ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۷ مرداد ۱۳۸۷
یه روزگاری توی شهر آبا و اجدادی ما یه کاروانسرای قدیمی وجود داشته به قدمت ۳۰۰ سال. خیلی سال پیش پدر بزرگم از طرف دولت کاروانسرا رو که سر راه راسته بازار* شهر بوده خراب می کنه تا به طول بازار اضافه کنه و آجرهای حاصل تخریب کاروانسرا می شه مصالح منزل خودش. نتیجتا خونه پدر بزرگ من با وجود عمر ۵۰-۶۰ سال قدمتی پیدا کرده به اندازه ۳۰۰ سال!
این موضوع رو تا قبل این سفر آخری مون نمی دونستم. این دفعه دقت کردم تا این آجرهای عتیقه رو درست ببینم. نه فقط آجرا، که سنگفرش کف حیاط هم که از مصالح اکیدا مربع پوشونده شده و شاید خیلی جاهای دیگه.
(عکسش زیادی بزرگه، فرصت کوچیک کردنش رو نداشتم، اما خوبیش به اینه که آجرا توش مشخصند، به قدمت آجرها خوب توجه کنید! D : )
* راسته بازار به بازاری می گن مشابه بازار بزرگ خودمون، سر پوشیده است و چند تا راسته است که تو یه نقطه یا نقاطی به هم می رسن، اون نقطه هام گنبد داره و …
** من دختر عموم عروس شده دپ زدم. احساس بزرگ شدن دسته جمعی بد می کنم. یادم نمی ره توی حیاط مامان بزرگم جمع می شدیم و سیب زمینی داجی (=رُست پوتیتو امروزی) درست می کردیم، یا تو ظرفای رویی فنگلی مون کته درست می کردیم و سیب زمینی سرخ می کردیم. حالا این بازیا برای اون جدی شده و من اصلا باورم نمی شه… . این ۱۰-۱۵ ساله چطوری گذشت و نفهمیدیم؟
1 | دختر بابایی
۱۸ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۰۹ ب.ظ
سلامممممممممممم:)
چه عکس خوشگلیه زهراااااا! اگه کل حیاطشون به همین خوشگلیه آدرس بدههههههه!
2 | م
۱۹ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۱۷ ق.ظ
این چند سال به بحث های علمی گذشت. دانشجویی و البته در بالاترین رده های موفقیت دانشجویی در کشور
همینه دیگه
آدم توی اوج موفقیت هم دلش یه زندگی آروم و مثل
آدمیزاد را می خواد…. نمی دونم چقدر شنیدین درباره ی اشخاصی که زمان خودشون آدمهای موفقی بودن و بعد یکباره و خیام وار زدن زیر همه چیز و رفتن دنبال یه زندگی ساده و آروم یا نوع دیگری از زندگی که با زندگی سابقشان زمین تا آسمان فرق می کرده
از این آدمهای معروف و موفق می شه انگلس، فیدل کاسترو، چه گوارا، و نمونه های کمتر معروف داخلی مثل مهدی فخیم زاده، محمد اصفهانی، حسام سراج را نام برد که در حالی که جامعه روال زندگی اونها را به سوی نوع خاصی از موفقیت می دید روال زندگی خودشون رو عوض کردن.البته اینها فقط اون بخشی هستند که در نوع دوم زندگی هم اونقدر پیش رفتن تا موفقیت خودشون رو به جامعه دیکته کردن
اگه هدف از زندگی فقط لذت بردن خود شخص از اون و نه دیدگاه اجتماع باشه که این نمونه ها خیلی بیشترن
3 | زهرا
۱۹ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۰۶ ب.ظ
زهرا جون تشریف بیارید قدمتون روی چشم. بخوام بگم یه جورکایی اندرونی بیرونی داره که بیرونی اشو که مهمونامون می بینن این شکلیه ; ) منتهی چند تا گردنه درست و درمون سر راه هست که اگه ازشون رد شید ممکنه دچار گردنه زدگی حاد بشید! ![]()
اینجا خیلی خوشگل تر بود، بهش خیلی نرسیدیم و متاسفانه قصد دارن بکوبند و بسازندش. البته من قسم خوردم با تمام قوا نگذارم اینکارو بکنن!! >:)
- - -
به مهدی:
مرسی دوست خوب. اگه منظور از این تعارفاتت من بودم لایقش نیستم. فقط می تونم بگم یه روزی یه قولی به خودم دادم که خیلی بچه گونه بود! از چیزی هم نترسیدم به دلایلی. همینا انگیزه شد برا خیلی چیزای دیگه.
به قول کوئلیو یه وقتا آدم ها می افتن در دام طوفان های “رفاه طلبی”. دختر هم که باشی می شه چند برابر. خسته هم که باشی می شه صد برابر.