساعت ۷-۷:۱۰ به پارک سوار(اصطلاح تهرانی که جدیدا کشف کردم!) می رسن و ۱۰۰۰۰ پرسنل ۵ دقیقه وقت دارند تا تاخیر نخورند و کارتشون رو بزنن. من دیوونه ی این صحنه ام!<br />
 چون فقط این ۵ دقیقه است که واسه این آدم-ماشین ها شور هستی معنی پیدا می کنه&#8230;.<br />
یه مثال ملموس تر برای شما ساعات ترافیکی مترو هست.<br />
حالا قضیه این داستان چی بود؟<br />
دو کلمه: شور هستی!<br />
واقعیت اینه که ما دنبال یه بهونه ای واسه زنده بودنمون می گردیم. وگرنه دنیا خودش می گرده. خونه ی بزرگتر، پیشرفت مالی/کاری، زیبایی، خوش تیپی/مانکنی و&#8230;. همه بهونه های زنده بودنمونه.<br />
حالا  بحث پیش می آد که چی رو انتخاب کنیم؟<br />
اینجاست که آدمها بنا به درکشون از هستی چیزای متفاوت رو انتخاب می کنن.<br />
یکی آخر موفقیتش داشتن یه (دوست دختر/پسر/شوهر/زن/&#8230;.) (خوشگل/پولدار/&#8230;.) هست.<br />
یکی دست پیدا کردن به یه موفقیت هنری/ علمی /&#8230; هست.<br />
یکی لذت بردن از زندگی(جسمی و روانی)<br />
و هزار و یه علت دیگه&#8230;.<br />
همه یه بهونه ای دارن ولی به نظر من آدمهایی برنده هستند که پیش خودشون برنده باشن. به قول مولانا&#8221; ابن الوقت&#8221; باشند.و فارغ از نتیجه در اون مسیری برن که شور هستی بهشون می ده!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
