Mehr

المپیک با تاخیر

Posted by: زهرا on: ۲۵ مرداد ۱۳۸۷

این درسته که هر چیزی درجایگاه خودش با ارزشه. من به شخصه نسبت به نژاد زرد احساس خوبی ندارم، فکر هم می کنم خیلی های دیگه اینطور باشند و گمان نکنم برای این زردها اصلا مهم باشه که چقدر برای بقیه نژادها تو دل برو اند. اما انصافا این افتتاحیه شون عالی بود و هارمونی خیلی خیلی خوبی داشت، واضح تر بگم از نظر من این کم و کاست اخلاقی شون رو خیلی خوب پر کرد! فکر کنم بشه تا سالیان سال به این نژاد خوش بینانه تر نگاه کرد.

beijing-2008-olympic-games-4.jpg

- – -

چینی هایی که من در زندگانیم دیدم دوتا از تکنیسین های شرکت مخابرات بودند، تکنیسین های صادراتی مربوط به هواوی های معروف چین. حدودن دو سال پیش بود، اون زمان خواهرم و یکی دیگه از کارشناسهای مخابرات مسئول روترهای استان تهران بودند و به اصطلاح پسوردشون رو داشتند و این تکنیسین های چینی طبعا نه. یه بار که رفتم شرکتشون این دوتا رو دیدم که پشت روترها نشسته اند و سرشون تو کار خودشونه. یکی از این چینی ها (که «جو» صداش می کردند و انگار اسم اصلی اش برای ماها قابل تلفظ نیست) از خواهرم خواست که پسورد بزنه و من هم از این فرصت استفاده کردم تا هم این دوتا چینی رو ببینم (جو که یه مرد چاق بود با صورت گوشتی افتاده مثل رزمی کارای بامزه خودشون و به قد کافی هم عظیم بود که نتونستم اونیکی رو ببینم) و هم اینکه ببینم توی اتاقک مرموز روترها چه خبره که انقدر مواظبش هستن. البته که خبری نبود، یه سری رک با یه چیزایی توشون که تند تند چشمک می زد. ولی باید بگم این خودش در حد رکورد بود چون غریبه ای نباید نزدیک اون روترها می شد. مثلا از کجا معلوم من پامو نذارم رو سیم و اینترنت تهران رو ظرف یک ثانیه بخوابونم؟

جریان اینطور بود که اونروز با بچه هاشون قرار داشتند که دستپخت یکی از همکارای مجردشون رو تست کنن تا احیانا مطمئن بشن که از طرف از گرسنگی تلف نمی شه، یا شایدم زورشون به اون بنده خدا رسیده بود؛ اون طفلک هم هیچی نه و میزرا قاسمی پخته بود براشون! در کنار این تولد یکی دیگه از همکاراشون هم بود. خلاصه خواهرم اونروز زنگ زد بهم و من هم به همین مناسبت های خیلی خوشمزه از شرکتمون که چند تا کوچه بالاتر بود مرخصی گرفتم و رفتم اونجا. اون زمان تازه نتیجه ارشدم هم اومده بود و بعد خوردن میزرا قاسمی مزبور و کیک تولد، با رییس بخش و باقی کارمندا همصحبت شدیم و ازشون تبریک شنیدم و در مورد بعد از ارشدم (یعنی همین الان) کلی باهام مصاحبه شد که کجا برم برا کار و کجا نرم و چی دوست دارم و خلاصه اینطوری شد که دیگه غریبه به حساب نمی اومدم و تونستم برم اونطرف دیوار شیشه ای!

۵ Responses to "المپیک با تاخیر"

1 | mm312

مرداد ۲۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۴ ب.ظ

سلام. ایام به کام. شاد و سربلند باشی رفیق.

2 | علیرضا

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۵ ب.ظ

المپیک با تاخیر یحتمل به این خاطر نبوده که بلکه یه مدالکی کسب بشه بعد در موردش بنویسی؟

3 | زهرا

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۸ ب.ظ

نخیر. من ورزشکارم اما ورزشکاران رو خیلی دوست ندارم! اصولا از وقتی زین الدین زیدان اون حرکت شنیع رو تو زمین انجام داد دیگه فوتبالم ندیدم! حالا هی جام بیاد و بره. المپیکشم همینطور!

فقط ممکن بود رقابت های شنای بانوان رو ببینم که اونو هم تو تلویزیون نشون نمی دن!

4 | دختر بابایی

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۵:۲۲ ب.ظ

سلامممممممممممممم:)
خداییش منم با تنها بخش المپیک که حال کردم همین افتتاحیه ش بود.. لذت بردم..

رقابتهای شنای بانوان رو هم میدم برات پخش کنن.. دیگه چی دوس داری عزیزم؟

5 | زهرا

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۵:۳۶ ب.ظ

عجب مامان با نفوذی دارم من، دل همتون کباب شه D :
مامان واترپولوی بانوان رو هم پخش می کنن؟

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items