Mehr

سهل ممنتع؟

Posted by: زهرا on: ۰۸ مهر ۱۳۸۷

اندر باب تساهل

 

“همه‌ی انسان ها به حقانیت و صحت ایمانشان فخر می فروشند، زیرا عقیده‌ی هر انسانی به نظر خودش بر حق است” -                                                                                                              جان لاک

تساهل را، تحمل کردن امور ناخوشایند یا عقاید مخالف از دیگران، بدون تنگ نظری معنا کرده اند. (فرهنگ سخن، دکتر حسن انوری)

تساهل پذیرفتن ِ “دیگری” است. به رسمیت شناختن تفاوت است. این‌که حقیقت،متکثر و لایه لایه و تو در تو است و دیگران نیز خود را بر حق می دانند، آن‌چنان که ما به حقانیت عقاید و اندیشه های خود باور داریم. “تساهل” به ما می گوید که حقیقت ِ مطلق و مطلق ِ حقیقت در همیان هیچ کس انباشته نیست و انبازی با “دیگران” و “غیر” را به بازی گرفتن، تنها راه ِ زیستن در کنار یک‌دیگر است. باور به این‌که به قول سعدی “هر کس را فرزند خویش به جمال است و عقل خود به کمال” راه را بر پذیرفتن ِ “دیگری” هم‌وار می سازد. اذعان به این‌که معشوق ِ زیبا روی  و موی میان ِ حقیقت در بر ِ هیچ کس عریان نخواهد شد و گفت‌وگوی ِ “ما” و “حقیقت” هماره از پس ِ پرده های ستبر ِ “ندانستن” ها است و این پرده از قضا هیچ‌گاه بر افتادنی نیست، شرط لازم و کافی ِ مهرورزی با “دیگران” است.

“حق ِ ناحق بودن” از جمله حقوقی است که انسان ِ عصر جدید برای خود به رسمیت شناخته است و ما را از محترم شمردن این حق گریز و گزیری نیست. امتزاج ِ حق و ناحق، داستان فیل در تاریک‌خانه است که هر کس از ظن خود، خویشتن را واصل و نایل به شناخت کامل می داند و گویا هیچ شمع روشنی بخشی نیز در دستان اقبال هیچ کسی نیست تا با آن روشنایی بیافریند و سره را از ناسره بازشناسد. آری! گل وجود ما را این‌گونه سرشته اند. “یقین” کالای دکانی است که صاحب اش ،آن را نمی فروشد و آن که گمان برده است آن را به ثمن ناچیز خریده است،خود فریبی بیش نیست.

“تساهل” فرزند ِ خود را حقیقت ِ کامل نپنداشتن و “دیگری” را چون “خود” نکو داشتن و “حق ِ ناحق بودن” را از حقوق حقه‌ی انسان ها دانستن است.

آن که گوید جمله حقند احمقی است / آنکه گوید جمله باطل او شقی است – مولانا

[ادامه]

این از اون نوشته هاییه که آدمیزاد وقتی می خونه سرگیجه می گیره. اما خوندنش جالبه. من به جای نویسنده اش بودم یکمی شیطنت چاشنی این نوشته می کردم.

ضاضفه کنم که از سایت مجله فردوسی بلندش کردم، خیلی دوست دارم بدونم مجله فردوسی هنوز هم چاپ می شه یا نه (که انگار چاپ می شه)، من که توی هیچ کیوسک روزنامه فروشی ای ندیدمش.

۴ Responses to "سهل ممنتع؟"

1 | فخرالدین پورامامی

مهر ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۹:۴۲ ب.ظ

????????????????????????????????????????????????????????
موضوع وب سایتتون چیه؟
۱٫روانشناسی
۲٫فلسفه
۳٫نرم افزار
۴٫معماری
۵٫گرافیک
۶٫ادبیات
۷٫نقاشی
۸٫زن پرستی
۹٫موسیقی
این همه مطلب دونستن خوبه ها ولی اگه تو زندگی روزمره ات که سوای این مطالب هستند بتونی به کا ببری خیلی سخته.

خیلی سخت نگیرید.
مرسی

2 | فخرالدین پورامامی

مهر ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۹:۵۰ ب.ظ

ولی مطالبتون خوبه با اجازتون گذاشتم تو کاهگلم یعنی تو خونه کاهگلیم.

3 | دختر بابایی

مهر ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۴۹ ب.ظ

سلامممممممممممممم:)
من روی این پست تو کامنت گذاشته بودما! از کنسرت شجریان گذشته بودم و یه چیزایی راجع به کنسرت ناظری نوشته بودم. چیکارش کردی؟ روز روشن کامنتای مردمو پرت میکنی تو جوب؟

ببینم دفاعت کیه دختر؟ یه خبر بهمون بده.. خب؟

کامنتت مال پست بالا بود نه؟ روز روشن تهمت می زنی؟! دوره زمونه ای شده…

دفاعه الانا نیست. شاید تا آبان کش بیاد خبرتون می کنم.

4 | اسماعیل

آبان ۸م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۸ ب.ظ

سلام دوست عزیز

این پستتونو که خوندم خیلی به خودم امید وار شدم .

شده بت “حقّم و هستی تو خطا”
شده بت ” بافته ام از تو جدا ”
همه گفتند خدا با ما هست
” بت بود آنچه در این غوغا هست ”

این دو بیت قسمت سوم “مثنوی پیغمبر” هست که فعلا دو قسمت آن را در وبلاگ
نوشته ام . گویا با هم تا حدودی همفکر یم .

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items