Mehr

Posted by: زهرا on: ۲۵ مهر ۱۳۸۷

 بالاخره می میری*

خب، می بینم که حسابی به خودت می رسی
از خودت مراقبت می کنی.
نیازهایت را برآورده می کنی.
خوب گوش می دی یا می خونی، درباره ی رژیم غذایی،
تغذیه، خواب و سم زدایی از بدن،
همین طور خریدن وسایلی که می گن به دردِ ورزش می خوره.
و گیاهان دارویی برای تجدید قوا، وقتی که آسیب ببینی.
صابون هایی که تن را تمیز می کنن.
افشانه هایی که بوی بد را از بین می برن.
مایعاتی که اسیدها و حشره کش ها را خنثی می کنن.
اضافه وزن ِ مجازبرای افزایش قدرت و اندازه ی عضلات.
زدن آمپولای ایمنی.[واکسن ها]
و خوردن قرصای نیروزا.
اما یادت باشه که بعد از همه ی اینها
بالاخره قصه به پایان می رسه…

 


میتونی سیگار رو ترک کنی، اما آخر می میری.
دور مواد را خط بکشی، اما آخر می میری.
خود را از خوردن غذاهای چرب و سرخ کردنی منع کنی،
و در سلامت کامل باشی، اما باز می میری.
میگساری هم که نکنی، باز می میری.
دور کارهای خلاف را خط بکشی، باز می میری.
از نوشیدن قهوه صرف نظر کنی و کیفور نشی،
باز می میری، آخرش می میری.
بالاخره می میری،دست آخر می میری.
آخرش می میری.
می تونی نرمش کردن رو از سر بگیری،
اما وقتی موسیقی تموم بشه، می میری.
توی اتومبیل کمربند ایمنی هم ببندی، باز می میری.
از نیکوتین فاصله بگیری، باز می میری.
می تونی ورزش کنی تا چربی های ران هایت آب بشه،
خوش تیپ تر و تودل برو تر می شی، اما باز می میری.
حمام آفتاب هم که نگیری، باز می میری.
می تونی اون بالا، تو آسمون، پی ِ بشقاب پرنده بگردی
شاید اونا تو رو به مریخ ببرن، اما اونجا هم بالاخره می میری.
بالاخره می میری، در نهایت می میری.
آخر، یک زمانی، می میری.
با کفش های ریبوک و نایس و آدیداس
می تونی تو آسمونا سیر کنی، اما اونجا هم بالاخره می میری.
دارو های نیرو بخش هم که بخوری، بالاخره می میری.
روده ات را هم که سالم نگه داری، باز می میری.
می تونی خودت رو منجمد کنی و در زمان معلق بمونی،
اما همین که یَخِت را باز کنن، بالاخره می میری.
می تونی ازدواج کنی، اما باز هم می میری.
به نقطه ی اوج هم که برسی، بالاخره می میری.
می تونی خودت را از شر فشارهای روحی خلاص کنی، استراحت کنی،
آزمایش ایدز، و تست ورزش بدهی،
به غرب، اونجا که هوا آفتابی است و از رطوبت خبری نیست نقل مکان کنی.
و تا صدسال زنده بمانی
اما بالاخره می میری.
سرانجام، در آخر کار می میری.
در نهایت، خواه ناخواه می میری.
پس بهتره حالا که زنده هستی از زندگی لذت ببری
قبل از این که غزل خداحافظی رو بخونی،
چون بالاخره، در آخرکار می میری.

 * پاهای کثیف، شل سیلورستاین، ناشر: کتاب خورشید

جزو موثرترین چیزهایی بود که در زندگی ام خوندم.

۳ Responses to "…"

1 | م

مهر ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۲ ب.ظ

خوب یادمه که این حرفها را مال آدمهای پوچ گرا می دونستین.
یه صحنه ی خوشایند “بی نظمی منظم ها” هست! توی کارخونه های بزرگ ، مثل ذوب آهن اصفهان زندگی به آرامی روال خودش را طی می کنه (و اصولا مدیران ما اینقدر جسور نیستن که قصد عوض کردن سیستم را داشته باشن.) اونقدر زندگی پرسنل آروم و بی دغدغه است که من بهش لقب”slow motion” دادم. همه ی کارمندها ساعت ۵ سر ایستگاهها می رن، سوار اتوبوس می شن. توی اتوبوس می خوابن. و درست وقتی اتوبوس نزدیک محل توقف می شه با صدای عبور اتوبوس از روی یه پل لق (روی جوی آب) از خواب بیدار میشن. صحنه تا اینجا به طور دیوانه کننده ای منظمه. اتوبوس ها ساعت ۷-۷:۱۰ به پارک سوار(اصطلاح تهرانی که جدیدا کشف کردم!) می رسن و ۱۰۰۰۰ پرسنل ۵ دقیقه وقت دارند تا تاخیر نخورند و کارتشون رو بزنن. من دیوونه ی این صحنه ام!
چون فقط این ۵ دقیقه است که واسه این آدم-ماشین ها شور هستی معنی پیدا می کنه….
یه مثال ملموس تر برای شما ساعات ترافیکی مترو هست.
حالا قضیه این داستان چی بود؟
دو کلمه: شور هستی!
واقعیت اینه که ما دنبال یه بهونه ای واسه زنده بودنمون می گردیم. وگرنه دنیا خودش می گرده. خونه ی بزرگتر، پیشرفت مالی/کاری، زیبایی، خوش تیپی/مانکنی و…. همه بهونه های زنده بودنمونه.
حالا بحث پیش می آد که چی رو انتخاب کنیم؟
اینجاست که آدمها بنا به درکشون از هستی چیزای متفاوت رو انتخاب می کنن.
یکی آخر موفقیتش داشتن یه (دوست دختر/پسر/شوهر/زن/….) (خوشگل/پولدار/….) هست.
یکی دست پیدا کردن به یه موفقیت هنری/ علمی /… هست.
یکی لذت بردن از زندگی(جسمی و روانی)
و هزار و یه علت دیگه….
همه یه بهونه ای دارن ولی به نظر من آدمهایی برنده هستند که پیش خودشون برنده باشن. به قول مولانا” ابن الوقت” باشند.و فارغ از نتیجه در اون مسیری برن که شور هستی بهشون می ده!

2 | م

مهر ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۶ ب.ظ

این هم یه پاتک از من به شما که حتم دارم لذت می برید:

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدر دانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی…
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند
و ضربان قلبت را تند تر میکنند،
دوری کنی…

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی…

امروز را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!

“پابلو نرودا”

3 | دختر بابایی

مهر ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۹ ب.ظ

سلامممممممممممم:)
منم این شعر تو دهنم موندگار شد.
یه بارم یه جمله تو یه وبلاگ خوندم با این مضمون: “مطابق آمار ۱۷% از مرگ و میرها به خاطر سیگاره. البته این اصلن به این معنا نیست که این آدما اگه سیگار نکشن نمیمیرن”!! این جمله م تو ذهنم موندگار شد!!

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items